عضویت بنیاد

ااستعلام اعضای بنیاداستعلام احکام

Please update your Flash Player to view content.

به عنوان یک پدیده پیچیده اجتماعی واقتصادی به وجود آورنده بسیاری از معضلات موجود در جامعه است که ناشی از فقدان و يا نابرابري رشد است وبه درجات گوناگون تقسيم مي گردد و برای جوامع واجتماعات مختلف صرف نظر از وفور منابع ،سطح فناوری و ساختار اجتماعی از زماني که تاریخ به یاد دارد، سبب نگرانی بوده است.

 

فقر مادی:

الف: فقر مطلق

حالتی است که در آن نیازهای اساسی انسان تامین نشود و سلامتی وتداوم حیات فرد به دلیل عجز در تامین خوراک ،مسکن ،پوشاک ودرمان به مخاطره بيافتد.

 

ب: فقر نسبی

حالتی است که در آن نیازهای اساسی فرد تامین شده باشد به عبارت دیگر فقر نسبی وضعیتی است که در آن سطح زندگی فرد پایین تر از متوسط سطح زندگی جامعه باشد.

 

فقر معنوی:

به مفهوم عدم استطاعت فکری،روانی وروحی است و گاهی اوقات از فقر معنوی به عنوان فقر فرهنگی هم نام برده می شود.

 

علائم ونشانه های فقر در جامعه:

1-رژیم غذایی نامناسب :

تغذیه مهم ترین عامل تندرستی وادامه حیات انسان است. کالری موجود در غذاهای مصرفی معیار خوبی برای ارزیابی رژیم غذایی افراد است. بنابر این سوء تغذیه در گروه های فقیر پدیده رایجی است وبه عنوان یکی از علائم، سلامتی انسان را تهدید می کند از این رودر پی سوءتغذیه  تقاضا برای دارو ودرمان  در جامعه افزایش می یابد.

 

2-مسکن نامناسب :

اگر خانواده ای از مسکن مناسب برخوردار نباشد از این لحاظ زیر خط فقر قرار می گیرد، نشانه های فقر از نقطه نظر مسکن عبارت است از :نداشتن مسکن ،تراکم بالای افراد در واحد های مسکونی ،نداشتن آب وبرق در واحد های مسکونی ،سکونت غیر قانونی در حواشی شهرها و ...

 

3-فقدان بهداشت لازم :

عدم دسترسی افراد به دلایل مالی یا به هر دلیل دیگربه مراکز بهداشتی یکی از علائم فقر است.

 

4- جمعیت زیاد خانواده :

جمعیت زیاد در خانواده هزینه های زندگی را افزایش می دهد. از این روخانواده های پر جمعیت با درآمد پایین و متوسط در تامین نیازهای مصرفی ومسکن دچار تنگنا های مالی می شوند.

 

5- سواد وتحصیلات پایین :

معمولا در نتیجه عدم استطاعت مالی یا فقر فرهنگی است، در هر صورت اگر شخص فاقد تحصیلات مورد نیاز برای زندگی در جامعه و اجتماع باشد از این لحاظ فقیر محسوب مي گردد.

 

6- ثروت کم ودر آمد پايين :

ممکن است فردی ثروتمند باشد لیکن در آمد ماهانه پایينی داشته باشد و یا با العکس. بنابر این ثروت ودرآمد ماهانه فردی از یک حد کمتری باشد آن فرد فقیر محسوب می گردد.

 

علل وعوامل فقر

1- عوامل فردی :

الف- بیکاری وتن پروری: بر اساس تعالیم اسلام ، سنت خداوند بر آن است که انسان ها با کار و تلاش روزی خود را به دست آورند .

 

ب- مصرف گرایی: مردم برای ادامه حیات نیازمند مصرف کالا ها وخدمات هستند واگر این مصرف متناسب با درآمد و هدف از آن تامین نیازهای حقیقی باشد، هیچ فرد وجامعه ای دچار فقر وعقب ماندگی نمی شود، ولی زیاده روی و بی برنامگی در مصرف به سرعت توان اقتصادی را كاهش داده و عامل گسترش فقر و فاصله طبقاتی می گردد.

 

ج- سوءتدبیر : غفلت از برنامه ریزی صحیح ،خللهایی در زندگی به وجود می آورد که به سادگی قابل جبران نیست. گاهی نیاز های ضروری ومهم برآورده نمی شود، در مقابل در آمد صرف موارد بي اهميت مي شود.

 

د- ساختار نامطلوب نظام اقتصادی: مهم ترین عامل فقر وبدبختی گروهی از انسانها و به وجود آمدن تضاد طبقاتی ،ساختار ناسالم نظام اقتصادی حاکم بر جوامع و وجود رابطه ناعادلانه بین افراد است .

 

ویژگی های نامطلوب فقر :

1-      پایین بودن درآمد سرانه

2-      توزیع ناعادلانه ثروت ودرآمد

3-      تورم بالا

4-      ساختار مالياتی نامناسب

5-      بیکاری وکم کاری

6-      ضعف مدیریت اقتصادی

7-      معضلات اجتماعی

 

فساد اداری:

عبارت است از استفاده غیر قانونی از اختیارات اداری ویا نفوذ سیاسی ،اختلاس وارتشاء دو مورد از مصادیق فساد اداری هستند. فساد اداری به هر شکلی که انجام شود موجب ضايع شدن حقوق افرادی خاص یا بیت المال می شود .

 

 فساد عمومی:

عبارت است از انواع کجروی ها نسبت به هنجار های قانونی وعرف پذیرفته شده در جامعه. این فساد دارای مصادیق متعددی است از جمله :اعتیاد ، سرقت ، تهمت، تعدی وغیره....برخی از موارد فساد عمومی زائیده فقر اند ومی توانند موجب فقر نیز باشند .

 

تبعیض :

به مفهوم فرق گذاشتن بین افراد به منظور اهدای امتیاز، انتخاب، استخدام، کمک مالی، توجه ویژه و.... بدون در نظر گرفتن استحقاق قانونی و واقعی آنان است.

 

 

  • فقر چیست؟

    فقر، يكى از گسترده‏ترين مشكلات جوامع انسانى است و عمرى به درازاى زندگى بشر دارد. از زمانى كه بشر، پا به عرصه گيتى نهاده است، خويش را با اين پديده فراگير، روبه‏رو ديده است. فقر در اشكال مختلف و به درجات متفاوت، در همه جوامع انسانى يافت مى‏شود و در جوامع توسعه يافته، از دامنه گسترده‏ترى برخوردار است. از سوى ديگر، وجود فقر (خصوصاً اگر گستردگى زيادى نيز داشته باشد)، غالباً زمينه‏ساز بروز انحرافات اجتماعى و بستر مناسبى براى وقوع جرم و جنايت است.

    در اين نوشتار، سعى مى‏كنيم نگاهى هر چند گذرا به پديده فقر و ريشه‏هاى آن افكنده، ساز و كار بسترسازى اين پديده را براى آسيب‏هاى اجتماعى بررسى كنيم.

     

    انديشمندان اجتماعى، در برخورد با مقوله فقر، از دو مفهوم، سود جسته‏اند: مفهوم فقر مطلق (absolutepoverty) و مفهوم فقر نسبى (relative poverty).

     

    فقر مطلق كه به آن، فقر معيشتى (Subsistence poverty) نيز گفته مى‏شود، عبارت است از: «محروميت و ناتوانى اعضاى جامعه در دستيابى به حداقل نيازهاى اساسى مانند تغذيه، پوشاك و مسكن كه براى يك زندگى سالم ضرورى‏اند». اين مفهوم از فقر، به عدم دسترسى افراد جامعه به حداقل لازم ضروريات زندگى اشاره دارد؛ چيزهايى كه با فقدان آنها حيات و بقاى انسان با خطر نيستى روبه‏روست.

    در فقر نسبى، تأكيد بر اين نكته است كه افراد و خانواده‏هايى فقيرند كه درآمد آنها در طول زمان، به طور جدّى، كمتر از درآمد افراد يا خانوارهاى متوسطى باشد كه در همان جامعه، زندگى می ‏كنند.

    به طور كلى مى‏توان گفت كه مفهوم فقر مطلق، در بيشتر كشورهاى توسعه‏نيافته مصداق پيدا مى‏كند، در حالى كه فقر نسبى، غالباً به كشورهاى توسعه‏يافته و ثروتمند مربوط مى‏شود؛ امّا به هر حال، هر دو نوع فقر با نابرابرى در توزيع درآمد در ارتباط هستند.

  • انواع فقر

    «جفری ساکس»، ( Jeffry Sachs, ۲۰۰۵) در کتاب «پایان فقر»، بین سه سطح از فقر تمایز قائل می شود که عبارتند از؛ «فقر مطلق»، «فقر متوسط» و «فقر نسبی».

    فقر مطلق (extreme poverty): خانوارهایی که نمی توانند نیازهای اولیه برای بقا را برآورده کنند در «فقر مطلق» هستند. آنها به طور مستمر گرسنگی می کشند، به نظام بهداشت و درمان دسترسی ندارند، از نعمت آب آشامیدنی سالم و سیستم بهداشتی تخلیه فاضلاب محرومند، نمی توانند هزینه های آموزش را برای بخشی یا همه فرزندانشان تامین کنند و شاید از سرپناه ابتدایی یا پوشاک نیز محروم باشند.

    بر اساس آمار بانک جهانی در سال ۲۰۰۵، جمعیت افرادی که در فقر مطلق زندگی می کنند، ۴/۱ میلیارد نفر برآورد شده است. این افراد سطح درآمدی کمتر از ۲۵/۱ دلار در روز دارند.

    فقر متوسط (moderate poverty): افرادی که به طور نامطمئنی قادر به تامین نیازهای اولیه خود هستند، در این دسته قرار می گیرند. آنها مجبورند از موهبت هایی مانند آموزش و نظام بهداشت و درمان که بسیاری از خوانندگان این کتاب از آنها بهره مندند، چشم پوشی کنند. کوچک ترین بداقبالی، مانند بیماری، از دست دادن شغل، بلایای طبیعی، خشکسالی یا تورم، می تواند بقای آنها را به خطر بیندازد و آنها را به سمت فقر مطلق سوق دهد. بنابر تعریف بانک جهانی، افرادی که درآمد آنها بین ۲۵/۱ تا ۲ دلار در روز است در این دسته قرار می گیرند و جمعیت آنها در سرتاسر جهان، ۶/۱ میلیارد نفر تخمین زده می شود.

    فقر نسبی (relative poverty): خانواری به طور نسبی فقیر قلمداد می شود که «سطح درآمد اعضای آن، پایین تر از یک نسبت مشخص از متوسط درآمد ملی» باشد. برای مثال، خط «فقر نسبی» را می توان برخورداری از درآمدی کمتر از ۲۰ درصد متوسط درآمد سرانه یک کشور تعیین نمود. با این تعریف، افرادی ممکن است در یک کشور ثروتمند فقیر محسوب شوند که با معیار فقر مطلق، فقیر نیستند. در واقع شاخص «فقر نسبی»، به نوعی می تواند نشان دهنده نحوه توزیع درآمد در کشورهای مختلف نیز باشد.

    «جفری ساکس» در این مورد می گوید: «در کشوری با سطح درآمد بالا، فردی که به طور نسبی فقیر است، دسترسی اندکی به کالاهای فرهنگی، تفریح و سرگرمی و همچنین، به خدمات درمانی و آموزشی باکیفیت و سایر پیش نیازهای حرکت به سطوح بالای اجتماعی دارد».

    خانوارهای مبتلا به فقر نسبی، معمولا کمتر مورد توجه قرار می گیرند، زیرا تمرکز اصلی بر روی حل مشکلات فقرای مطلق و متوسط است که به طور آشکاری در رنج هستند. با وجود اینکه هیچ برآورد رسمی از جمعیت افراد به طور نسبی فقیر در دنیا وجود ندارد، تعجب برانگیز نخواهد بود اگر جمعیت آنها را یک میلیارد نفر تخمین بزنیم تا در مجموع، برآورد جمعیت فقرا در جهان به ۴ میلیارد نفر برسد. یعنی اکثریت ساکنان زمین!

    پراکندگی فقرا در زمین چگونه است؟

    بیش از ۹۰ درصد از فقرای مطلق، در سه منطقه جهان زندگی می کنند: منطقه زیر صحرای آفریقا، شرق آسیا و جنوب آسیا. جدول ۱، درصد فقرای مطلق جهان را به تفکیک کشور نشان می دهد. همانطور که مشاهده می شود، ۲۴/۸۴ درصد از کل فقرای جهان در ۱۰ کشور ساکن هستند و تقریبا دو سوم آنها (۶۳ درصد) در هند و چین زندگی می کنند.

    برای فهمیدن اینکه یک کشور تا چه اندازه فقیر است، بهتر است نگاه کنیم که چه درصدی از جمعیت آن کشور در زیر خط فقر زندگی می کنند. جدول ۲ این شاخص را برای کشورهایی که بالاترین رتبه را در دنیا دارند نشان می دهد. بر اساس این آمار، ۲۸ کشور وجود دارند که بیش از۵۰ درصد جمعیت آنها زیر خط فقر نسبی زندگی می کنند.

    همانطور که ملاحظه می شود، ۷۰ درصد این کشورها در قاره آفریقا هستند. ممکن است متعجب شوید اگر بدانید که تنها ۲۵ درصد مردم هند و ۱۰ درصد مردم چین زیر خط فقر هستند، در حالی که این رقم در ایالات متحده ۱۲ درصد است!

  • چرا فقر وجود دارد؟

    در اين نوشتار، قصد نداريم كه از ماهيت و ريشه ‏هاى فقر به تفصيل سخن برانيم؛ امّا نگاهى گذرا به نظريه‏هاى ارائه شده درباره وجود فقر، در بحث از ارتباط فقر و ناهنجارى‏هاى اجتماعى راهگشاست.

    به راستى چرا فقر وجود دارد؟ اين ميدان، جولانگاه افكار و عقايدى است كه برخى كاملاً سست و بى‏پايه، و برخى ديگر، محكم و متقن و داراى پشتوانه نظرى قوى هستند. 1. عده‏اى بر اين عقيده‏اند كه فقر، وقتى وجود دارد كه يك جامعه از نظر طبيعى فقير است. از نگاه اينان وقتى منابع طبيعى يك كشور از غناى كافى برخوردار نباشد، مايه فقر اجتماعى اعضا مى‏شود.

    مثلاً خاك يك كشور ممكن است خشك، سنگى يا شوره‏زار باشد و يا اين‏كه اصلاً وسعت زمين‏هاى قابل كشت آن اندك باشد. فقر طبيعى، بستر ساز فقر اجتماعى است. 2. برخى ديگر معتقدند ريشه فقر را بايد در نظام اقتصادى جستجو كرد. آنها مى‏گويند مردم به اين دليل فقيرند كه هنوز اقتصاد آزاد، رقابت و بازار آزاد را تجربه نكرده‏اند. از نگاه اينان، نظام اقتصاد سرمايه‏دارى، ريشه فقر را بر مى‏كند و ثروت و رفاه را براى آنان به ارمغان مى‏آورد. در نظام سرمايه‏دارى، انحصار، جاى خويش را به رقابت مى‏دهد و ديگر درآمدهاى ناشى از توليد جامعه، توسط عدّه كمى چپاول نمى‏شود و بدين‏گونه، فقر ازجامعه رخت برمى‏بندد.

    امّا با نگاهى به كشورهاى اروپاى شرقى ـ كه نظام اقتصادى آنان سرمايه‏دارى نبوده است ـ اين نظريه نيز رنگ مى‏بازد؛ زيرا اين كشورها از نظر توسعه اقتصادى با كشورهاى سرمايه‏دار، فاصله چندانى ندارند و در عين حال، فقر در آنها زياد به چشم مى‏خورَد كه طبعاً ريشه‏هاى فقر آنها را بايد در جاى ديگر يافت.

    3. گروه‏هاى ديگر از صاحب‏نظران نيز هر كدام چيزهايى چون كمبود سرمايه، استعدادهاى انسانى، طول و عرض جغرافيايى، تمايلات بومى و باطنى و ... را ريشه فقر دانسته‏اند كه امروزه ديگر بطلان بعضى از آنها روشن شده است و درباره برخى ديگر نيز بايد گفت كه چنين عواملى، با همه سهمى كه مى‏توانند در تشديد فقر داشته باشند، عامل ريشه‏اىِ فقر نيستند.

    برخى نيز از نظر اقتصادى، علّت مهم فقر را دو عامل معرفى مى‏كند: كمبود و مالكيت. بدين معنا كه در بسيارى از جوامع، همه‏چيز به قدر وفور وجود ندارد و تقاضا بيش از عرضه است. در نتيجه، هر چه كه براى زندگى، ضرورى است، ارزش اقتصادى پيدا مى‏كند. از طرف ديگر، به محض ارزشمند شدن يك چيز، عدّه كمى آن را تصاحب مى‏كنند و عده ديگر از آن محروم مى‏شوند. به دنبال اين اتفاق، كسانى كه امكان دستيابى به آن كالاهاى كمياب را نداشته‏اند، نسبت به آن، احساس فقر مى‏كنند. در جوامعى كه فاصله طبقاتى از عمق بيشترى برخوردار است و امكانات پيشرفت در زندگى، بين افراد جامعه، عادلانه توزيع نمى‏شود، فقر، نمود بيشترى مى‏يابد.

    انحراف اجتماعى

    جامعه‏شناسان، هرگونه رفتارى را كه با چشم‏داشت‏هاى جامعه يا گروه معينى در داخل جامعه، تطابق نداشته باشد، انحراف (نا به هنجارى) مى‏نامند.

    در واقع، انحراف، به دورى جستن از هنجارها اطلاق مى‏شود و زمانى رخ مى‏دهد كه يك فرد يا گروه، معيارهاى جامعه را رعايت نكند. رفتار و كنش‏هاى انحراف‏آميز را هنجارهاى اجتماعى حاكم بر فرهنگ، مشخص مى‏سازند.

    وقتى كه يك شخص، دست به سرقت اموال ديگران مى‏زند و يا از موادّ مخدر و مست كننده استفاده مى‏كند و يا خود فروشى مى‏كند، همه اينها به هر دليلى ـ حتى فقر ـ اتفاق بيفتند، در واقع يك انحراف اجتماعى را شكل مى‏دهند.

    فقر و انحرافات اجتماعى

    آيا فقر با انحرافات اجتماعى، رابطه مستقيم و تخلّف‏ناپذير دارد؟ آيا هر كس كه عنوان فقير بر او صدق كند، لزوماً منحرف (نابه‏هنجار) است؟ بى‏شك، پاسخ اين دو پرسش، منفى است. چه بسيارند فقرايى كه بر فقر خود، صبر مى‏كنند و دست و دامان خويش را به انحراف، آلوده نمى‏كنند. از سوى ديگر، بسيارند ثروتمندانى كه به داشته خويش اكتفا نمى‏كنند و براى رسيدن به مال و مكنت افزون، به هر انحرافى دست مى‏زنند. پس بين فقر و انحراف رابطه مستقيم و تخلّف ناپذيرى وجود ندارد.

    همان گونه كه بين غنا و همنوايى با ارزش‏هاى جامعه نيز ارتباطى از اين نوع، وجود ندارد. پس ادعاى ما چيست؟ هدف ما از پرداختن به اين بحث چه بوده است؟ آن گونه كه انديشمندان اجتماعى بيان كرده‏اند، فقر مى‏تواند زمينه‏ساز بسيارى از انحرافات اجتماعى باشد. در بستر فقر، شرايط مناسب بروز انحرافات اجتماعى فراهم است. آن گونه كه ايستادن بر پرتگاه، زمينه سقوط به دره را فراهم مى‏كند، ندارى و ناتوانى، شرط لازمِ افتادن در دره انحرافات اجتماعى است. فقر، بستر مناسب گذر از معيارهاى اجتماعى را براى افراد، مهيّاتر مى‏كند. حال، سؤال مهم اين است كه ساز و كار اين ارتباط چيست؟ چگونه فقر، نقش زمينه‏سازى براى انحرافات اجتماعى را ايفا مى‏كند؟

    در اين عرصه، هر كسى نظريه‏اى بيان كرده است. برخى الگوى رفتارى خاص طبقه فقير را سبب‏ساز انحراف دانسته‏اند.

    از ديد اين گروه ـ كه «چشم‏انداز فرهنگى» ناميده شده است ـ طبقه پايين، الگوى رفتارى و ارزشى خاصى را از خود بروز مى‏دهد كه خصلتاً با جامعه و فرهنگ غالب، متفاوت است. اين ديدگاه، ديدگاهى تك بعدى است كه فقط به تغيير نگرش‏ها توجه دارد؛ امّا نقش توزيع ناعادلانه فرصت‏ها را ناديده مى‏گيرد. چگونه مى‏توان ارزش‏ها را با يكديگر مقايسه كرد، در حالى كه موقعيت طبقه پايين (فقرا) با ديگران برابر نيست؟

    درباره ميزان جرم و انحرافات فقرا، يكى از بهترين تحليل‏ها، تحليل مورتون است.

    وى جرايم طبقات پايين را به ساخت اجتماعى‏اى كه فرصت‏ها را محدود مى‏سازد، نسبت مى‏دهد. مورتون درباره ارتباط فقر و انحراف مى‏گويد:

    «فقر و كمبود فرصت‏ها الزاما سبب‏ساز جرم و جنايت نمى‏شود». به تعبير وى، فقر، يك متغيّر منفعل منزوى نيست؛ بلكه اگر شرايطى پيش آيد كه در آن، اهداف فرهنگى توسط اقشار يك جامعه «درونى» شوند و ساختار اجتماعى آن را هدف نهايى براى اعضا معرفى كند و همين ساختار اجتماعى، منابع را نابرابر توزيع كند، زمينه بروز انحرافات اجتماعى فراهم مى‏شود.

    در اين چارچوب، هر چه فرد در نظام قشربندى، موقعيت پايين‏ترى را اشغال كرده باشد، با محدوديت‏هاى بيشترى در راه رسيدن به اهداف مقبول اجتماعى، روبه‏رو خواهد شد. اين ستيز، بين اهداف و ابزار، سرانجام به نابه‏سامانى و نابه‏هنجارى و انحراف، منجر خواهد شد.

    از نگاه مورتون، بى‏هنجارى (آنومى)، هنگامى رخ مى‏دهد كه افراد، قادر نباشند با وسايلى كه جامعه معيّن كرده است، به اهداف مربوط، دست يابند. عكس‏العمل طبيعى اين وضعيت، روى آوردن به كجروى و انحراف است.

    مثلاً در جامعه امريكا، موفقيت مالى و دستيابى به ثروت، يك ارزش اجتماعى است. كسانى كه در اين جامعه، موفّقيت مالى نداشته باشند، از نظر اجتماعى نيز توفيقى حاصل نمى‏كنند. معيار موفقيت در اجتماع، موفقيت در دستيازى به ثروت است (اهداف مقبول اجتماعى). از سوى ديگر، در جامعه امريكا، راه‏هاى مشروع و قانونى رسيدن به اين هدف را كار و كوشش زياد، تحصيلات و كسب علم، حسن تدبير و ... مشخص كرده است.

    امّا به دلايل زيادى چون: سوابق خانوادگى و نژادى و توزيع نابرابر فرصت‏ها و منابع، برخى از مردم، قادر نخواهند بود كه از طريق وسايل مقبول و مشروع اجتماعى، به اهداف خود برسند. مثلاً فقرا غالباً به نوع تحصيلاتى كه لازمه رسيدن به موفقيت‏هاى اجتماعى است، دسترسى ندارند. به دنبال اين محروميت و محدوديت است كه انحرافات اجتماعى از سوى برخى فقرا، آغاز مى‏شود.

    زيبايى استدلال مورتون در اين است كه منشأ انحراف را در درون فرهنگ و ساختار اجتماعى مى‏بيند، نه در شكست‏هاى انسان منحرف. از ديد او اين جامعه است كه از طريق شكاف و نارسايى بين «اهداف مقبول» خود و «روش‏هاى معين شده»، فشار زيادى بر فقير، وارد مى‏سازد و زمينه انحراف از قوانين اجتماعى را براى او مهيّا مى‏سازد. انسان، نيازهايى دارد كه براى بقا و حياتش ضرورى‏اند. اگر بتواند آن نياز را از طريق همنوايى با قوانين اجتماعى برآورده سازد، احتمال كجروى و انحراف او بسيار اندك است؛ امّا اگر احساس كند برآورده شدن خواسته‏اش جز از طريق كجروى حاصل نخواهد شد، خود را ناگزير از انحراف خواهد ديد.

    از اين‏رو، انديشمندان اجتماعى، متذكّر شده‏اند كه ما بايد كوشش‏هايمان را در راه اصلاح روش‏هاى نادرست و غير عادلانه درآمدها و غلبه بر نوسانات اقتصادى، متمركز سازيم. نه فقط بدين جهت كه توزيع، نادرست است؛ بلكه به اين علت كه اين نحوه توزيع، منشأ فساد، بِزِهكارى و انحرافات اجتماعى در تمام دنياست.

    از ديد اين انديشمندان، جرم و فساد اخلاقى، نتيجه فقر است كه زاييده امپرياليسم (يعنى: توسعه ‏طلبى ناشى از سرمايه ‏دارى) است؛ يعنى نظامى كه در آن، «تملّك وسائل توليد توسط گروهى خاص» و «توزيع نادرست ثروت» از ويژگى‏هاى آن است.

    در روايات اسلامى نيز از فقر مادّى به گونه‏اى ياد شده است كه مى‏توان از آنها زمينه‏ساز بودن فقر براى انحرافات اجتماعى را فهميد، مانند اين حديث پيامبر(ص) كه فرمود: «نزديك است كه فقر به كفر منجر شود». پيامبر(ص) همچنين فرمود: «خدايا! از كفر و فقر، به تو پناه مى‏برم».

    شخصى سؤال كرد: آيا اين دو در رديف هم‏اند؟ فرمود: «بلى». على(ع) نيز از فقر به عنوان «مرگ بزرگ‏تر» ياد كرده است و نيز خطاب به فرزندش مى‏فرمايد: «فرزندم! هر كس به فقر مبتلا شود، به چهار چيز ديگر نيز مبتلا مى‏شود، به چهار چيز ديگر مبتلا مى‏شود: ضعف در يقين و كاستى عقل و نازكى دين و كم حيايى در صورت. پس، از فقر به خدا پناه مى‏بريم!» و در كلامى ديگر، فقر را «مايه نقصان در دين و حيران كننده عقل» دانسته است.

    از مجموع اين روايات و روايات مشابه، استفاده مى‏شود كه فقر، جاده‏اى است كه مى‏تواند رونده خويش را به دامان كفر، رهنمون شود و زمينه مناسبى براى غوطه‏ور شدن در چيزهايى است كه دين و دنياى انسان‏ها را به خرابى مى‏كشانَد. از اين‏رو، پيشوايان معصوم ما، از گرفتار شدن به فقر، به خدا پناه مى‏بردند.

  • چرا ما باید درباره مساله فقر حساس باشیم؟

    فقر پدیده ای دردناک و وضعیتی ناعادلانه است که بشریت همواره با آن روبه رو بوده است. صرف نظر از مسوولیت وجدانی و انسانی هر یک از ما در برابر سرنوشت هم نوعان خود که ما را موظف می کند در حد توان برای کاهش و التیام دردهای فقرا تلاش کنیم، منافع دیگری نیز از ارتقا و بهبود کیفیت زندگی فقیران نصیب غیرفقیران و به طور کلی، جامعه بشری خواهد شد. در زیر برخی از این منافع را برمی شمریم.

    1) زندگی های هدررفته: فقر به معنای هدر رفتن زندگی افرادی است که اگر قادر به بهره برداری کامل از توانمندی های بالقوه خود بودند، به شکوفایی می رسیدند و جامعه را نیز از میوه های استعداد خود بهره مند می کردند.

    2) ایفای نقش مخرب اجتماعی: فقرا، نه تنها از استعدادهای نهفته خویش برای ارتقای زندگی خود، خانواده و جامعه استفاده نمی کنند، بلکه با درگیر شدن در فعالیت های مخربی چون تکدی گری سازمان یافته، اعتیاد، فحشا، سرقت و سایر فعالیت های مجرمانه به سلامت جامعه آسیب می زند.

    3) گسترش بیماری ها: افراد فقیر مستعد انواع بیماری ها هستند که علاوه بر خود واطرافیان، می توانند تمام جامعه را نیز تحت تاثیر قرار دهند. مشاهده می شود که بیماری هایی چون ایدز و مالاریا در کشورهای فقیر آفریقایی شیوع بیشتری دارد و عدم آگاهی و توجه فقرا نسبت به سلامتی خود، باعث تهدید سلامت در سطح جهانی می شود.

    4) سوء استفاده سیاسی: شرایط سخت زندگی و ناامیدی موجود در جوامع فقیر، راه را برای مدعیان حمایت و نجات باز می کند؛ بنابراین جوامع فقیر بستر مناسبی برای گسترش عقاید افراطی سیاسی همچون کمونیزم، فاشیزیم و افراط گرایی مذهبی هستند. به عنوان نمونه، مشاهده می کنیم که القاعده و طالبان پیروان خود را در فقیرنشین ترین مناطق اسلامی جست و جو می کنند و بسیاری از بمب گذاران انتحاری، با امید به وعده کمک مالی به سایر اعضای خانواده، خود را قربانی می کنند.

    5) منافع اقتصادی توسعه مناطق فقیرنشین: کمک به رشد اقتصادی مناطق فقیرنشین، در واقع به معنای گسترش بازار برای انواع کسب و کارها در سایر کشورها است. افزایش تولید هم به نوبه خود، باعث کاهش قیمت تمام شده محصولات و ارزان تر تمام شدن محصولات صنعتی خواهد شد که امکان برخورداری از آنها را برای تعداد بیشتری از مردم جهان، به ویژه در مناطق محروم فراهم خواهد کرد.

    6) بحران مهاجرت: امروزه، در بسیاری از کشورهای دنیا، ساکنان شهرهای بزرگ با معضل هجوم گسترده افراد کم درآمد از روستاها و شهرهای کوچک مواجه هستند؛ پدیده ای که تبعات منفی اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی را ایجاد نموده است. همچنین بسیاری از ساکنان کشورهای پیشرفته، از هزینه های اقتصادی و اجتماعی مهاجرانی که به امید یافتن زندگی بهتر، به طور قانونی یا غیرقانونی از مناطق فقیرنشین به این کشورها کوچ کرده اند، رنج می برند.

  • ریشه های فقر

    ریشه های فقر را باید در عدم توسعه ملی جست وجو کرد. کشورهایی که ساختار صنعتی درخوری ندارند، قادر به پیشرفت اقتصاد حداقل به اندازه اقتصادهای صنعت محور نیستند و این مسأله، شکاف درآمدی را بین این کشورها افزایش می دهد. کشورهای کمتر توسعه یافته و در حال توسعه به دلیل عقب افتادن در کورس رقابت، به دنبال جبران این عقب افتادگی می افتند، اما به دلیل عدم توسعه زیرساخت های نظارتی، تزریق منابع جدید، زمینه را برای رانت، رشوه و فساد باز می کند و این مسأله به شیوع فساد می انجامد. دولت ها در خصوص این مسأله دو راهکار در پیش رو دارند که یا جلوی فساد را بگیرند و یا از تزریق منابع جلوگیری نمایند که طبعاً راهکار دوم با توجه به استراتژی توسعه ای آنها هدف قرار داده نمی شود.

    اما همان طور که توضیح داده شد، با توجه به این که این طیف کشورها در طول زمان، ساختارها و مکانیزم های نظارت مطلوب را توسعه نداده اند، قادر به رد گیری منابعی که به انحراف کشیده می شوند نبوده و برای رد گیری باید زمان زیادی را هزینه کنند که این، سرعت توسعه را کندتر می کند. در نتیجه به دلیل اجبار در خصوص تزریق منابع، فساد در طول زمان، بخشی از اقتصاد آنها می شود. نکته نامطلوبی که باید بدان اشاره کرد، این است که در صورت عدم مبارزه برای کنترل این پدیده، فساد به بخش غیردولتی کشیده می شود. مصداق آن را می توان در مناقصات جست و جو کرد.

    مسأله دیگری که باید به آن اشاره داشت، این است که افزایش فساد در این کشورها حتی نهادهای کمک رسان جهانی را هم در اعطای وام و تسهیلات، مردد می سازد و برای این که مطمئن باشند کمک های آنها در مسیرهای انحرافی سیر پیدا نمی کند، برای این کمک ها، یک سری شروط تعیین می کنند و مثلاً تحت عناوینی چون تعیین پروسه های زمانی در کوتاه مدت، ضرب الاجل توسعه ای مطرح می کنند تا انحراف ها به حداقل برسند و اگر در زمان تعیین شده، پیشرفت ها محقق نشنود، کمک های خود را قطع می کنند. این، شرایط را بسیار سخت تر می کند.

     

    فقر، فساد را شایع می سازد و تداوم فساد، به گسترش فقر می انجامد.

    ریشه ها را بشناسیم

    در حقیقت، دلیل اصلی فساد را می توان در تعامل دولت با اقتصاد بازار دانست. اقتصاد انحصاری، به ویژه از نوع دولت محور آن، یک دلیل اصلی برای شیوع فساد است. در اقتصاد دولتی، به دلیل اقتصاد انحصاری، اطلاعات شفافی در دسترس کارگزاران اقتصادی نیست و همین مسأله باعث می شود عاملان اقتصادی دولتی، بیشترین رانت ممکن را کسب کنند. فساد در اقتصاد دولت محور، علاوه بر تأثیر مستقیم خود، به صورت غیرمستقیم نیز بر اقتصاد تأثیر می گذارد.

    در کشوری که فساد افزایش می یابد، قدرت دریافت مالیات های مستقیم کاهش می یابد، در حالی که در سوی مقابل، سهم مالیات های غیرمستقیم در اقتصاد افزایش می یابند. در نتیجه، مالیات بر واردات و همچنین مصرف و فروش افزایش می یابد و از این حیث، تأثیر زیادی بر افزایش سطح عمومی قیمت ها، تورم و کاهش مستقیم رفاه جامعه دارد.

    از سوی دیگر، افزایش فساد، فضای اطمینان از برگشت سرمایه را به شدت ملتهب می کند و سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری خود به دنبال پوشش ریسک سرمایه از سوی نهادهای پوشش دهنده ریسک – می گردند و اگر تقاضای پوشش ریسک در یک کشور بیش از حد استانداردهای بین المللی افزایش پیدا کند، زمینه را برای سرمایه گذاری های خارجی به شدت تضعیف می کند.

    در تحلیل دیگری باید گفت، با شیوع فساد، بخشی از منابع پولی و مالی کشور به هدر می روند. این مسأله به طور حتم باعث می شود بخش تولیدی قدرت دریافت کمتری برای تسهیلات داشته باشد و در نتیجه فعالیت های اقتصادی کاهش بیشتری یابند. به معنای دیگر، مفهوم جملات فوق را می توان به کاهش قدرت رقابت در اقتصاد تعبیر کرد، حال آن که کاهش قدرت رقابتی در اقتصاد به معنای افزایش قدرت انحصارها و اختلافات دهکی و درآمدی در کشور بوده و این به معنای شیوع بیشتر فقر است.

     

    ریشه های فقر را باید در عدم توسعه ملی جست وجو کرد. کشورهایی که ساختار صنعتی درخوری ندارند، قادر به پیشرفت اقتصاد حداقل به اندازه اقتصادهای صنعت محور نیستند و این مسأله، شکاف درآمدی را بین این کشورها افزایش می دهد. کشورهای کمتر توسعه یافته و در حال توسعه به دلیل عقب افتادن در کورس رقابت، به دنبال جبران این عقب افتادگی می افتند، اما به دلیل عدم توسعه زیرساخت های نظارتی، تزریق منابع جدید، زمینه را برای رانت، رشوه و فساد باز می کند و این مسأله به شیوع فساد می انجامد. دولت ها در خصوص این مسأله دو راهکار در پیش رو دارند که یا جلوی فساد را بگیرند و یا از تزریق منابع جلوگیری نمایند که طبعاً راهکار دوم با توجه به استراتژی توسعه ای آنها هدف قرار داده نمی شود.

    اما همان طور که توضیح داده شد، با توجه به این که این طیف کشورها در طول زمان، ساختارها و مکانیزم های نظارت مطلوب را توسعه نداده اند، قادر به رد گیری منابعی که به انحراف کشیده می شوند نبوده و برای رد گیری باید زمان زیادی را هزینه کنند که این، سرعت توسعه را کندتر می کند. در نتیجه به دلیل اجبار در خصوص تزریق منابع، فساد در طول زمان، بخشی از اقتصاد آنها می شود. نکته نامطلوبی که باید بدان اشاره کرد، این است که در صورت عدم مبارزه برای کنترل این پدیده، فساد به بخش غیردولتی کشیده می شود. مصداق آن را می توان در مناقصات جست و جو کرد.

    مسأله دیگری که باید به آن اشاره داشت، این است که افزایش فساد در این کشورها حتی نهادهای کمک رسان جهانی را هم در اعطای وام و تسهیلات، مردد می سازد و برای این که مطمئن باشند کمک های آنها در مسیرهای انحرافی سیر پیدا نمی کند، برای این کمک ها، یک سری شروط تعیین می کنند و مثلاً تحت عناوینی چون تعیین پروسه های زمانی در کوتاه مدت، ضرب الاجل توسعه ای مطرح می کنند تا انحراف ها به حداقل برسند و اگر در زمان تعیین شده، پیشرفت ها محقق نشنود، کمک های خود را قطع می کنند. این، شرایط را بسیار سخت تر می کند.

  • ریشه های پدیدیه فقر در جهان چیست؟

    همان طور که از تعریف فقر پیداست، یک انسان فقیر از حداقل درآمد لازم برای برآوردن نیازهای اولیه خود محروم است؛ بنابراین، معنای گستردگی فقر در یک روستا، شهر، استان، کشور یا یک قاره، توسعه نیافتگی اقتصادی آن منطقه است. اینکه چرا فقر در برخی از کشورها بسیار گسترده است و این مناطق در مسیر توسعه اقتصادی و رهایی از فقر قرار نمی گیرند، همواره موضوع پژوهش های علمی بوده است. نتایج این پژوهش ها به طور مستقیم روی طراحی و اجرای برنامه های کاهش فقر اثر می گذارد. مهم ترین ریشه های گستردگی فقر در برخی از مناطق جهان را می توان در چند دسته اصلی خلاصه کرد: بیماری، عوامل محیطی، عوامل اجتماعی، برنامه ریزی خانوادگی و مدیریت اقتصادی کشور. در زیر، به اختصار به بررسی هر یک از این عوامل می پردازیم.

    فقر سلامت: این مشکل می تواند ناشی از عدم دسترسی به خدمات بهداشت و درمان، تغذیه ناکافی، فعالیت های بدنی ناکافی، بیماری های مزمن، افسردگی حاد، اعتیاد به مواد مخدر، برنامه واکسیناسیون ناقص یا شیوع بیماری هایی مانند ایدز، مالاریا و سل باشد.

    عوامل نامناسب محیطی: عواملی مانند فرسایش خاک که به ناباروری خاک می انجامد، برداشت بیش از اندازه از مراتع، کاشت بیش از اندازه محصولات کشاورزی، جنگل زدایی، بلایای طبیعی، خشکسالی، آلودگی آب و تغییرات آب و هوایی از این دسته اند.

    آموزش: فقر آموزش همگانی در یک منطقه، به ناتوانی افراد جامعه در ایجاد تغییر و رهایی از فقر می انجامد. خود کمبود آموزش نیز به نوعی معلول فقر است؛ بنابراین گسترش آموزش در مناطق فقیر، جزو کلیدی ترین برنامه های کاهش فقر محسوب می شود. علاوه بر کمبود زیرساخت های نظام جامع آموزشی در کشورهای فقیر، عدم توسعه آموزش در برخی مناطق می تواند ناشی از جلوگیری خانوارها از تحصیل فرزندان، به منظور کار در مزارع و کسب و کارهای خانوادگی باشد.

    کمبود زیرساخت ها و خدمات اولیه: فراهم نبودن زیرساخت هایی چون راه مناسب، امنیت عمومی، سیستم قضایی مطمئن، آب آشامیدنی سالم، برق، و... نه تنها جزئی از فقر و محصول توسعه نیافتگی یک کشور هستند، بلکه خود مانعی برای خروج یک کشور از «تله فقر» و حرکت در مسیر سرمایه گذاری، توسعه کسب و کار و رشد اقتصادی است و می توان این کمبودها را به عنوان یکی از عوامل فروماندن یک کشور در چرخه شوم فقر دانست.

    نقص در برنامه ریزی خانوادگی: رشد فزاینده جمعیت، بدون اینکه تناسبی با شرایط اقتصادی یک کشور داشته باشد، می تواند به ثابت ماندن یا کاهش درآمد سرانه جامعه و در نتیجه، فرورفتن در گرداب فقر بیانجامد. عوامل مختلفی مانند ناآگاهی از روش های کنترل بارداری، باورهای فرهنگی و رقابت های قومی و قبیله ای می توانند در بروز این پدیده خیل باشند.

    مدیریت ضعیف اقتصادی: بدون شک، دولت ها نقش بی بدیلی در ایجاد و گسترش فقر یا حرکت به سمت توسعه اقتصادی و رها شدن از تله فقر را دارند. سیاستگذاری های اقتصادی دولت می تواند یک محیط امن را برای سرمایه گذاری و توسعه کسب و کار فراهم کند یا در مقابل، با اتخاذ سیاست های نادرستی مانند افزایش لجام گسیخته مخارج و ایجاد تورم شدید، به تشدید شکاف طبقاتی و گسترش فقر بینجامد.

    علاوه بر اینها، تحولات چند سال اخیر در دنیا باعث به خطر افتادن بیشتر تامین غذا، افزایش قیمت جهانی غذا و در نتیجه، رنج بیشتر فقرا گردیده است. مهم ترین این تغییرات عبارتند از:

    افزایش قیمت جهانی انرژی: در گذشته، اقتصاد جهان با نفت ارزان اداره می شد، اما رسیدن قیمت نفت به بشکه ای ۱۴۰ دلار در سال ۲۰۰۸، به یک باره باعث افزایش هزینه های حمل و نقل، غذا و سایر کالاها و خدمات مرتبط گردید. درست است که به تدریج قیمتنفت کاهش یافت، اما قیمت تثبیت شده نفت بسیار فراتر از قیمت های دهه گذشته است.

    ظهور چین در اقتصاد جهانی: رشد سریع اقتصاد چین در دهه اخیر باعث جهش تقاضای جهانی برای کالاهایی چون فولاد، مصالح ساختمانی و غذا شده است که افزایش قیمت های جهانی آنها را در پی داشته است.

    سوخت های گیاهی (Biofuels): اختصاص بسیاری از زمین های کشاورزی به کشت غلات با هدف تبدیل آنها به سوخت های گیاهی باعث افزایش قیمت زمین های کشاورزی و افزایش قیمت محصولات غذایی شده است. این پدیده از یک سو ناشی از افزایش قیمتسوخت های فسیلی و از سوی دیگر، حمایت دولت های غربی از سوخت هایی است که حجم گازهای گلخانه ای در جو را افزایش نمی دهند.

    خشکسالی: خشکسالی های مستمر در استرالیا، چین و سایر کشورها باعث کاهش تولید برنج و جهش ناگهانی قیمت آن گردیده است که منجر به کمبود غذا و شورش هایی در واردکنندگان عمده برنج، مانند هائیتی و مصر شده است.

    تغییر در رژیم غذایی: با افزایش درآمد مردم در اقتصادهای نوظهور، تقاضا برای گوشت افزایش یافته است و این مساله باعث افزایش تقاضا برای علوفه مورد نیاز دام ها و افزایش قیمت جهانی غذا گردیده است.

    گرمایش زمین: افزایش دمای زمین، با کمک به تشدید خشکسالی، به تولید غذا در کشورهای نزدیک استوا آسیب رسانده است.

    بحران مالی جهانی در سال ۲۰۰۸: با انتقال بحران بازارهای مالی به بخش حقیقی اقتصاد و بروز رکود یا کندی اقتصادی در بسیاری از کشورها، نرخ بیکاری در جهان افزایش یافت و به آمار فقرا افزوده شد.

    اثر این عوامل بر روی هزینه های زندگی، دسترسی به اعتبار و بیکاری، باعث گسترش و تعمیق فقر در دنیا شده است. در سال ۲۰۰۸، بحران غذا باعث بروز شورش در کشورهای مانند مصر و بنگلادش شد که نیروهای نظامی مجبور به مداخله شدند. حتی در ایالات متحده، نوانخانه ها و مراکز اسکان رایگان افراد فقیر، افزایش ۲۰ درصدی مراجعان را گزارش کردند و شمار شهروندانی که از برنامه ژتون رایگان غذا (food stamp) استفاده می کنند ۳/۱ میلیون نفر بیشتر شده است.

    نکته بسیار مهمی که در تجزیه و تحلیل پدیده فقر وجود دارد، به بحث «بازتولید فقر» (Poverty reproduction) مربوط می شود؛ خصوصیتی که در ادبیات اقتصادی به «تله فقر» (Poverty trap) معروف است. متاسفانه، ویژگی های درونی پدیده فقر به گونه ای است که خود را از نسلی به نسل دیگر منتقل می کند و در خانواده ها و جوامع فقیر ماندگاری دارد. هر کودکی که در یک خانواده فقیر به دنیا می آید، به دلیل نقص در امکانات بهداشتی و تغذیه نامناسب با خطر مرگ در هنگام تولد یا خردسالی روبه رو است. اگر از این مرحله نجات یابد ، در معرض گرسنگی، آب آلوده، بیماری هایی چون مالاریا، اسهال و سایر خطرات جدی قرار دارد. کودکی که شانس نجات از این خطرات را پیدا می کند، با نظارت اندک والدین بزرگ می شود؛ زیرا پدر و مادرش اغلب در شرایط بسیار سخت کار می کنند یا به علت ناتوانی قادر به کار کردن نیستند. او به احتمال زیاد یا مدرسه نمی رود یا از حداقل تحصیل برخوردار خواهد شد. چنین فردی معمولا در کنار هم سالانی شبیه به خود وارد نوجوانی و جوانی خواهد شد. این افراد برای حمایت از یکدیگر دسته های تبهکاری را تشکیل خواهند داد. برخی دیگر از این کودکان نیز به گدایی ، دزدی یا اعتیاد کشیده می شوند. آمیزش جنسی در سنین پایین نیز بسیار محتمل است که دراثر عدم نظارت والدین یا بی توجهی به روش های کنترل بارداری، منجر به حاملگی دختران نوجوان خواهد شد. در چنین وضعیتی، این نوجوانان کودکانی را به دنیا خواهند آورد که سرنوشتی همچون پدر و مادر انتظارشان را می کشد.

  • فساد در ایران

    جدا از مشکلات متعدد فضای کسب و کار از مالیات ها گرفته تا قوانین و دیگر موارد یکی از مشکلات اصلی ما، منفذهای باز فساد در سیستم مالی و اعتباری است. سهم قابل توجهی از مطالبات معوق نظام بانکی امروز که متأسفانه آمار و اطلاعات نشان می دهند بخش عمده ای از آنها مشکوک الوصول اند – ناشی از همین مشکل در سیستم بانکی است. فقدان دیوانسالاری مطلوب در فضای اقتصادی که شاهراه آن در نظام بانکی است، یک دلیل است. به طور حتم، تا این ساختار اصلاح نگردد، نمی توان انتظار رفع مشکلات را در حوزه سوء استفاده و اختلاس داشت.

    برای مبارزه با فساد باید طیف گسترده ای از اصلاحات در سیستم اقتصادی موجود به راه بی افتند، قوانین دریافت اعتبارات مورد بازبینی قرار گیرند، در استخدامات به نحوه گزینش ها بیشتر توجه شود تا از فساد استخدامی جلوگیری شود، صلاحیت انتخاب و انتصاب مدیران رده های بالای بانکی مورد بررسی قرار گیرد تا افرادی که صلاحیت عهده داری صندوق پس انداز جامعه را دارند انتخاب گردند و در نهایت مدیران، مدیرانی پاسخگو باشند.

    البته این اقدامات بخشی از اصلاحاتی اند که باید در فضای اقتصادی انجام شود. گام بعدی، اصلاح قوانین فعلی نظام بانکی کشور است. طبعاً اگر خلاء هایی از قانون مداری در نظام بانکی موجود نباشد، احتمال پیدایش اختلاس هم کمتر می شود. این را باید متذکر شویم که نظام بانکی ما علیرغم بسیاری از مشکلاتی که با آنها روبه رو است، جزو صنایعی به حساب می آید که در یک دهه اخیر تحولات زیادی را نسبت به دهه های پیشین تجربه کرده است، در حالی که قوانین موجود بانکداری ما نسبت به این تحولات تغییر نکرده و تکمیل نشده اند.

    البته برخی اقدامات هم در حال انجام اند که باید سرعت تحقق آنها بیشتر شود. به عنوان مثال، تحقق بندهای طرح تحول بانکی که اخیراً در دستور وزارت اقتصاد و بانک مرکزی قرار گرفته، می تواند تا حدود زیادی مثمر ثمر باشد. مثلاً طی چند سال گذشته، نسبت به پیاده سازی اصول استانداردها و حاکمیت های روز شرکتی در نظام بانکی کشور اقداماتی صورت گرفته، از جمله پیاده سازی قوانینی مثل آیین نامه ذینفع واحد، اشخاص مرتبط، تعیین حداکثر سقف تسهیلات به یک نفر و مانند این موارد که در دستور اجرایی بانک ها قرار گرفته و این موارد می توانند گام مؤثری برای مبارزه با فساد باشند.

  • تغییر چهره فقر در جهان امروز ...

    جهان در حال توسعه، هر روز بیش تر از روز پیش شهرنشین می شود برخی ناظران معتقدند روند شهرنشینی در جهان رو به توسعه، پدیده ای مصیبت بار است که ابعاد جدیدی به مقوله فقر می بخشد. آن ها شاهد مدعای خود را گسترش حلبی آبادهای پیرامون شهرها ذکر می کنند. معهذا، برخی ناظران نیز گسترش شهرنشینی را گامی در جهت کاهش فقر ارزیابی می کنند. آن ها نیز شاهد مدعای خود را حرکت تدریجی جوامع از کشاورزی به سوی فعالیت های مولدتر اقتصادی و کسب درآمد بالاتر از بخش های دیگر اقتصاد ذکر می کنند.

    شواهد و قرائن موجود کدام ادعا را تایید می کند؟ آیا معضل فقر در جهان امروز به لحاظ تاریخی، میراثی است که از جوامع کشاورزی سابق بر جای مانده یا این که همزاد جوامع شهری امروز است؟ آیا شهرنشینی، در روند مبارزه با فقر، پدیده ای مطلوب یا مذموم محسوب می شود؟

    طی ۲۰ سال اخیر، بشر برای پاسخگویی به این سوالات، به انبوهی از آمار و ارقام دست پیدا کرده که بخش عمده آن را آمار ملی کشورهای سراسر جهان تشکیل می دهد. این اطلاعات، آن جایی که با کمک و مشورت سازمان ها و نهادهای بین المللی جمع آوری و تهیه می شوند، از اعتبار و صحت بیش تری برخوردار می گردند.

    امروزه می توان با استناد به این اطلاعات، تصویری کم و بیش روشن از اقتصاد خانوار در جهان رو به توسعه به دست داد. اگر چه هنوز معضلات و کاستی های فراوانی در عرصه جمع آوری اطلاعات وجود دارد اما، جای تردید نیست که بشر به پیشرفت های بزرگی در زمینه شناخت فقر در جهان نایل شده است.

    بانک جهانی در تحقیقات گسترده ای که پیرامون مقوله فقر انجام داده، نقش شهرنشینی را در ایجاد و در عین حال کاهش فقر، مورد تجزیه و تحلیل علمی قرار داده است. این نهاد بین المللی تاکنون بیش از ۲۰۰ تحقیق در این باره در سراسر جهان انجام داده که حداقل ۹۰ درصد آن ها در جهان رو به توسعه بوده است.

    یافته های بانک جهانی نشان می دهد که ۷۵ درصد فقرای جهان سوم هنوز در روستاها زندگی می کنند (اگر چه تفاوت بسیاری از این نظر میان مناطق مختلف جهان وجود دارد) اما سهم فقرا از جمعیت شهری نیز روبه افزایش است و آهنگ این افزایش بسیار سریع تر از آهنگ رشد جمعیت به طور کلی است. به نظر کارشناسان بانک جهانی با تسریع آهنگ رشد اقتصادی می توان از شهرنشینی به عنوان ابزاری برای کاهش فقر استفاده کرد. در عین حال باید توجه داشت که فرآیند شهرنشینی، قبل از این که بر فقر شهری تاثیر بگذارد، فقر روستایی را متاثر می سازد.

  • اندازه گیری فقر شهری و روستایی

    چرا داده های آماری این قدر حایزاهمیتند؟ بانک جهانی اخیرا برای نخستین بار، اطلاعات و آمار خویش را در زمینه فقر، به دو جز شهری و روستایی طبقه بندی کرد. بهترین منبع برای تشخیص اختلاف هزینه زندگی میان فقرای شهر و روستا، ارزیابی های تحلیلی بانک جهانی است که هر از چندگاهی در زمینه فقر انجام می گیرد، تاکنون این تحقیقات در بیش از یکصد کشور در حال توسعه جهان انجام گرفته است. در گزارش های مزبور، علل و ابعاد فقر در هر کشور مورد کنکاش قرار می گیرد.

    در تحقیقات بانک جهانی، درآمد یک دلار در روز، مبنای خط فقر قرار می گیرد و بر این اساس، برآوردهایی درباره شکاف درآمد و مصرف در هر کشور انجام می گیرد. به عنوان مثال، شکاف قدرت خرید برای روستاهای چین ۴۲/۲ یوآن در روز به ازای هر نفر است و بنابراین، خط فقر روستایی در این کشور در همین سطح تعیین می گردد. در عین حال، رقم مزبور برای مناطق شهری چین ۳۲/۳ یوآن به ازای هر نفر است.

    اگرچه می توان با مقایسه و جمع بندی آمار و ارقامی که از گوشه و کنار جهان جمع آوری می شود به درکی نسبتا روشن از مساله فقر دست پیدا کرد اما هنوز مشکلاتی برای مقایسه آمار و ارقام کشورهای مختلف وجود دارد. به عنوان مثال، کشورهای جهان تعاریف مختلفی از مقوله «شهر» و «روستا» ارایه می دهند.

    روشی نیز که کشورها برای تعیین خط فقر به کار می گیرند، متفاوت است و تفاوت هزینه زندگی روستایی و شهری هم به طریق اولی در هر کشور، با کشور دیگر فرق می کند. بنابراین به نظر می رسد که نمی توان استاندارد بین المللی درآمد یک دلار در روز را به عنوان خط فقر برای همه مناطق روستایی جهان در حال توسعه در نظر گرفت.

  • وضع فقر در شهر و روستا

    از این رو این آمار و ارقام درکی نسبتا روشن از تغییر چهره فقر در جهان رو به توسعه به دست می دهد.به طور کلی می توان چهار نکته عمده را از اطلاعات مزبور استنتاج کرد:

    1) گسترش فقر مطلق در روستاها بیش از شهرهاست. خط فقر در مناطق شهری به طور متوسط ۳۰ درصد بالاتر از مناطق روستایی است. در کشورهای فقیرتر، نسبت خط فقر شهری به روستایی بالاتر از کشورهای بادرآمد متوسط است و این یک نتیجه گیری منطقی است زیرا به موازات بالا رفتن کشورها از پلکان درآمد، زیرساخت های حمل و نقل و ارتباطات آن ها بهبود می یابد و هم پیوندی بازار داخلی آن ها نیز تقویت می شود. با توجه به این مساله به نظر می رسد تعیین حداقل درآمد روزانه به میزان یک دلار، برای مناطق روستایی نمی تواند در مورد مناطق شهری کاربرد داشته باشد و رقم فوق برای شهرها باید حداقل دو برابر شود.

    براین اساس حداقل ۷۰ درصد جمعیت روستایی و حدود نیمی از جمعیت شهری جهان زیر خط فقر زندگی می کنند. این در حالی است که هنوز ۷۵ درصد مردم جهان رو به توسعه در روستاها زندگی می کنند.

    2) تعداد فقرای شهری رو به افزایش است. بر تعداد کسانی که درآمد روزانه کم تر از یک دلار دارند در مناطق شهری افزوده می شود و سهم آن ها نیز از فقر عمومی از ۱۹ درصد در سال ۱۹۹۳ به بیش از ۲۴ درصد می رسد. در حالی که طی این دوره سهم جمعیت شهری از کل جمعیت جهان از ۳۸ به ۴۲ درصد رسیده است.

    3) سرعت افزایش فقرای شهری، بیش از سرعت افزایش شهرنشینی است و این امر آهنگ کاهش فقر در مناطق شهری را کندتر از میانگین جهانی آن کرده است. تنها بین سال های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۲ بیش از ۵۰ میلیون نفر دیگر به صفوف آن دسته از فقرای شهری که کم تر از یک دلار در روز درآمد دارند، پیوستند. اما از تعداد مطلق فقرای جهان طی این دوره، حدود یک صد میلیون نفر کاسته شد. یک علت این امر کاسته شدن ۱۵۰ میلیون نفر از تعداد فقرای روستایی بود.

    اما تفاوت زیادی از این نظر میان مناطق مختلف جهان وجود دارد.

    سریع ترین آهنگ شهری شدن فقر، در آمریکای لاتین جریان دارد. هم اکنون اکثریت فقرای این منطقه از جهان در شهرها زندگی می کنند. برعکس فقط کم تر از ۱۰ درصد فقرای شرق آسیا در مناطق شهری سکونت دارند. یک علت اصلی برای این تفاوت، حضور خیل انبوه فقرای چینی در روستاها است. در واقع نشانه هایی از روستایی شدن فقر در شرق و مرکز آسیا به چشم می خورد.

  • فقرای جهان کجا زندگی می کنند؟!

    فقرای جهان کجا زندگی می کنند؟ جواب ظاهراً واضح است: در کشورهای فقیر!

    اما تحقیقات اخیر مؤسسه مطالعات توسعه بریتانیا نشان می دهند که این پاسخ چندان کامل و بی عیب نیست، چرا که بر عکس، چهار پنجم افراد با درآمد کمتر از ۲ دلار در روز، در کشورهایی با درآمد متوسط با درآمد ناخالص سرانه بین یک هزار تا ۱۲ هزار و ۵۰۰ دلار زندگی می کنند.

    یافته ها نشان دهنده این واقعیت اند که رشد اقتصادی در یک دوره طولانی، بسیاری از کشورهای در حال توسعه را به سمت وضعیت درآمد متوسط انتقال داده اما بخش قابل توجهی از جمعیت آنها را در شرایط نامناسب فقر نگه داشته است. از جمله این کشورها چین و هند را می توان مثال زد.

    این کشورها اگرچه از منظر درآمد متوسط توانایی کمک به فقرای خود را دارند، اما همچنان با مشکل فقر در درون مرزهای خود دست به گریبان اند. اگر این فرضیه درست باشد، بنابراین کمک های خارجی نمی توانند کمک شایانی به کاهش فقر در این کشورها کنند و بهترین راه برای فقر زدایی اتخاذ سیاست های داخلی به نفع فقرا است.

  • فقر در 2025

    البته این استدلال، چندان هم درست نیست. مطالعات مشترک مؤسسه بروکینگز و مؤسسه توسعه خارجی بریتانیا پیش بینی می کنند تا سال ۲۰۲۵ فقر مطلق یک بار دیگر در کشورهای با درآمد پایین متمرکز خواهد شد. این مطالعه این گونه استدلال می کند که کشورهای با درآمد متوسط با پیشرفت علیه فقر موجب کاهش آن در کشورشان می گردند، اگرچه تعداد افراد فقیر در کشورهای "شکننده" کشورهایی که نمی توانند انتظارات مردم خود را برآورده سازند و یا از طریق فرآیند سیاسی آن را مدیریت کنند در حال رشد خواهد بود.

    بر اساس برآوردهای این مطالعه مشترک، تعداد فقرا در کشورهای "غیرشکننده" از ۲ میلیارد نفر در سال ۱۹۹۰ به حدود ۵۰۰ میلیون نفر در حال حاضر کاهش یافته و در سال ۲۰۲۵ به ۲۰۰ میلیون نفر خواهد رسید. اما در این مطالعه تعداد فقرا در کشورهای شکننده کاهش نیافته که علت آن می تواند رشد جمعیت باشد. مطالعه مذکور نشان می دهد که تعداد فقرای این کشورها از سال ۱۹۹۰ تاکنون در سطح ۵۰۰ میلیون نفر ثابت مانده و تا سال ۲۰۲۵ تغییر خاصی در آن حاصل نمی شود.

    از سال آینده میلادی تعداد فقرا در مکان هایی که( FRACASکشورهای شکننده و جنگ زده) نامیده می شوند، نسبت به کشورهای باثبات بیشتر خواهد شد. این پیش بینی ها با یافته های مؤسسه مطالعات توسعه بریتانیا متفاوت اند و نشان می دهند که کشورهای شکننده بر خلاف کشورهای با درآمد متوسط نمی توانند به فقرا کمک کنند و در عوض خود به کمک نیازمندند و کمک های خارجی می توانند در این زمینه حیاتی باشند.

  • دیدگاه های به ظاهر متفاوت

    شایان ذکر است که گروهی از کشورها با درآمد متوسط و شکننده وجود دارند که MIFFS یعنی "دولت های شکست خورده" (Failed States) نامیده می شوند. این گروه که شامل عراق، نیجریه، پاکستان و یمن می شوند، کشورهایی پرجمعیت و از لحاظ وسعت بزرگ اند. در سال ۲۰۱۱ میلادی تحقیق دیگری از بروکینگز نشان داد که تقریباً یک پنجم از مردم با درآمد کمتر از ۲۵/۱ دلار در روز، جزو شهروندان MIFFS هستند. بنابراین حدود ۲۰۰ میلیون نفر از مردم فقیر در کشورهای با درآمدهای متوسط و شکننده زندگی می کنند که با محاسبات تحقیق مشترک مؤسسه بروکینگز و مؤسسه توسعه خارجی بریتانیا مطابقت دارد. البته تفاوت هایی میان این دو گزارش وجود دارند، چرا که مطالعه اول وضعیت موجود در حال حاضر را توصیف می کند، در حالی که مطالعه دوم به پیش بینی آنچه که در سال ۲۰۲۵ اتفاق می افتد پرداخته است.

    البته برخی از این تفاوت ها به دلیل احتیاط در محاسبات آنها است. محاسبات مطالعه مشترک یاد شده که از داده های صندوق بین المللی پول استفاده کرده است، این مفهوم را می رسانند که در چند سال آینده مردم فقیر اندکی در هند و اندونزی وجود خواهند داشت که البته چنین چیزی کمی بعید به نظر می رسد. این مطالعه با استفاده از پیش فرض های مختلف پیش بینی می کند که در سال ۲۰۳۰ تعداد مردم فقیر بین ۶۰۰ میلیون تا ۶/۱ میلیارد نفر کاهش می یابد که با حاشیه زیادی از خطا مواجه است. در هر حال باید توجه داشت که هر برآوردی از فقر در سال ۲۰۳۰، به شدت به تخمین های رشد اقتصادی برای تعدادی از کشورهای بزرگ بستگی دارد.

  • درآمد یا حاکمیت

    همان طور که مشاهده می شود دیدگاه های متفاوت و البته مهمی در مورد فقر وجود دارند. برآورد مؤسسه مطالعات توسعه بریتانیا بر درآمد متمرکز بوده و معتقد است یک مرز آشکار بین کشورهای فقیر و کشورهایی با درآمد متوسط وجود دارد. از سوی دیگر، تمرکز مؤسسه بروکینگز بیشتر بر سیاست است و کشورها را به دو دسته شکننده و باثبات تقسیم بندی می کند.

    اگر پیش بینی های مطالعه اخیر درست باشند، کشورهای اهدا کننده کمک های خارجی باید بر نوع حاکمیت متمرکز شوند و سعی کنند کشورها را از شکنندگی به سوی ثبات سیاسی منتقل سازند که این مسأله ای به شدت نگران کننده است. اما اگر برآوردهای مطالعه بریتانیایی درست باشند، برای کمک به رفع معضل فقر باید با دولت های محلی در کشورهایی با درآمد متوسط، برای اطمینان از این که سود حاصل از هزینه های عمومی به طور برابر بین فقرا توزیع می شود – هر کجا که ممکن است زندگی کنند همکاری گردد.

    در پایان باید گفت نابرابری های درآمدی، عوارض ناخواسته بسیاری را ایجاد می کنند. تحقیقات نشان می دهند که اگر دو کشور یا دو ایالت با میانگین درآمدی مساوی داشته باشیم، آنچه می توان آن را "سلامت اجتماعی" خواند در کشوری که نابرابری درآمدی بیشتری دارد، کمتر است. از سوی دیگر کشورهایی که نابرابری های درآمدی در آنها بیشتر است، دارای نرخ بیکاری بالاتر و تعداد زندانیان بیشترند.

  • فقر هولناک ترین واقعیت

    نگاهی اجمالی به ظهور پدیده فقر و بررسی آثار زیانبار نداری در جامعه فقر و نداری یکی از پدیده های نامطلوب زندگی اجتماعی است . فقر یعنی محرومیت از داشتن چیزهائیکه هر یک از اعضای جامعه حق دارند آنرا داشته باشند . در ادبیات ملل فقر به معنای نداشتن امکانات اولیه رفاهی است و افرادی که از چنین امکاناتی محرومند فقیر نامیده میشوند . درهرجامعه فقر را میتوان از روی مشخصات و نشانه های متعددی چون سوء تغذیه ، تعلیم و تربیت ناقص ، کمبود بهداشت ، بیسوادی ، میزان نیروی کارغیر ماهر ، مسکن نامناسب ، خانواده های پر جمعیت ، پائین بودن درآمد سرانه ، توزیع نا عادلانه ثروت ، فاصله طبقاتی ، رانت خواری ، تورم بالای اقتصادی ، ساختار مالیاتی نا مناسب و بالاخره بیکاری و کم کاری ، شناسائی نمود .

    فقر هولناک ترین واقعیتی است که انسان با آن به مقابله میپردازد ، بطوریکه امام علی (ع) در این رابطه میفرماید اگر فقر چون شخصی بر من مجسم میشد او را می کشتم ، و یا هنگام نصیحت فرزندش محمدبن حنیفه ، فقر را بعنوان مرگ بزرگتر یاد کرده و از آن به خدا پناه میبرد ، ایشان میفرمایند فرزندم ، من درباره تو از فقر بیمناکم ، از آن به خدا پناه ببر زیرا فقر موجب نقصان دین و سرگردانی عقل و دشمنی است . اسلام از فقر گریزان است و آنرا همسایه دیوار به دیوار کفر میداند و با همان شدتی که با کفر مبارزه می کند با فقر نیز به مبارزه برمی خیزد .

    اساساً مسائل اقتصادی به خاطر نقش ضروری و حیاتی که در زندگی فردی و اجتماعی بشر دارد ، از نظر اسلام بسیار مورد اهمیت قرار گرفته است . وجود بیش از ۴۵۰ آیه در قران که در آنها به ابعاد مختلف این بحث اشاره شده خود گواه این مدعا است . همچنانکه خداوند در قران میفرماید ، هر مصیبتی به شما رو آورد نتیجه اعمال زشت خود شماست ، (شوری آیه ۳۰) بنابراین ریشه فقر خود انسان است یعنی بعبارتی او عدالت را به فراموشی می سپارد و ناسپاس و ظالم میشود .

    استثمار، انحصار طلبی و احتکار ثروت از جمله مصادیق بارز ظلم میباشند . در واقع پایمال کردن حقوق زحمتکشان ، مکیدن خون زیر دستان ، رباخواری و ستم های دیگر است که اکثریت مردم را به فقر می کشاند نه کمبود منابع طبیعی . مجازات فقیر بودن نیز سنگین است .

    شخص فقیر در مقایسه با دیگرافراد جامعه معمولاً مدت کمتری زندگی میکند ، اغلب بیمار می شود و بر اثر فقر و کمبود مواد غذائی و لوازم بهداشتی به مشکلات جسمی و فکری بیشتری دچار شده و با بحرانهای شخصی بیشتری روبرو میشود . دارای تحصیلات کمتری است و موقعیتهای کمتری برای پیشرفت دارد . در مقابل خطرات زندگی مصونیت کمتری داشته و کمتر قادر به استفاده از امکانات ناچیز خود میباشد ، در حقیقت وی بخاطر داشتن چنین وضعی مجازات میشود .

    حتی نسبت پرداخت مالیات در طبقه فقیر بیشتر است ، چون کسانیکه از درآمد بیشتری برخوردارهستند از طریق رشوه ، لابی گری ، سهیم کردن قدرتمندان در منفعت ، یا خیلی کم مالیات میدهند و یا اصلاً مالیات نمی دهند . طبقه فقیر در جامعه ، برخی از کارهائی را که دیگر طبقات اجتماعی حاضر به انجام آنها نیستند ، با پول کمتری انجام میدهند مثل پرستاری ، خانه داری ، نظافت و یا در کارهائی که انجامشان خطرناک است مانند فروش و توزیع مواد مخدر بیشتر از افراد این طبقه استفاده میشود . در بیمارستانهای دانشگاهی و آموزشی بصورت موجودات آزمایشگاهی در آزمایشات پزشکی به تحقیقات طبی کمک میکنند .

    و یا به دلیل فقرو مشکلات زندگی مبادرت به فروش اعضاء بدن خود میکنند و کار بیماران ثروتمند را آسانتر میسازند . ویژگیهای فقر را میتوان به سه دسته تقسیم بندی نمود ۱ ویژگیهای اقتصادی مثل مبارزه دائم برای زنده ماندن ، بیکاری و کم کاری ، دستمزدهای پائین ، مشاغل بدون مهارت ، کارکردن کودکان ، نبود پس انداز ، کمبود همیشگی پول ، نبود ذخیره مواد غذائی در خانه ، خریدهای جزئی مواد غذائی ، گرو گذاشتن لوازم شخصی ، قرض گرفتن از نزول خواران ۲ ویژگیهای روانی مثل احساس شدید بی ارزشی ، درماندگی ، متکی به دیگران بودن ،خود را کم شمردن ۳ ویژگیهای اجتماعی مانند زندگی در محله های پر جمعیت ، نداشتن اوقات فراعت ، نداشتن وقت لازم جهت تربیت فرزندان ، توسل مکرر به خشونت ، استفاده از پرخاشگری در تربیت فرزندان ، کتک زدن زن ، آشنائی به امور جنسی ، رها کردن فرزندان در جامعه ، اعتیاد ، سرقت ، روسپیگری ، تعدی ، تجاوز و ولگردی از بارزترین آثارو ویژگیهای فقر میباشند .

    امروزه فقدان مدیریت قوی در امور اقتصادی جامعه از مهمترین عوامل ایجاد فقر میباشد . ضعف مدیریت اقتصادی ، منجر به برروز پدیده های نامطلوبی چون تورم بالا ، بیکاری ، کسادی ، ورشکستگی ، بازار سیاه و بلاتکلیفی در جامعه میشود . در جوامعی که توزیع ثروت عادلانه نیست ، عده ای برای دست یافتن به ثروت بیشتر از طریق نامشروع افدام میکنند . بعبارت دیگر به اعمالی دست می زنند که غیر اخلاقی و خلاف قانون است . میزان این انحرافات در بین طبقات فقیر جامعه که امکانات آنان برای دسترسی به ابزار زندگی کم بوده و فرهنگ آنها در سطح پائین تری قرار دارد بطور محسوسی زیاد میباشد .

    ارتکاب جرائم درطبقات فقیر، از شکافی که بین خواسته های جوانان آن طبقه با آنچه که در دسترس آنهاست ، سرچشمه می گیرد . تمایل آنان برای دسترسی به موفقیتهای اقتصادی و فرهنگی با محدودیتی که برای رسیدن به این موفقیت دارند سرکوب می شود . از طرف دیگر موقعیت آنها ایجاب نمی کند که سطح خواسته های خود را پائین بیاورند ، ازاین لحاظ احساس محرومیت شدید کرده و برای بدست آوردن فرصتهای مناسب بطرف جرم و جنایت سوق داده میشوند .

    پس میتوان نتیجه گرفت که عمده ترین علت انحرافات اخلاقی طبقه فقیر، فشارهای حاصل از شکست در رسیدن به هدفهای معین میباشد . در سالیان اخیر کوشش های زیادی از طرف کشورهای استعمارگر اعمال شده است تا نسبت به پیشرفت فرهنگی ملتهای عقب مانده ، فقر آنها را معلول عواملی چون کودنی ، عقب ماندگی ذاتی و یا اتفاقات و مقدرات معرفی نمایند ، و از جانب دیگر با کسانیکه در صدد بر ملا کردن علل اساسی فقر برآمدند به شدت به مبارزه برخاسته اند .

    بنابراین ، ایجاد بستر مناسب اقتصادی بدوراز تنش ایجاد فرصتهای شغلی و توزیع عادلانه و بدون پارتی بازی برای جویندگان کار ایجاد رشد اقتصادی ، یعنی افزایش تولید ملی و در نتیجه افزایش درآمد سرانه کنترل نرخ تورم جلوگیری از رانت خواری دراستفاده از منابع بانکی برقراری هر چه بیشتر عدالت اجتماعی کنترل نرخ رشد جمعیت کمک به رشد و توسعه تأمین اجتماعی و خدمات درمانی برای آحاد مردم بویژه اقشار آسیب پذیر تقویت امید و اطمینان به آینده در مردم با اجرای دقیق قانون و مقررات از جانب مسئولین و مجریان و نظارت ممتد برعملکردها تقویت روحیه کارکردن در مردم و از بین بردن زمینه های کم کاری و تنبلی توسعه فضاهای آموزشی کسب و کار در جامعه و در اختیار قرار دادن اینگونه امکانات با حداقل هزینه برای متقاضیان کم بضاعت ، از جمله اقداماتی است که میتوانند در جهت پیشگیری و کاهش میزان فقر در جامعه موثر واقع گردند .

    خداوند متعال درقران کریم تأکید میفرماید در وضع هیچ قومی دگرگونی ایجاد نمی کند ، مگر آنکه در وضع خودشان تغییر ایجاد کنند . پس به امید روزیکه به همت خودمان شاهد کشوری به دور از هرگونه مصائب خود ساخته بوده و شرمنده شهدائیکه بخاطر امنیت و اعتلای این سرزمین جان با ارزششان را فدا نمودند نباشیم .

  • فقر ریشه سایر انحرافات اجتماعی

    تاثير فقر در سلامت جسماني، کيفيت فرهنگي زندگي خانوادگي و فرصت هاي تحصيلي بشر امروز غيرقابل ترديد است. بالاتر از همه، فقر از ميزان مشارکت اجتماعي، مخصوصاً در زمينه هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي مي کاهد. انحرافات و مخالفت هاي زيادي با اين نظريه که فقر علت اصلي انحرافات است ابراز شده و بايد به اين نکته توجه کرد که مفهوم فقر به طور کلي مفهومي نسبي است و مطالعات انجام گرفته با گرايش ها و تا حدي با تعصبات پژوهشگران آميخته شده و عوامل غيراقتصادي در ايجاد انحرافات اجتماعي دست کم گرفته شده اند.

    بايد قبول کرد که انحرافات اجتماعي خاص طبقه فقير نيست. اغنيا و ثروتمندان نيز به کجروي گرايش دارند و علت کجروي آنها را بايد در رفاه بيش از حد اقتصادي و فقر فکري و معنوي آنها جست وجو کرد. همچنين بايد نوع و ميزان «فقر» گروه اقتصادي کم درآمد و «حداقل معيار زندگي» به طور روشن و صحيح توضيح داده شود. اگر فقر با توجه به فرهنگ و زمان و مکان يک مفهوم نسبي است از نظر تبيين کلي انحرافات اجتماعي کاملاً موثر نخواهد بود. يک فرد کم درآمد در امريکا در مقايسه با يک فرد کم درآمد در هندوستان يا چين از قدرت مادي بيشتري برخوردار است. يک خانواده فقير امروز در امريکا بيشتر از افراد طبقه مرفه عصر انقلاب امريکا صاحب وسايل، اموال و دارايي است.

    با اين حال اوضاع و شرايطي که از فقر ناشي مي شود به خصوص در اماکني که تراکم جمعيت بيش از اندازه بالا است، فعاليت ها و مهارت هاي افراد را بي اثر مي گذارد. افرادي که در شهرهاي بزرگ خود را فقير و تنها احساس مي کنند براي دوست يابي و معاشرت با ديگران کمتر فرصت خواهند يافت. بدون شک ناسازگاري هاي جسماني، رواني و اخلاقي آنها معلول علت هاي ديگر به جز فقر هم مي تواند باشد هر چند که فقر مهم ترين عامل اين ناراحتي ها است. با وجود اين بعضي از انحرافاتي که به موازات فقر گسترش مي يابند تنها ناشي از فقر نيست ولي به طور کلي مي توان گفت «فقر نابودکننده فقرا» است و مطالعه علل فقر تحقيقي است درباره عوامل عمده سقوط و تنزل تعداد بيشتري از مردم.

    نويسندگاني که در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مسائل اجتماعي و علل پيدايش آنها را متذکر شده اند اغلب لزوم مطالعات اجتماعي و اقتصادي و جنبه هاي نوع دوستانه و ساير جنبه هايي که به پيشرفت اقتصادي جوامع مي انجامد را يادآور شدند. در حقيقت آنها با اين کوشش ها مي خواستند از سقوط اقتصادي و اخلاقي جوامع جلوگيري کنند.

    نويسندگاني چون هنري جرج و ويليام باگز معتقدند که بايد کوشش ها را در اصلاح روش هاي نادرست و غيرعادلانه توزيع درآمدها و غلبه بر نوسانات اقتصادي متمرکز سازيم نه فقط بدين جهت که توزيع نادرست است بلکه به اين علت که نحوه توزيع منشا و موجبات بيشتر فساد، بزهکاري ها و تباهي هاي اجتماعي در تمام دنيا وجود دارد.

    جرج و باگز بر اين باورند که جرم و فساد اخلاقي نتيجه فقري است که زاييده نظام امپرياليسم است، نظامي که تملک وسايل توليد توسط گروهي خاص و توزيع نادرست ثروت و در نتيجه مبارزات طبقاتي از ويژگي هاي آن به شمار مي آيند.

    راه حل همه اين مشکلات را بايد اولاً در استقرار يک نظام توليد و توزيع عادلانه و گروهي، ثانياً ايجاد يک جامعه بدون طبقه جست وجو کرد که هر کس به ميزان توانايي و قدرت خود در فعاليت هاي آن شرکت کند و به اندازه احتياجات خود از مواهب آن جامعه برخوردار شود. بسياري از نويسندگان سوسياليست شديداً تحت تاثير اين عقيده قرار گرفته و در آثار خود از آن دفاع کرده اند و آن را تنها راه حل همه مشکلات و مسائل اجتماعي دانسته اند. البته بر اين عقيده ايراداتي وارد شده است چون جامعه بدون طبقه در هيچ جاي دنيا شدني نيست. تنها سوسياليست ها نيستند که از چگونگي عوامل اقتصادي در جلوگيري از مشکلات اجتماعي و رشد جوامع طرفداري مي کنند بلکه در حقيقت طرفداران پر وپا قرص نظام سرمايه داري هم اعتقاد راسخ دارند که افزايش سطح زندگي مردم به ريشه کن کردن مشکلات اجتماعي منجر خواهد شد. همين منطق بشردوستان را متقاعد کرده است که اگر مقداري از ثروت و دارايي خود را بين افراد کم درآمد توزيع کنند تا حدي به کجروي هاي آنان پايان خواهند داد.

    پژوهش هاي متعددي نشان داده است: علت اساسي انحرافات اجتماعي زاييده فقر است. از مفسرين و طرفداران افراطي اين نظريه ويليام باگز اقتصاددان اجتماعي هلندي را مي توان نام برد که با استفاده از منابع اطلاعاتي اروپا سعي کرده است تمام نارسايي ها و مشکلات اجتماعي را نتيجه فقر جلوه دهد. او کوشيده است نظريه يي را ارائه دهد که به موجب آن وضع رواني جنايتکاران را موجب پيامد عقب ماندگي اقتصادي و شکاف طبقه يي قلمداد کند. باگز در اين مورد براي ثبوت نظريه خود نوسانات قيمت حبوبات و مواد اوليه غذايي را با نوسانات و ميزان جرايم مقايسه کرده است. او در تحقيقات بعدي اش کوشيده است ثابت کند بيشتر کجروي ها و جنايات، بين مردم فقير و غيرماهر است.

  • فقر و جامعه

    جامعه شناسان، هرگونه رفتاری را که با چشم داشت های جامعه یا گروه معینی در داخل جامعه، تطابق نداشته باشد، انحراف (نا به هنجاری) می نامند. در واقع، انحراف، به دوری جستن از هنجارها اطلاق می شود و زمانی رخ می دهد که یک فرد یا گروه، معیارهای جامعه را رعایت نکند. رفتار و کنش های انحراف آمیز را هنجارهای اجتماعی حاکم بر فرهنگ، مشخص می سازند. وقتی که یک شخص، دست به سرقت اموال دیگران می زند و یا از موادّ مخدر و مست کننده استفاده می کند و یا خود فروشی می کند، همه اینها به هر دلیلی ـ حتی فقر ـ اتفاق بیفتند، در واقع یک انحراف اجتماعی را شکل می دهند.

    فقر و انحرافات اجتماعی

    آیا فقر با انحرافات اجتماعی، رابطه مستقیم و تخلّف ناپذیر دارد؟ آیا هر کس که عنوان فقیر بر او صدق کند، لزوماً منحرف (نابه هنجار) است؟ بی شک، پاسخ این دو پرسش، منفی است. چه بسیارند فقرایی که بر فقر خود، صبر می کنند و دست و دامان خویش را به انحراف، آلوده نمی کنند. از سوی دیگر، بسیارند ثروتمندانی که به داشته خویش اکتفا نمی کنند و برای رسیدن به مال و مکنت افزون، به هر انحرافی دست می زنند. پس بین فقر و انحراف رابطه مستقیم و تخلّف ناپذیری وجود ندارد؛ همان گونه که بین غنا و همنوایی با ارزش های جامعه نیز ارتباطی از این نوع، وجود ندارد. پس ادعای ما چیست؟ هدف ما از پرداختن به این بحث چه بوده است؟

    آن گونه که اندیشمندان اجتماعی بیان کرده اند، فقر می تواند زمینه ساز بسیاری از انحرافات اجتماعی باشد. در بستر فقر، شرایط مناسب بروز انحرافات اجتماعی فراهم است. آن گونه که ایستادن بر پرتگاه، زمینه سقوط به دره را فراهم می کند، نداری و ناتوانی، شرط لازمِ افتادن در دره انحرافات اجتماعی است. فقر، بستر مناسب گذر از معیارهای اجتماعی را برای افراد، مهیّاتر می کند. حال، سؤال مهم این است که ساز و کار این ارتباط چیست؟ چگونه فقر، نقش زمینه سازی برای انحرافات اجتماعی را ایفا می کند؟

    در این عرصه، هر کسی نظریه ای بیان کرده است. برخی الگوی رفتاری خاص طبقه فقیر را سبب ساز انحراف دانسته اند. از دید این گروه ـ که «چشم انداز فرهنگی» نامیده شده است ـ طبقه پایین، الگوی رفتاری و ارزشی خاصی را از خود بروز می دهد که خصلتاً باجامعه و فرهنگ غالب، متفاوت است. شخص فقیر به این دلیل دست به انحراف می زند که الگوی رفتاری ای که نسل به نسل به او منتقل شده است، او را این چنین بار آورده است. از این رو، این دیدگاه، پیشنهاد می کند که برای زدودن فقر و انحراف، باید نگرش فقر را تغییر داد.

    این دیدگاه، دیدگاهی تک بعدی است که فقط به تغییر نگرش ها توجه دارد؛ امّا نقش توزیع ناعادلانه فرصت ها را نادیده می گیرد. چگونه می توان ارزش ها را با یکدیگر مقایسه کرد، در حالی که موقعیت طبقه پایین (فقرا) با دیگران برابر نیست؟

    درباره میزان جرم و انحرافات فقرا، یکی از بهترین تحلیل ها، تحلیل مورتون است. وی جرایم طبقات پایین را به ساخت اجتماعی ای که فرصت ها را محدود می سازد، نسبت می دهد. مورتون درباره ارتباط فقر و انحراف می گوید: «فقر و کمبود فرصت ها الزاما سبب ساز جرم و جنایت نمی شود». به تعبیر وی، فقر، یک متغیّر منفعل منزوی نیست؛ بلکه اگر شرایطی پیش آید که در آن، اهداف فرهنگی توسط اقشار یک جامعه «درونی» شوند و ساختار اجتماعی آن را هدف نهایی برای اعضا معرفی کند و همین ساختار اجتماعی، منابع را نابرابر توزیع کند، زمینه بروز انحرافات اجتماعی فراهم می شود.

    در این چارچوب، هر چه فرد در نظام قشربندی، موقعیت پایین تری را اشغال کرده باشد، با محدودیت های بیشتری در راه رسیدن به اهداف مقبول اجتماعی، روبه رو خواهد شد. این ستیز، بین اهداف و ابزار، سرانجام به نابه سامانی و نابه هنجاری و انحراف، منجر خواهد شد.

    از نگاه مورتون، بی هنجاری (آنومی)، هنگامی رخ می دهد که افراد، قادر نباشند با وسایلی که جامعه معیّن کرده است، به اهداف مربوط، دست یابند. عکس العمل طبیعی این وضعیت، روی آوردن به کجروی و انحراف است. مثلاً در جامعه امریکا، موفقیت مالی و دستیابی به ثروت، یک ارزش اجتماعی است. کسانی که در این جامعه، موفّقیت مالی نداشته باشند، از نظر اجتماعی نیز توفیقی حاصل نمی کنند.

    معیار موفقیت در اجتماع، موفقیت در دستیازی به ثروت است (اهداف مقبول اجتماعی). از سوی دیگر، در جامعه امریکا، راه های مشروع و قانونی رسیدن به این هدف را کار و کوشش زیاد، تحصیلات و کسب علم، حسن تدبیر و ... مشخص کرده است. امّا به دلایل زیادی چون: سوابق خانوادگی و نژادی و توزیع نابرابر فرصت ها و منابع، برخی از مردم، قادر نخواهند بود که از طریق وسایل مقبول و مشروع اجتماعی، به اهداف خود برسند. مثلاً فقرا غالباً به نوع تحصیلاتی که لازمه رسیدن به موفقیت های اجتماعی است، دسترسی ندارند. به دنبال این محرومیت و محدودیت است که انحرافات اجتماعی از سوی برخی فقرا، آغاز می شود.

    زیبایی استدلال مورتون در این است که منشأ انحراف را در درون فرهنگ و ساختار اجتماعی می بیند، نه در شکست های انسان منحرف. از دید او این جامعه است که از طریق شکاف و نارسایی بین «اهداف مقبول» خود و «روش های معین شده»، فشار زیادی بر فقیر، وارد می سازد و زمینه انحراف از قوانین اجتماعی را برای او مهیّا می سازد.

    انسان، نیازهایی دارد که برای بقا و حیاتش ضروری اند. اگر بتواند آن نیاز را از طریق همنوایی با قوانین اجتماعی برآورده سازد، احتمال کجروی و انحراف او بسیار اندک است؛ امّا اگر احساس کند برآورده شدن خواسته اش جز از طریق کجروی حاصل نخواهد شد، خود را ناگزیر از انحراف خواهد دید. از این رو، اندیشمندان اجتماعی، متذکّر شده اند که ما باید کوشش هایمان را در راه اصلاح روش های نادرست و غیر عادلانه درآمدها و غلبه بر نوسانات اقتصادی، متمرکز سازیم. نه فقط بدین جهت که توزیع، نادرست است؛ بلکه به این علت که این نحوه توزیع، منشأ فساد، بِزِهکاری و انحرافات اجتماعی در تمام دنیاست.

    از دید این اندیشمندان، جرم و فساد اخلاقی، نتیجه فقر است که زاییده امپریالیسم (یعنی: توسعه طلبی ناشی از سرمایه داری) است؛ یعنی نظامی که در آن، «تملّک وسائل تولید توسط گروهی خاص» و «توزیع نادرست ثروت» از ویژگی های آن است.

    در روایات اسلامی نیز از فقر مادّی به گونه ای یاد شده است که می توان از آنها زمینه ساز بودن فقر برای انحرافات اجتماعی را فهمید، مانند این حدیث پیامبر(ص) که فرمود: «نزدیک است که فقر به کفر منجر شود». پیامبر(ص) همچنین فرمود: «خدایا! از کفر و فقر، به تو پناه می برم». شخصی سؤال کرد: آیا این دو در ردیف هم اند؟ فرمود: «بلی». علی(ع) نیز از فقر به عنوان «مرگ بزرگ تر» یاد کرده است. و نیز خطاب به فرزندش می فرماید: «فرزندم! هر کس به فقر مبتلا شود، به چهار چیز دیگر نیز مبتلا می شود، به چهار چیز دیگر مبتلا می شود: ضعف در یقین و کاستی عقل و نازکی دین و کم حیایی در صورت. پس، از فقر به خدا پناه می بریم!» و در کلامی دیگر، فقر را «مایه نقصان در دین و حیران کننده عقل» دانسته است.

    از مجموع این روایات و روایات مشابه، استفاده می شود که فقر، جاده ای است که می تواند رونده خویش را به دامان کفر، رهنمون شود و زمینه مناسبی برای غوطه ور شدن در چیزهایی است که دین و دنیای انسان ها را به خرابی می کشانَد. از این رو، پیشوایان معصوم ما، از گرفتار شدن به فقر، به خدا پناه می بردند.

  • ریشه ها و علل فقر و محرومیت در جامعه از منظر حضرت علی

    اساساً فقر يكي از غم‌بارترين مصيبت‌هايي است كه در زندگي دامنگير انسان شده است و تلاش‌هاي بشريت در طول تاريخ دست بدست هم داد تا اين آفت را ريشه‌كن نمايد ولي عليرغم اين تلاش‌ها فقر همچنان باقي است و تا به امروز قربانيان زيادي را از جوامع بشريت در كام خود فرو برده است. خداوند سبحان نيز با پيامبران و رسولان خويش در اين راستا در درمان اين رذيلت اجتماعي به بشريت كمك نمود، امّا هميشه اين فرستادگان الهي با دسيسه‌ها و توطئه‌هاي ثروتمندان رو به رو شدند. فقر در لغت به معني شكاف و بريدگي است و فقير به كسي گويند كه ستون فقراتش درد كند يا شكسته باشد و به عبارتي ديگر فقر به معني نيازمندي و فقير به محتاج و نيازمند گويند و فقير در معني اصطلاحي كه در دائرة المعارف‌ها آمده است عبارتست از: كسي كه نتواند خود و خانواده‌اش را از نظر مالي تأمين كند و نيازمند مردم باشد.

    حضرت امير ـ عليه‌السّلام ـ در مورد بوجود آمدن فقرا در حكمت 328 مي‌فرمايند: خداوند سبحان روزي فقير را در اموال توانگران مقرر داشته، پس هيچ فقيري گرسنه نماند مگر آنكه توانگري حق او را بازداشته است و خداوند تعالي توانگران را بدين سبب بازخواست مي‌كند. مفهوم كلام اميرالمؤمنين در اين حكمت اين است كه اولاً: توانگران و ثروتمندانمسئول تأمين نيازهاي فقيران هستند، زيرا خداوند در اموال ايشان حقوقي را براي فقرا مقرر داشته است كه بايد ادا كنند. ثانياً: وقتي كه توانگران مانع رسيدن اين حق به مستحقان مي‌شوند، فقر بوجود مي‌آيد. از اين گفتار چنين فهميده مي‌شود كه توزيع ناسالم ثروت از علل اساسي فقر است. لذا بطور كلي برخي از مهم‌ترين علل فقر را از ديدگاه اميرمؤمنان ـ عليه‌السّلام ـ مي‌توان چنين برشمرد:

    1. تجمع و انباشته شدن ثروت نزد توانگران و ثروتمندان:

    شاهد اين مطلب حكمت 328 كه در بالا ذكر شد و همچنين در اين خصوص حضرت مي‌فرمايد: «ما جاعَ فقير الاّ بما مَنَع به غني» يعني فقير بوجود نمي‌آيد مگر بواسطة امتناع نمودن ثروتمند از دادن مالي به او.

    2. انحصار منابع ثروت در دست طبقه خاصي از مردم

    بطوري كه عوامل توليد و فرصت‌هاي كار منحصر به عده‌اي از مردم است كه با يكديگر نسبت خويشاوندي و يا وابستگي دارند و در كنار اين پديده، ديگران از داشتن چنين فرصت‌هايي محروم هستند و اين امر آنان را در حال فقر قرار مي‌دهد. در اين‌باره مي‌توان به نامة حضرت به مالك اشتر كه فرمودند: بدان، كه والي را خويشاوندان و نزديكان است و در ايشان خوي برتري‌جويي و گردنكشي است و در معاملت با مردم رعايت انصاف نكنند. ريشة ايشان را با قطع موجباتِ آن صفات، قطع كن و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زميني را به اقطاع مده، مبادا به سبب نزديكي به تو، پيماني ببندند كه صاحبان زمين‌هاي مجاورشان را در سهمي كه از آب دارند يا كاري كه به اشتراك انجام مي‌دهند، زيان برسانند و بخواهند بار زحمت خود را بر دوش آنان بنهند.

    3. مال‌اندوزي حاكم:

    امام علي ـ عليه‌السّلام ـ در اين رابطه در نامة خود به مالك اشتر مي‌فرمايند: و مردم زماني تنگدست گردند كه همت واليان، همه گرد آوردن مال بُوَد.. و همانا ويراني زمين به جهت تنگدستي كشاورزان است و تنگدستي كشاورزان به جهت غارت اموال از طرف زمامداراني است كه به آيندة حكومتشان اعتقاد ندارند و از تاريخ گذشتگان عبرت نمي‌گيرند. و ابن ابي الحديد در شرح خطبة 200 حضرت امير ـ عليه‌السّلام ـ مي‌نويسد: خداوند بر پيشوايان مقرر فرموده كه خود را در معيشت با مردم تنگدست، برابر دارند تا بينوائي را رنج بينوائي به هيجان نياورد و موجب هلاكتش گردد، و بر پيشواي عادل و دادگر واجب است كه خود را در پوشاك و خوراك به ضعيف‌ترين مردمان همانند سازد تا مردمان فقير هلاك نگردند، زيرا آنان پيشوايان را در آن هيئت و خوراك ببينند و انگيزه بيشتري براي ترك دنيا و خودداري از شهوت ايجاد خواهد كرد.

    4. بيكاري:

    كه يا بخاطر عامل دروني است كه عبارت است از تنبلي و ناتواني، حضرت علي ـ عليه‌السّلام ـ در اين رابطه مي‌فرمايند: «ناتواني و كم‌كاري آفت است.» و يا مربوط به عوامل قبلي است كه ذكر شد.

    5. مال‌اندوزي و عدم استفادة از آن:

    به اين امر اصطلاحاً بُخل گويند. حضرت امير ـ عليه‌السّلام ـ در اين رابطه مي‌فرمايد: در «بخل ننگ است» و يا در رابطه با نتيجة بخل حضرت مي‌فرمايند: بخل همة بدي‌ها را فراهم مي‌گرداند و مهاري است كه سوي هر بدي مي‌كشاند.»

    5. اسراف:

    به معني مصرف كردن بيهوده و هدر دادن ثروت. در اين‌باره آن حضرت مي‌فرمايد: بخشيدن مال به كسي كه مستحق آن نيست. خود گونه‌اي از اسراف و تبذير است.» پس‌اسراف نيز به نوبة خود مي‌تواند باعث به وجود آمدن فقر شود.

    6. احتكار و گرانفروشي:

    اين عمل غالباً به منظور كسب سود بيشتر و در اوضاع نابسامان اقتصادي صورت مي‌گيرد. حضرت در اين رابطه به مالك اشتر توصيه مي‌نمايند كه: اين را هم بدان كه در ميان بازرگانان كساني هم هستند كه تنگ‌نظر و بدمعامله و بخيل و احتكاركننده‌اند ‌كه تنها با زورگويي به سود خود مي‌انديشند و كالا را به هر قيمتي كه مي‌خواهند مي‌فروشند كه اين سودجويي و گران‌فروشي براي همة افراد جامعه زيان بار و عيب بزرگي بر زمامدار است.

    با توجه به علل مذكور براي فقر و محروميت در جامعه از منظر اميرالمؤمنين ـ عليه‌السّلام ـ و با توجه به اين‌كه حضرت «فقر را مرگي بزرگ» مي‌دانند و در توصيه‌اي به فرزندشان محمد حنيفه مي‌فرمايند:« اي فرزند، من از تهيدستي بر تو هراسناكم، از فقر به خدا پناه ببر، كه همانا فقر، دين انسان را ناقص و عقل را سرگردان و عامل دشمني است.» و همچنين با توجه به توصيه‌هايي كه حضرت امير در نامة 53 به مالك اشتر دارند، مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه براي ريشه‌كني فقر در بعد فردي بايستي تمام افراد جامعه مصمم به ريشه‌كني آن باشند و در بُعد اجتماعي، وظيفه دولت به عنوان زمامدار اسلامي است كه تمام سعي خود را در جهت توزيع عادلانة ثروت، كنترل قيمت‌ها، جلوگيري از احتكار و... بنمايد.

  • فقر و کودکان خیابانی

    پدیده کودکان کار و کودکان خیابانی یکی از پدیده های اجتماعی است که امروزه متخصصان مددکاری و علوم اجتماعی به آن می پردازند. این پدیده معلولی از عوامل گوناگون و درهم پیچیده اجتماعی و اقتصادی است. نظریه های مختلفی در حیطه علوم اجتماعی به این قضیه پرداخته است.

    علت ورود کودکان به دنیای کار می تواند ناشی از فقر خانواده، ترس از آینده و فقیرترشدن در آینده یا معضلات خاص خانواده همچون بدسرپرستی یا بی سرپرستی باشد. البته در کار کودکان معمولا ارزش افزوده بیش از دستمزد بوده و هزینه های اجباری نهفته در مقررات کار مثل پرداخت حق بیمه و مالیات برای کودکان کارگر حذف می شود و به همین دلیل کارفرما علاقه مند به کار کودکان است.

    اقتصاددانان دلایل ورود کودکان به عرصه کار را از زاویه عرضه و تقاضا بررسی می کنند. از این منظر در میان عوامل مختلف «فقر» مهم ترین عاملی است که کودکان را وادار به کار کردن می کند، زیرا درآمد حاصل از کار کودک برای زندگی او و خانواده اش ضروری است.

    سازمان بین المللی کار علل کار کودک را به ۳ دسته کلی علل بی واسطه، علل نهفته و علل ساختاری تقسیم کرده است. علل بی واسطه عواملی مثل کمبود یا نداشتن پول یا غذا، افزایش قیمت کالاهای اساسی، مقروض بودن خانواده ها، مرگ یا بیماری سرپرست خانواده و... است. علل نهفته به از هم پاشیدگی خانواده ها، بی سوادی یا کم سوادی والدین و انتظارات فرهنگی از کودکان در رابطه با کار و آموزش بر می گردد. در واقع خانواده های دچار تشنج از مهم ترین عوامل خیابانی شدن کودکان هستند. علل ساختاری نیز مسائلی چون نابرابری بین ملیت ها و مناطق مختلف و وضعیت نامطلوب تجارت، شوک های اجتماعی مثل جنگ، بحران های مالی و اقتصادی، مهاجرت، ایدز و... است.

    هر چند عواملی مانند علاقه کودکان به کار، اجبار خانواده ها، ضعف برنامه های حمایتی و رفاهی، خرده فرهنگ های ارزشی مثبت نسبت به کار کودکان پسر، نا آگاهی کودکان از حقوق قانونی خود یا عدم اتکای آنان به مراجع قانونی معین، سوءاستفاده کارفرمایان خیابانی و زندگی در مناطق حاشیه ای از عوامل موثر در شکل گیری کودکان کار در شهرهاست، اما در این بین فقر اقتصادی خانواده ها و نیاز مبرم این خانواده ها به درآمد کودکان، نقش برجسته ای در بین کل عوامل موجود دارد.

    سازمان های مدافع کودکان، معتقدند با توجه به روند رو به رشد فقر و شکاف طبقاتی در جهان که در سال های اخیر به اوج خود رسیده، به ناچار بخش زیادی از بار تامین درآمد خانواده های فقیر به ناچار بر دوش کودکان افتاده است.

    تغذیه کودکان کار اغلب در شرایط نامناسبی قرار دارد این کودکان به دلیل محرومیت از موادمغذی و ویتامین ها و سایر ملزومات غذایی عمدتا به سوءتغذیه دچار می شوند.

    براساس نتایج به دست آمده کودکان به ندرت میوه، سبزیجات یا پروتئین می خورند ، تعدادی از کودکان فقط یک یا ۲ بار در روز غذا می خورند.این موضوع باعث می شود آنها از نظر جسمی ضعیف شوند و در آینده این مشکل خود زمینه ساز فقر آنها می شود و این چرخه معکوس ادامه پیدا می کند.

  • فقر و نابرابری

    تورم و گسترش فقر باعث شکاف بین زندگی شرافتمندانه و کار شرافتمندانه می گردد و همین امر موجب اختلاف روانی گسترده و ناهنجاری های بسیار عمیق می شود که توجه به آن بسیار ضروری است.

    مفهوم فقر همیشه با نحوه توزیع درآمد ملی یا درآمد سرانه همراه می باشد. در مطالعات اقتصادی شناسایی افراد فقیر معمولا در قالب تعیین خط فقر صورت می گیرد. اصولا محققان برای اینکه بتوانند دولت ها را مجاب کنند که برای کاهش فقر کاری انجام دهند، همیشه در تعریف خط فقر به حداقل ها بسنده می کنند که همان را نیز وزیر رفاه از اعلامش در رسانه ها خودداری کرد و این شک را ایجاد کرد که با این وضع تورم، خط فقر به شدت افزایش یافته و باید در تعیین حداقل حقوق تجدید نظر اساسی کرد. در دهه ۶۰ سطح متوسط درآمد در دهک میانی بود. یعنی نیمی از جامعه، کمتر و نیمی بیشتر از متوسط درآمد جامعه، درآمد داشتند اما در دهه ۷۰ تنها درآمد ۳۰ تا ۴۰ درصد و در دهه ۸۰ تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد جمعیت بیشتر از سطح متوسط درآمد بوده و در نتیجه روند نابرابری و راندن بخشی از جامعه به سمت گروه های زیر خط فقر به تدریج تشدید شده است. به عبارت دیگر، هم درصد خانوارهای زیر خط فقر بیشتر شده و هم شدت فقر افزایش یافته است. به اینها افزایش احساس فقر را هم می توان افزود.

    تورم و گسترش فقر باعث شکاف بین زندگی شرافتمندانه و کار شرافتمندانه می گردد و همین امر موجب اختلاف روانی گسترده و ناهنجاری های بسیار عمیق می شود که توجه به آن بسیار ضروری است. شکاف طبقاتی مردابی است که میکرب فساد در آن زاد و ولد می کند. این موضوع دوسویه است به این معنا که هر دو طبقه را به فساد آلوده می سازد. از یکسو قشر مرفه و پولدار با امکاناتی که دارند به یک زندگی مشروع و عادلانه راضی نیستند.

    برای پیشگیری از فساد و فحشا و منکرات در مرحله اول ریشه مفاسد اقتصادی را باید خشکانید، جلوی ثروت های باد آورده را گرفت. به هر صورت مبارزه با مفاسد اقتصادی با موفقیت همراه نبوده است. به این سوی جامعه می نگریم، قشرهای کم درآمد، عیالوار، از کار افتاده، بی سرپرست، بی خانمان مستاجر با اجاره بهای سنگین. خانواده هائی که با عائله پنج، شش نفره در یک یا دو اطاق محقر یا زاغه ها به سر می برند، خرج زندگی و تحصیل و لباس فرزندانشان را ندارند. در چنین شرایطی فکر می کنید چه اتفاقی می افتد. بنابراین درجامعه از یکسو رفاه و تجمل نقش تخریبی دارد که متاسفانه در جامعه ما به وفور دیده می شود و از سوی دیگر فقر و نیازمندی و بی عدالتی که زمینه فساد و فحشا را فراهم می سازد. بسیاری از خانواده ها نیز بر اساس محاسبات جزو خانوارهای فقیر محسوب نمی شوند; ولی با کوچکترین بحران مانند نیاز به درمان یا فوت سرپرست به زیر خط فقر می روند. بنابراین سیاست های دولت باید به گونه ای باشد که این طبقات را هم در برگیرد و آنها را حمایت کند. در صورتی که افزایش قدرت خرید برای طبقه فقیر و آسیب پذیر می تواند ما را در کاهش فقر و فقرا در کشور کمک جدی کند، اما سرانه های حمایتی آن قدر کم است که به عدد ناچیز خط فقر نیز نمی رسد. این سرانه ها با این منابعی که برای حمایت در نظر می گیریم، هیچ گاه منجر به فقرزدایی نمی شوند. بیشتر مصارف عمومی در یارانه ها به گروه های غیرنیازمند تعلق می گیرد و منابع یارانه ها در حالی که باید برای کاهش نابرابری و فقر اختصاص یابد، موجب نابرابری بیشتر در جامعه می شوند. طبقات و گروه های درآمدی زیر خط فقر، حتی اگر بپذیریم نسبتشان افزایش نیافته و ثابت مانده است با توجه به افزایش جمعیت، گسترده تر شده است. ضریب خطر فقر در خانواده هایی که سرپرست آنها تحصیلات عالیه دارند، حدود ۲۵ درصد کاهش می یابد. نابرابری در نوع دسترسی به شغل نیز در فقر موثر است. همچنین فقر با نوع شغل رابطه دارد، چنانچه معمولا در شغل های نیازمند مهارت کمتر ضریب ریسک فقر افزایش می یابد.

    فاصله درآمد و هزینه خانوارها شاخص دیگر فقر در ایران است. یکی از زمینه های اثرگذاری این نابرابری بر نسبت هزینه خانوارهای مرفه و فقیر است. خانوارهای کم درآمد به دلیل فقر و نابرابری و کاهش قدرت خرید و برای تامین حداقل کالری مورد نیاز خود، مواد گران قیمت را از سبد غذایی خانوار کاهش داده و در مقابل، مواد ارزانتر را برای تامین کالری مورد نیاز خود جایگزین می کنند.

    دیگر برای آنها پولی برای هزینه تفریح، ورزش و خرید کتاب برای افزایش سطح آگاهی نمی ماند. این گونه است که ساعات مطالعه مفید هر ایرانی کاهش یافته است. بنابراین طبقات فقیر سهم زیادی از درآمدشان را باید به تامین حداقل نیازهای جسمی اختصاص دهند; در حالی که طبقات ثروتمند صرفا بخش کوچکی از درآمد را به این نیازها اختصاص می دهند و مابقی را صرف سایر هزینه ها می کنند; توزیع نابرابر ثروت به شکاف اجتماعی و تعمیق هرچه بیشتر آنها و همچنین تمرکز قدرت سیاسی- اقتصادی و ایجاد انحصارات جدید برای طبقات خاص منجر شده و این وضعیت میل به سرمایه گذاری نابرابر را افزایش می دهد و عدم بهره وری نیز خود مسبب فقیرتر شدن جامعه و توزیع نابرابر درآمدها و زمینه ساز توزیع نابرابر ثروت هاست.

    بررسی شاخص های رفاه در مجموع نشان دهنده نوعی نابرابری ساختاریافته در جامعه ایران است; به این معنا که مجموعه تعاملات و تحقیقات سیاسی- اقتصادی و انحصارات اقتصادی، این نابرابری را به وجود آورده و تشدید کرده است; لذا اصلاح این وضعیت از طریق برنامه های موردی و مقطعی میسر نیست و نیازمند اصلاح ساختاری در کل ابعاد اقتصادی- اجتماعی است تا بتوان جامعه را به وضعیت متعادل رساند. وضعیت پایین ترین لایه های درآمدی جامعه تغییر چندانی نیافته و این لایه از بهبود شرایط بی نصیب مانده اند و هر روز اوضاعشان خراب تر هم می شود.

    شرایط اقتصاد ایران خاص است زیرا دارای دچار رکود تورمی است که نرخ های تورم و بیکاری در آن هر دو بالا است. نرخ تورم ۲۰ درصد (البته رسمی) و نرخ بیکاری دو رقمی فقط بیانگر قسمتی از واقعیت هاست. شرایط حاضر طوری است که چنان چه بخواهیم با کاهش نقدینگی از رشد تورم جلوگیری کنیم، با کاهش حجم پول به علت کاهش تولید و در نتیجه کاهش اشتغال، افزایش بیکاری تشدید می شود که برای کشوری که بیشتر متقاضیان جویای کار آن را جوانان تشکیل می دهند، مشکل زا می باشد. چون جوانان بیشتر در معرض خطر هستند.

    متاسفانه داده های جمع آوری شده در خصوص مصرف خانوارها از کیفیت کافی برای ارائه تصویر واقعی از وضعیت توزیع درآمد در ایران برخوردار نیست و به همین دلیل ممکن است داده های جمع آوری شده واقعیت را منعکس نکند و تعداد فقرا بیشتر از این میزان باشد. اعلام نکردن رسمی خط فقر توسط وزیر رفاه این شائبه را ایجاد کرد که با افزایش کم سابقه تورم در چند ماه اخیر خط فقر خیلی بالا رفته باشد و بنابراین در تعیین حداقل سطح حقوق باید تجدید نظری اساسی داشت. چون عدم توجه به این واقعیت تعداد افراد فقیر را هر روز بیشتر می کند و این یک هشدار اساسی برای برنامه ریزان کشور می تواند باشد. فقرزدایی وظیفه دولت هاست و بنابراین نمی توان آن را بر عهده بخش خصوصی واگذار کرد. چهار عامل اساسی موجب شده است سیاست های فقرزدایی در ایران همواره با مشکل مواجه شوند که یکی از آنها افزایش هزینه های دولت ها و دیگری تحمیل سیاست های حمایتی است که خانوارهای وابسته به حمایت های مستقیم نوعا دچار رکود می شوند و ترجیح می دهند به زندگی بخور و نمیر اکتفا کنند (یعنی اینکه فقط زنده باشند، نه اینکه زندگی کنند و این مترادف با عدم توسعه است) و آن از جمله عوامل موثری بوده است که در طول سده های گذشته، اجرای سیاست های رفاهی را با تهدید مواجه کرده. عامل دیگر ارزش های خانوادگی است. همچنین سیاست های رفاهی تاثیر منفی بر اخلاق کار داشته. چنانچه نوعا افراد پس از قرار گرفتن تحت پوشش نظام های حمایتی، انگیزه کار کردن در آنها تضعیف و یافتن شغل و خروج از پوشش نظام های حمایتی در آنها کمرنگ می شود; همچنین بر اساس قانون ساختار نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی توجه به این موضوع صورت گرفته که وضع سیاست های اقتصادی از سوی دولت، نباید آثار سوئی برای طبقات محروم داشته باشد و هزینه های اجتماعی آثار سو» سیاست های اقتصادی باید از درآمدهای این سیاست ها تامین شود تا باری بر هزینه های دیگر دولت نشود و همچنین موجب شود دولت ها به سیاست های فقرزدایی به صورت جدی بپردازند. بایستی به کودکان و فرزندان این خانوارها اولویت داده شود تا در آینده، این فرزندان نیز صاحب خانوارهای فقیر نباشند. در سیاست های کنونی معمولا به فقرا به عنوان افراد منفعل نگریسته می شود; این یکی از سیاست های غلط است و موجب می شود از ظرفیت های فقرا برای فقرزدایی از خودشان استفاده نشود. توانمندسازی فقرا با هدف شرکت آنها در فرایند فعالیت های اقتصادی و کسب مشاغل پایدار باید محور اصلی سیاست های فقرزدایی در کشور قرار گیرد و به منظور توانمندسازی، هدف آموزش ها باید ارتقای مهارت های شغلی متناسب با نیاز بازار کار باشد. سیاست هایی مانند ارائه سهام عدالت به فقرا (که در تامین پول برای کسب حداقل ها هم با مشکلات اساسی روبه رو هستند) از نوع سیاست های متداول است که به فقر زدایی کمک نمی کند. متاسفانه سیاست های موجود با سیاست های اصلی فقرزدایی فاصله بسیاری دارد و طبیعتا نمی توان کارایی لازم را در استفاده بهینه از منابع موجود در پی داشته باشد.

  • پدر ثروتمند و پدر فقیر

    يکي از عقايدي که آدم ثروتمند هميشه ثروتمند تر است و فقير ، فقيرتر و طبقه متوسط همواره در تلاش پرداخت بدهي هايش ، اين است که مسئله پول در خانه به آنها آموزش داده مي‌شود، نه در مدرسه . اکثر ما هر دانشي که در مورد پول داريم از پدر و مادر خود آموخته ايم . بنابر اين والد بي‌پول و فقير چه اطلاعاتي در مورد ثروت و پول مي‌تواند به فرزندانش بدهد ؟ آنان تنها توصيه مي‌کنند : به مدرسه برو و خوب درس بخوان و بچه هم ممکن است با بهترين نمره ها فارغ التحصيل شود ولي با برنامه ريزي مالي و شخصي و مجموعه افکاري ضعيف .

    اگر آموزش مسائل مالي همواره برعهده پدر و مادرهايي که اکثرشان فقيرند و يا فقير خواهند شد باشد، نتيجه چه مي‌شود ؟

    پدري مي‌گويد: نمي توانم از عهده آن برآيم ، استطاعت مالي اش را ندارم و پدر ديگر ، ابراز اين کلمات را غدغن کرده بود . او به فرزندش تاکيد مي کرد که بگويد : چگونه مي توانم استطاعت مالي فلان کار را داشته باشم تا از عهده انجام دادنش برآيم يکي از آن بيانيه ها به صورت ادعا بود ، ديگري حالت سؤالي داشت يکي از آنها تو را وا مي داشت که از معرکه فرار کني ، و ديگري ، به انديشه وادار مي کرد تا از پس هر کاري برآيي.

    يکي از پدرها توصيه مي‌کرد: تلاش کن تا تحصيلات عالي داشته باشي و در شرکت معتبري شروع به کاري کني و آن ديگري نصيحت مي‌کرد، درست را با تلاش و جديت بخوان ، تا بتواني شرکت معتبري را بخري .

    پدري مي‌گفت: علت پولدار نشدن من وجود شما بچه‌هاست. ديگري مي‌گفت: دليل اينکه بايد ثروتمند شوم وجود شما بچه هاست .

    زندگي هر انساني مطابق بر طرز تفکر اوست مثلا ، پدر فقير هميشه مي‌گويد : هرگز پولدار نخواهم شد و همين پيش گويي به واقعيت مي پيوندد . از طرف ديگر پدر ثروتمند هميشه به خودش عنوان آدم پولدار مي داد و اينطور مي‌گفت : من مرد ثروتمندي هستم و ثروتمندها هرگز اين کار را نمي‌کنند . حتي پس از اينکه به معني تمام ، در طرح بزرگي بدبياري آورد و بدهي کلاني را باعث شد ، باز به خودش عنوان مرد ثروتمند را مي داد و براي حفظ ظاهر خود چنين اظهار مي‌کرد : بين فقير بودن و بي پول شدن تفاوت بسيار است . بي پول شدن موقتي است ، ولي فقر هميشگي است . پدر فقير مي گويد: من علاقه چنداني به مال و ثروت ندارم و يا پول مسئله اي نيست ، در صورتي که پدر پولدار هميشه مي‌گويد: پول يعني قدرت .

    من به خاطر پول کار نمي کنم. اين حرفي بود که او بارها و بارها تکرار مي کرد و ادامه مي‌داد پول براي من کار مي کند .

    پسرها ، شما زماني فقير هستيد که وا بدهيد و عقب نشيني کنيد . مهمترين مسئله اين است که شما دست به کاري زديد . بيشتر مردم تنها حرف مي زنند و روياي ثروتمند شدن را در سر مي پرورانند ، ولي شما دست به کار شده ايد .

    اگر نتوانيد قاطعانه تصميم بگيريد، هيچ وقت نمي توانيد به هر شکلي که شده ثروتمند و پولدار شويد . چرا که امکانات و فرصتها در حال گذرند و اين که بدانيد چطور مي‌توانيد تصميمهاي سريع بگيريد مهارت مهمي است .

    اگر درسهاي زندگي را بياموزيم ، بخوبي انجامشان خواهيم داد وگرنه زندگي همچنان به ما تحکم خواهد کرد و اينچنين است که بعضي ها عصباني و کفري مي شوند . آنها از دست رئيس ، شغل ، شوهر و يا زن خود عصباني مي شوند در صورتي که نمي دانند اين زندگي است که آنها را کفري مي‌کند .

    اگر شما از آن آدمهايي هستيد که دل و جرأتي براي انجام دادن کاري ندارند ، هر زمان که زندگي مشکلاتي را در برابرتان قرار دهد عقب نشيني مي کنيد و وا خواهيد داد . اگر چنين شخصيتي داريد همه عمرتان را محتاطانه سپري خواهيد کرد ، با بيشتر کار کردن ، پس اندازي براي روزهاي مبادا که شايد هرگز در زندگيتان پيش نيايد ، فراهم ميکنيد و آنوقت در حالي که پيرمرد خسته و کسلي شده ايد ، دنيا را ترک خواهيد کرد البته دوستان زيادي خواهيد داشت که واقعا دوستتان دارند . زيرا مرد زحمت کشي بوديد که سراسر عمرتان را با جديت تلاش کرديد ، شما عمرتان را با احتياط تمام و دست به عصا سپري مي کنيد و به نظر خودتان شايد هر کاري که مي‌توانستيد کرده ايد ، ولي واقعيت اين است که اجازه داديد زندگي بر شما مسلط شود . شما از خطر کردن عميقا وحشت داشتيد و واقعا مي‌خواستيد که برنده شويد اما ترس از باختن و شکست، از هيجان برد برايتان مهمتر بود ، تنها خودتان عميقا خواهيد دانست که هرگز به دنبال آن نرفتيد، بلکه فقط انتخاب کرديد که محتاطانه زندگي کنيد .

    اکثريت اين افراد بهترين سالهاي عمرشان را صرف پول درآوردن مي کنند، بي آنکه بفهمند براي چه دارند اين کار را مي کنند .

    اگر تصور کنيد که من مشکلي براي شما هستم ، مجبوريد که مرا عوض کنيد و اگر تشخيص بدهيد که خودتان مشکل هستيد ، آن وقت مي توانيد خود را عوض کنيد ، چيزهايي ياد بگيريد و آگاهتر شويد . اکثر مردم همواره مي‌خواهند که ديگري تغيير کند نه خودشان . بگذاريد رازي را برايتان فاش کنم ، و آن اين است که تغيير دادن خودت آسانتر از عوض کردن ديگران است. فقيران و آدمهاي طبقه متوسط براي پول ، کار و تلاش مي کنند و ثروتمندان ، پولشان را بکار مي‌گيرند و پولشان براي آنان کار ميکند . و اين بزرگترين اختلاف، در طرز فکر آنان نهفته است.

  • عوارض فقر مالی

    فقر به معنی کمبود، کاهش، نبودن و ... چیزی است و یک کلمه ی کلی است که در هر مقوله ای ریشه دارد. ریشه در اخلاق (فقر اخلاقی)، در فرهنگ (فقر فرهنگی)، در سیاست (فقر سیاسی)، در علم (فقر علمی)، در ثروت (فقر مالی، هر چند که ثروت هم کلمه ای کلی است و به هر دارایی می توان ثروت گفت)، در بدن انسان (فقر آهن) و ....

    به هر حال این مقاله بر این است تا اثرها و عوارض ریشه ای از فقر را بیان کند، که نه تنها در شخص، بلکه در خانواده، محیط دوستان، کار و جامعه و ... عواقب ناگواری برجای می گذارند. عواقبی که گاهی تأسف بار و رقت انگیز هستند.

    این مقاله خطابی است به همه ی مسئولین، و خطابی است به آدم های ثروتمند، و خطابی است به آدم هایی که مزه ی فقر را نچشیده اند و نمی دانند فقر چیست، و خطابی است به آن عده که فقر را ننگ جامعه می دانند و با صاحبان آن با بدترین شکل ممکن، رفتار و برخورد می کنند و حتی گاهی لقب آشغال و لنج های شناور جامعه می دهند.

    اثرات فقر مالی:

    1. اثر فقر مالی بر شخص:

    شخصی که گرفتار فقر مالی است، به دلیل قادر نبودن به برآوردن حتی ساده ترین نیاز شخصی اش، گرفتار بحران های جسمی، روحی، روانی، جانی و ... می شود.

    چنین شخصی در تهیه ی لباس و کفش به دلیل فقر مالی خانواده، منصرف می شود و به همان لباس های رنگ رفته و کهنه ی خود رضایت می دهد، هنگام بیماری و مریض شدن، به همین بسنده می کند که حمام کند، از نمک و چربی و قند برای مدتی دوری کند، زیاد بخوابد، چرا که خواب عمیق گاهی برخی بیماری های تب و لرزی و سردردی را از بین می برد، و هر چند امکان دارد عوارضی داشته باشند، به دلیل فقر مالی و ناتوانی در مراجعه به دکتر، به همان شیوه ها اکتفا می کند.

    چنین شخصی (مؤنث باشد) در حسرت لوازم آرایشی که باید استفاده کند محروم می ماند، از خرید وسایل ضروری شخصی محروم می ماند. به طور کلی چنین اشخاصی، در برآوردن نیازهای خود به دلیل فقر مالی دست به هیچ اقدام و اصراری دست نمی زنند چرا که درک و فهم و شعور آن ها، ایشان را بر این می دارد که دست از نیازهای خود کشیده تا شاید بتوانند کمی از فشار فقر مالی خود بکاهند.

    گاهی وقت ها نیاز چنین شدید است که این اشخاص با این که به دلیل فقر مالی قادر به صحبت درباره ی نیاز خود نیستند، اما رفتار و اخلاق و کردار و گفتاری دارای عصبانیت خاص، بدبینی، بی توجهی، کم محلی خاصی دارند.

    چنین اشخاصی دارای حالات روحی و روانی درون گرا هستند و همه چیز را در خود فرو می خورند و تنها سنگ صبورشان خودشان می باشند و اکثر این افراد، دارای عقده های درونی بسیار زیادی هستند چرا که هرگز نیازهای ضروری و اصلی آن ها برآورده نشده است.

    فقر مالی ریشه های عمیقی در جسم و روح و جان و روان و شخصیت یک انسان بر جای می گذارد که شاید اگر به صورت مفصل به آن پرداخته شود، کتابی می شود.

    2. اثر فقر مالی بر خانواده:

    خانواده ای که گرفتار فقر مالی است، یک خانواده ی منسجم و هماهنگ و یکپارچه نیست و دارای شکاف های عمیق عاطفی و مهر و محبت و ... می شوند.

    در چنین خانواده هایی، صمیمیت و مهر و محبت از بین اعضا رخ بر می بندد، اعضا مدام در لاک خود هستند، هر کس فقط و فقط کار خود را انجام می دهد و نسبت به کارهای دیگران بی تفاوت و بی اهمیت است، چنانچه مشکل جدی در این خانواده رخ دهد، به دلیل ناتوانی مالی در برطرف کردن این مشکل، احساس می کنند که وقتی کاری از دستشان برنمی آید، چرا الکی تلاش کنند.

    در چنین خانواده هایی، نوبت های غذایی روزانه به یک یا دو نوبت کاهش می یابد. یعنی ممکن است صبحانه و ناهار از وعده های غذایی حذف شود.

    در چنین خانواده هایی به دلیل فقر مالی، شاید اگر شخصی پیدا شود اعضای آن ها را زیر آزمایش های خاص پزشکی ببرد، بدون شک ببماری های جسمی و روحی فراوانی را در آن ها کشف می کند. بیماری هایی مثل: بیماری های عصبی، بیماری های قلبی، بیماری های غده ای، بیماری هایی مانند هپاتیت و ... .

    اثرات فقر مالی بر خانواده هم بیش از این است که بتوان در این مطلب کوچک گنجاند.

    3. اثر فقر مالی بر دوستان:

    وقتی شخص دارای فقر مالی است، توان ارتباط با دوستان خود را کم کم از دست می دهد، چرا که یکی از مهم ترین اصول دوستی، برای همدیگر خرج کردن است، حال این خرج کردن از نظر مهر و محبت باشد، یا مالی و مادی.

    این اثرات زمانی اوج خود را نشان می دهند که دوستان برای گردش یا کمک کردن یا تفریح نیاز مبرم به جمع آوری مبلغی پول دارند، تا بتوانند هزینه ی گردش یا کمک و تفریح خود را داشته باشند. وقتی شخص دارای فقر مالی، قادر به دادن مبلغ نباشد، خود به خود به مرور دچار شرم و افسردگی و بغض و عقده می شود و کم کم خود را از دایره ی دوستی جدا می کند و تنها می شود.

    اثرات فقر مالی بر دوستی هم می تواند خود کتابی شود.

    4. اثر فقر مالی بر همکاران:

    شخصی که گرفتار فقر مالی است، در ارتباط با همکاران خود گرفتار مشکلات خاص خود می شود. این مشکلات هم زمانی به اوج خود می رسد که همکاران بخواهند به یکدیگر از نظر مالی کمک کنند، یا برای تفریح و گردش شهری را انتخاب می کنند و برای هزینه ی خورد و خوراک و کرایه مبلغی را روی هم می گذارند.

    هر چند اثرات بسیاری در این ارتباطات ایجاد می شود که نیاز به بحث مفصل دارد.

    5. اثر فقر مالی جامعه:

    جامعه ای که دارای فقر مالی باشد، بدون هیچ شک و شبهه ای دارای کاهش فرهنگ، سیاست، اقتصاد، پیشرفت علمی و ... می باشد.

    چنین جامعه ای مصرفی است و حالت عقب ماندگی خاصی دارد.

    در چنین جامعه ای بدون شک و به یقین استعدادهایی نهفته است که در صورت حمایت مالی، به یقین تأثیر بسیار شگرفی در جامعه ایجاد می کنند.

  • راهکارهای دور کردن فقر

    فقر یکی از مشکلاتی است که بسیاری از مردم کره خاکی با آن دست و پنجه نرم می کنند. حضرت علی(ع) فرمودند: آگاه باشید که فقر نوعی بلا است. (نهج البلاغه/ ترجمه دشتی/۶۶۵ ،۷۲۳ ). حضرت علی علیه السلام فقر را نوعی بلا معرفی کرده است.

    از لقمان، روایت شده که به پسرش گفت: «پسرم! شیره درخت صبر را چشیدم و پوست درخت را هم خوردم؛ ولی چیزی که از ناداری تلخ تر باشد، نیافتم. »فقر و نداری بسی سخت و رنج آور است اما خدای ناکرده اگر کسی گرفتار این بلا شد چه باید کند؟ باید نزد اغنیا رفته و از آنان در جهت رهایی از مشکلش یاری خواهد؟

    فقرت را پنهان کن

    اولین قدم در مواجهه با این مرگ بزرگ پنهان داشتنش است، از سفارش لقمان به پسرش است که گفت : ... پسرم پس اگر روزی به ناداری مبتلا شدی، آن را برای مردم، آشکار نکن؛ چون تو را خوار می شمارند و هیچ فایده ای به تو نمی رسانند. باز گرد به سوی کسی که تو را به فقر مبتلا کرد و او بر گشایش کار تو تواناتر است و از او حاجت بخواه.

    کیست که از او درخواست کند و او عطایش ندهد یا به او اعتماد کند و او نجاتش ندهد. «پسرم! هر گاه فقیر شدی، تنها به درگاه پروردگار عز و جل آه و ناله کن و او را بخوان و به سوی او تضرع نما و از فضل او و خزانه های او درخواست کن؛ زیرا غیرخدا، هیچ کس مالک خزانه های خدا نیست».

    عبدا... بصری در حدیثی مرفوعه از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: رسول خدا(ص) به امیرمومنان(ع) فرمود: ای علی، خداوند فقر را به عنوان امانتی به مردم سپرده است، هر کس آن را پنهان دارد، پاداشش همچون پاداش روزه داری است که شب را در عبادت خدا به سر برده است و هر کس آن را نزد ثروتمندی فاش سازد و او به وی کمک نکند گویی او را کشته است. آگاه باشید که او را با نیزه و شمشیر نکشته بلکه با زخمی که بر قلب او وارد ساخته وی را به قتل رسانده است. (ثواب الأعمال/ترجمه انصاری/۳۵۳)

    راهکارهای دور کردن فقر

    1) ذکر لاحول و لا قوة إلا باللَه العلی العظیم: امام صادق علیه السلام می فرماید: هر که نعمتی بر او رخ نمود بسیار بگوید «الحمد للَه» و هر که را هم حزن بسیار بدو روی آورد باید طلب آمرزش کند و هر که فقر و تهیدستی گریبانش گرفت بسیار بگوید: «لا حول و لا قوة إلا باللَه العلی العظیم» که این فقر را از او بزداید.(بهشت کافی/ ترجمه روضه کافی/۱۲۸).۲ 2) نماز: نبی اکرم (ص) چون برای اهل بیتش مشکلی پیش می آمد می فرمود ند اهل من نماز بخوانید، نماز بخوانید. (مکارم الأخلاق/ ترجمه میرباقری/ج ۲/۱۴۵).

    3) صدقه: امام پنجم فرمود نیکی و صدقه فقر را برطرف کنند، عمر را بیفزایند و هفتاد مرگ بد را دور کنند. (الخصال/ترجمه کمره ای/ج ۱/۸۸).

    خصلت هایی که فقر و روزی با خود به همراه دارد: سعید بن علاقه گوید از امام علی (علیه السلام) شنیدم می فرمود سوگند دروغ سبب فقر است زنا سبب فقر است.

    حرص ورزیدن سبب فقر است. اندازه نداشتن زندگی سبب فقر است.

    قطع رحم سبب فقر است.

    سپس فرمود آیا اکنون شما را آگاه نکنم بدان چه روزی فراوان می کنند، عرض کردند چرا یا امیرالمومنین فرمود:جمع میان دو نماز روزی را فراوان می کند.

    تعقیب پس از نماز بامداد و نماز عصر روزی را زیاد می کند، صله رحم روزی را زیاد می کند، همراهی با برادران دینی روزی را زیاد می کند، بامداد دنبال روزی رفتن روزی را زیاد می کند، استغفار روزی را زیاد می کند، امانتداری روزی را زیاد می کند، حقگویی روزی را زیاد می کند.

    سخت ترین نوع فقر

    فقر فقط به فقر مادی خلاصه نمی شود؛ در میان کلام بزرگان به انواعی از فقر اشاره شده است که در نوع خود سخت ترین نوع فقر و ناداری هستند.

    امام زین العابدین علیه السلام در بیان سفارش های لقمان علیه السلام به پسرش فرمودند:ای پسرم! سخت ترین نداری، نداشتن دل است و بزرگ ترین مصیبت، بدهکاری است و بالاترین

    محرومیت و بلا، همان بدهکاری است و سودمندترین ثروت، بی نیازی دل است.

    پس در همه اینها درنگ کن و به آنچه خدا قسمت فرموده، قانع و خشنود باش. هر گاه دزد بدزدد، خداوند عزوجل او را از روزی اش بازمی دارد و گناه آن، برعهده اوست.

    حال اگر شکیبایی می ورزید، از راه خودش به آن روزی دست می یافت.و پیامبر اکرم صلی اللَه علیه و آله و سلم فرمود: ای علی! فقری، سخت تر از جهل نیست. (گلچین صدوق (گزیده من لا یحضره الفقیه)/ج ۲/۱۰۴).

  • راه حل «بازاریابی اجتماعی» برای خروج از تله فقر

    فیلیپ کاتلر (Philip Kotler) بدون تردید مطرح ترین چهره آکادمیک فعلی دنیا در حوزه مدیریت بازاریابی (Marketing Management) محسوب می شود. «کاتلر» با تالیف چندین متن درسی معتبر در زمینه دانش بازاریابی، جزو مشهورترین و معتبرترین نام ها برای اکثریت قاطع از دانشجویان مدیریت و اقتصاد در سراسر دنیا به حساب می آید.

    کاتلر علاوه بر تالیف کتاب ها و مقالات متعدد در حوزه های مرسوم بازاریابی (بازاریابی اقتصادی)، مباحثی را نیز در زمینه یک مفهوم متناظر و خلاقانه، یعنی «بازاریابی اجتماعی» مطرح نموده است. همان طور که در «بازاریابی اقتصادی»، هدف اصلی به کارگیری چارچوب های تحلیلی علمی برای دستیابی به سود اقتصادی هر چه بیشتر می باشد، در «بازاریابی اجتماعی» نیز دستیابی به منافع اجتماعی هر چه بیشتر مدنظر قرار دارد؛ بنابراین «بازاریابی اجتماعی»، به تجزیه و تحلیل علمی برای افزایش بهره وری فعالیت های مختلف اجتماعی می پردازد؛ ضمن آنکه بر فعالیت های گروه های خیریه با هدف کمک به فقرا تمرکز دارد.

    نقطه اوج طرح ایده بازاریابی اجتماعی (Social Marketing) ۱ توسط «کاتلر»، به نگارش کتابی در این زمینه در سال ۲۰۰۹ مربوط می شود ؛ کتابی که نخستین قسمت از ترجمه آن در پیش روی خوانندگان محترم روزنامه دنیای اقتصاد قرار گرفته و قسمت های بعدی آن نیز به صورت هفتگی (در روزهای چهارشنبه هر هفته) در صفحه اندیشه روزنامه دنیای اقتصاد منتشر خواهد شد.

    گروه مترجم این کتاب، امید فراوان دارند که ترجمه کتاب هایی از این دست بتواند در درجه اول ایده هایی جدید در راستای افزایش بهره وری گروه های خیریه ایرانی فراهم ساخته و در درجه بعد مورد استفاده مدیران اجرایی کشور واقع شود:

    ساعت ۵ صبح، چیپو، دختر ۱۳ ساله زیمبابوه ای، ۳ کیلومتر برای آوردن آب پیاده روی می کند تا عطش چهار خواهر و برادر کوچک تر از خود را فرونشاند؛ در حالی که می اندیشد امروز از کجا باید غذایی برای آنها فراهم کند. همچنین، او باید تا پیش از ظهر برادر ۵ ساله خود را که یک هفته است اسهال دارد، به درمانگاهی در ۴ کیلومتری خانه ببرد. پدر و مادر چیپو چند ماه پیش در اثر بیماری ایدز از دنیا رفته اند. او نمی تواند به مدرسه رفتن و درس خواندن فکر کند. مهم ترین دغدغه او نجات خواهران و برادرانش است.

    در همین لحظه و صدها کیلومتر آن طرف تر، جیم، بعد از مدت ها به طور اتفاقی سوزان را داخل یک پمپ بنزین در شهر نیووارک در ایالت نیوجرسی آمریکا ملاقات می کند. او از دیدن بدن نحیف سوزان در یک لباس مندرس متحیر شده است. سوزان سکوت را می شکند و توضیح می دهد که مدتی است به اندازه کافی غذا نمی خورد، چون پول کافی برای خرید غذا ندارد. ۳ سال پیش، یک راننده مست با سوزان تصادف کرد و تعدادی از استخوان های بدن او در اثر تصادف شکست. او چند ماه را در بیمارستان گذراند و وقتی به خانه برگشت، شوهرش او را طلاق داده بود.

    اکنون، سوزان با نفقه ۷۰۰ دلاری که دادگاه برایش تعیین کرده است و ژتون غذای ۶۰ دلار در ماه زندگی می کند. او برای حمایت های از کار افتادگی درخواست داد؛ اما به او گفتند که واجد شرایط نیست. سوزان به دنبال کارهای نیمه وقت هم رفته است؛ اما، کارفرماها وقتی چشمشان به عصا و راه رفتن لنگان لنگان او می افتد، از استخدام او منصرف می شوند.

    جیم وقتی قدری بیشتر با سوزان صحبت می کند، درمی یابد که او ۴۳۰ دلار بابت اجاره خانه می پردازد؛ قبض آب و برق او ۹۰ دلار در ماه می شود و ۶۰ دلار هم بابت قبض تلفن می پردازد. به علاوه، مجبور است ماهانه ۷۰ دلار بابت حق ویزیت پزشک و دارو صرف کند. ۴۰ دلار در ماه هم قبض گاز او می شود. با این حساب، وقتی در اواسط ماه ژتون های غذایش تمام می شود، تنها ۱۰ دلار برایش باقی مانده است که تا آخر ماه صرف خورد و خوراک کند. سوزان، در حالی که سعی می کند جلوی اشک هایش را بگیرد ادامه می دهد که پول کافی برای تهیه صابون و شامپو ندارد و نمی تواند به اندازه کافی استحمام کند.

    سرنوشت غم انگیز چیپو و سوزان برای بسیاری از ما آشنا است. ما آثار گرسنگی، بیکاری و بی خانمانی را می بینیم. ما درباره روستاییانی که باید ساعت ها برای دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی یا آب سالم پیاده روی کنند شنیده ایم. می دانیم مادرانی وجود دارند که فرزندانشان در خردسالی در اثر اسهال می میرند و مادرانی هستند که در هنگام زایمان از دنیا می روند. ما بسیار شنیده ایم که تعداد زیادی از مردم دنیا از بیماری های سل، مالاریا و ایدز رنج می برند. بسیاری از ما از این وضعیت ناراحت هستیم و می خواهیم در حد توان خود کاری انجام دهیم. اما، برای قدم برداشتن در مسیر درست، ابتدا باید شناخت کافی از خود مساله پیدا کنیم.

    در این نوشتار می خواهیم نگاهی دوباره به مساله جهانی فقر بیندازیم و به اجمال بررسی کنیم که تعریف فقر چیست؟ چه تعداد فقیر در دنیا وجود دارد؟ پراکندگی فقرا در زمین چگونه است؟ ریشه های فقر چیست؟ و فقر چگونه بر زندگی سایر ساکنان زمین اثر می گذارد؟

    چه کسانی فقیرند و تعدادشان چقدر است؟

    دولت ها به دلایل مختلفی علاقه مند به اندازه گیری فقر هستند. یکی از مهم ترین هدف ها این است که می خواهند درصد فقرا در کل جمعیت را بدانند و روند تغییرات آن در طول زمان را ردیابی کنند. همچنین، می خواهند درصد فقر در گروه های مختلف اجتماعی را بدانند تا با استفاده از این اطلاعات، مسیر راهبردهای کاهش فقر را تعیین کنند. برای به دست آوردن دقیق آمار فقر، ابتدا باید تعریف روشنی از فقر داشته باشیم:

    از نظر بانک جهانی، فردی فقیر تلقی می شود که درآمد وی برآورده کننده نیازهای اولیه زندگی نباشد. اصطلاحا، این سطح از درآمد «خط فقر» نامیده می شود. از آنجایی که نیازهای اولیه در زمان ها و جوامع مختلف متفاوت هستند، خط فقر نیز بسته به زمان و مکان متفاوت خواهد بود. هر کشور خط فقر را متناسب با سطح توسعه یافتگی، هنجارها و ارزش های اجتماعی خود تعیین می کند. اطلاعات مربوط به مصرف و درآمد خانوارها نیز با آمار گیری از اطلاعات اقتصادی آنها به دست می آید که در بیشتر کشورها به صورت منظم انجام می شود. هنگامی که می خواهیم وضعیت فقر را در سطح جهانی بررسی کنیم، به مرجع یکسانی برای تعریف و اندازه گیری نیاز داریم. از سال ۲۰۰۵، بانک جهانی خط فقر مرجع را برای «فقر مطلق» و «فقر متوسط»، به ترتیب ۲۵/۱ و ۲ دلار برای هر نفر در روز در نظر گرفته است.

  • جمع بندی و نتیجه گیری

    در این فصل، ضمن بیان تعاریف استاندارد بین المللی فقر، برآوردی از جمعیت فقرا در جهان ارائه گردید. بر این اساس، افرادی که در «فقر مطلق» به سر می برند و قادر به برآورده کردن نیازهای اولیه خود نیستند، جمعیتی بالغ بر ۴/۱ میلیارد نفر را شامل می شوند که درآمد روزانه آنها کمتر از ۲۵/۱ دلار در روز است. کسانی که در فقر متوسط قرار دارند، درآمدی بین ۲۵/۱ تا ۲ دلار در روز دارند و جمعیت آنها در حدود ۶/۱ میلیارد نفر برآورد می شود. به علاوه، حدود یک میلیارد نفر نیز در فقر نسبی به سر می برند. با این حساب، ۴ میلیارد نفر از جمعیت جهان فقیر هستند که در این میان، اکثریتی بالغ بر ۶۳ درصد در هند و چین زندگی می کنند. به علاوه، قاره آفریقا دارای بالاترین درصد فقرا نسبت به کل جمعیت است.

    عوامل اصلی ایجادکننده فقر را می توان در زیرگروه های سلامت، شرایط محیطی، اقتصاد، زیرساخت ها، آموزش، عوامل اجتماعی و فقدان دسترسی به آموزش های کنترل بارداری دسته بندی نمود که در فصل ۲ با تشریح بیشتری به بررسی آنها خواهیم پرداخت.

    نکته بسیار مهم دیگر آن است که عوارض ناشی از گسترش فقر، می تواند به افراد غیرفقیر نیز آسیب وارد کند که اصلی ترین کانال های این آسیب ها عبارتند از:

    • بسترسازی برای افزایش جرم و جنایت

    • گسترش انواع بیماری ها

    • گسترش افراط گرایی

    • گسترش مهاجرت از روستاها و شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ؛ و نیز گسترش مهاجرت از کشورهای فقیر به کشورهای ثروتمند. بنابراین، علاوه بر مسوولیت های اخلاقی و انسانی در قبال فقر، حتی با در نظر گرفتن خودخواهانه ترین نگرش ها نیز، همه ما موظف به تلاش برای ریشه کن کردن این پدیده شوم هستیم.

    بسیاری از مردم مشکل فقر را غیرقابل حل می دانند. برخی دیگر معتقدند که کمک به فقیران باعث افزایش وابستگی آنها و ایجاد «فرهنگ فقر» می شود که نسل به نسل پایدار می ماند. بعضی نیز فقرا را به خاطر مشکلاتشان سرزنش می کنند و آنها را تغییرناپذیر، تنبل و بی استعداد می دانند. چنین دیدگاه هایی، نوعی ناامیدی و بدبینی نسبت به توانایی بشر در کاهش فقر در جهان را به همراه دارد. اما، آیا این دیدگاه واقع بینانه است؟

    با مشاهده تجربه کشورهایی مانند چین و هند در سال های اخیر که اکثریت فقرای جهان را در خود جای داده اند، در می یابیم که با در پیش گرفتن یک برنامه حساب شده توسعه اقتصادی و گشودن درب ها به روی سرمایه گذاران جهانی و هدف گذاری بازارهای جهانی، می توان با سرعت در مسیر توسعه اقتصادی و کاهش فقر حرکت کرد. تجربه برزیل طی ده سال اخیر نیز شاهد دیگری از این مدعاست و طی این مدت، میلیون ها نفر از جمعیت فقرای این کشور کاسته شده است؛ بنابراین، باید امیدوارانه در این مسیر حرکت کرد و همه تجارب موفق و ناموفق در زمینه مبارزه با فقر را چراغ راه آینده قرار داد.

    همان طور که در «بازاریابی اقتصادی»، هدف اصلی به کارگیری چارچوب های تحلیلی علمی برای دستیابی به سود اقتصادی هر چه بیشتر می باشد، در «بازاریابی اجتماعی» نیز دستیابی به منافع اجتماعی هر چه بیشتر مدنظر قرار دارد؛ بنابراین «بازاریابی اجتماعی»، به تجزیه و تحلیل علمی برای افزایش بهره وری فعالیت های مختلف اجتماعی می پردازد؛ ضمن آنکه بر فعالیت های گروه های خیریه با هدف کمک به فقرا تمرکز دارد.

    نقطه اوج طرح ایده بازاریابی اجتماعی (Social Marketing) توسط «کاتلر»، به نگارش کتابی در این زمینه در سال ۲۰۰۹ مربوط می شود ؛ کتابی که نخستین قسمت از ترجمه آن در پیش روی خوانندگان محترم روزنامه دنیای اقتصاد قرار گرفته و قسمت های بعدی آن نیز به صورت هفتگی (در روزهای چهارشنبه هر هفته) در صفحه اندیشه روزنامه دنیای اقتصاد منتشر خواهد شد. گروه مترجم این کتاب، امید فراوان دارند که ترجمه کتاب هایی از این دست بتواند در درجه اول ایده هایی جدید در راستای افزایش بهره وری گروه های خیریه ایرانی فراهم ساخته و در درجه بعد مورد استفاده مدیران اجرایی کشور واقع شود:

    افراد بسیاری درباره اینکه چگونه می توان به فقیران برای رهایی از رنج هایشان یاری رساند، اندیشیده اند. نتایج این مطالعات و تجربیات، که بشر به مرور زمان به دست آورده است، نشان می دهد که فقر شکل های مختلفی به خود می گیرد و برای مقابله با آن، به جنگی فراگیر در جبهه های مختلف نیاز داریم.

    راه هایی که افراد یا سازمان ها برای مبارزه با فقر پیشنهاد می کنند، بسته به دیدگاه هایشان درباره ریشه های این پدیده، متفاوت است. در قسمت قبل، درباره عواملی که نقش اصلی را در ایجاد فقر در جوامع دارند صحبت کردیم. اکنون می خواهیم به تحلیل های مختلفی که در طول تاریخ درباره علت پایداری پدیده فقر ارائه شده است، نگاهی بیندازیم. برخی از مهم ترین این تحلیل ها عبارتند از:

    در جوامع بشری، همواره افرادی با ناتوانایی هایی از قبیل کم هوشی، بیماری یا معلولیت های جسمی یافت می شوند که به طور طبیعی در معرض فقر قرار دارند.

    اگر تعداد فرزندان یک خانواده، بیش از ظرفیت های اقتصادی آن باشد، در معرض فقر قرار دارد. این مساله در مورد یک طبقه اجتماعی یا یک کشور نیز صادق است. هنگامی که نرخ رشد جمعیت کشوری، بیشتر از نرخ رشد اقتصاد آن کشور باشد، به مرور تعداد فقرا در آن کشور افزایش خواهد یافت.

    فرهنگ فقر، معمولا جای خود را در میان افرادی باز می کند که در انطباق با ارزش ها و هنجارهای اصلی جامعه شکست خورده اند؛ بنابراین برای توفیق در مبارزه با فقر، باید ارزش هایی چون اعتماد به نفس بالا و نیز کسب و کار شرافتمندانه را در میان فقرا ترویج کرد.

    یک از عوامل اصلی فقر، فروپاشی خانواده است. فرزندانی که خارج از خانواده و بدون بهره مندی از پدر، مادر یا هر دو بزرگ می شوند، در معرض آسیب هایی قرار دارند که آنها را در معرض فقر قرار می دهد.

    فقر به دلیل شکست نهادهای اجتماعی در انجام کامل وظایفی چون فراهم کردن آموزش همگانی، گسترش مهارت های فردی قابل عرضه در بازار کار و ارائه نمونه های موفق برای الگوبرداری توسط افراد مختلف جامعه به بار می آید.

    فقر نتیجه وجود تبعیض نژادی، قومی، طبقه ای یا عقیدتی است که دسترسی به فرصت ها را برای برخی از گروه های اجتماعی محدود می کند.

    فقر نتیجه ناتوانی ساختار اقتصادی در ایجاد به قدر کفایت فرصت های شغلی با درآمد مناسب است.

    فقر نتیجه بلایای طبیعی (زلزله، سیل، توفان، خشکسالی) یا وقوع جنگ ها است.

    فقر نتیجه انباشت بیش از حد ثروت در دست گروهی اندک است که مورد حمایت قانون و نهادهای سیاسی و اجتماعی قرار دارند.

    فقر نتیجه ضعف حکومت و گستردگی فساد اقتصادی است که رشد و توسعه اقتصادی را کند می کند.

    هر یک از توضیحات فوق که راه ها و سیاست های متفاوتی را در مبارزه جهانی با فقر پیشنهاد می کند، طرفدارانی دارد؛ بنابراین جای تعجب نیست که تا این حد اختلاف نظر و ناسازگاری در برنامه های پیشنهادی برای مبارزه با فقر در سطح جهان وجود داشته باشد. ابزارهایی که در مبارزه جهانی با فقر به کار گرفته می شود، شامل طیف وسیعی از روش ها از قبیل آموزش، قانون گذاری، خدمات داوطلبانه، صدقات و سازمان دهی اجتماعی است.

    راهبردهای اصلی کاهش فقر در جهان

    در میان دیدگاه های پژوهشگران و فعالان فقرزدایی، چهار راهبرد اصلی برای مبارزه با فقر قابل شناسایی است که هر کدام، نقشه راه متفاوتی را نیز پیشنهاد می کنند؛ راهبرد رشد اقتصادی، راهبرد بازتوزیع درآمد، راهبرد کمک های گسترده خارجی و راهبرد کنترل جمعیت.

    • راهبرد رشد اقتصادی: محوری ترین راهبرد کاهش فقر، تلاش در جهت افزایش پایدار نرخ رشد اقتصادی یک کشور، از طریق افزایش سرمایه گذاری، ارتقای بهره وری در استفاده از منابع و انباشت سرمایه انسانی است. در این صورت، مشاغل جدید ایجاد خواهد شد و سطح درآمد افراد جامعه به تدریج افزایش خواهد یافت و طبیعی ترین شکل کاهش فقر در جامعه به وقوع خواهد پیوست. به بیان دیگر، در صورتی که تلاش هایی که برای مبارزه با فقر در یک کشور انجام می شود، به یک رشد اقتصادی پایداری نیانجامد، عملا در مبارزه واقعی با فقر شکست خورده ایم.

    مثال های فراوانی برای اینکه چگونه یک کشور فقیر با اتخاذ سیاست های مناسب اقتصادی توانسته است در مسیر رشد قرار بگیرد و جمعیت فقیران را به صورت بنیادین کاهش دهد، وجود دارد. جدا از تجربه منطقه آسیای جنوب شرقی در نیم قرن گذشته و تجربه تحسین برانگیز چین و هند در یکی دو دهه اخیر، توجه به تجربه اخیر برزیل و مکزیک نیز خالی از لطف نیست. طی سال های ۲۰۰۰ به این سو، این دو کشور رشد اقتصادی قابل توجهی را تجربه کردند و در نتیجه، میلیون ها فقیر در این کشور توانستند خود را به سطح درآمدی نزدیک به متوسط برسانند. به این ترتیب بسیاری از افرادی که تا پیش از سال ۲۰۰۰ فقیر محسوب می شدند، در حال حاضر درآمد بیشتری برای خرج کردن دارند و همین مساله، موتور محرک یک بازار مصرف گسترده است که به نوبه خود، بستر را برای رشد اقتصادی بیشتر فراهم می کند.

    با وجود اهمیت کلیدی رشد اقتصادی در کاهش فقر، باید دید که چه میزان از ثروت حاصل از بزرگ تر شدن کیک اقتصاد نصیب فقرا می شود. به عنوان نمونه، رشد سریع اقتصاد چین واقعا میلیون ها انسان را از فقر نجات داده است؛ با گسترش کارخانه ها، میلیون ها شغل ایجاد شده است و با ساخته شدن آپارتمان های مسکونی، میلیون ها روستایی فقیر در نواحی شهری، مانند پکن و شانگهای اسکان داده شده و از شغل و درآمد برخوردار گشته اند، اما از سوی دیگر، تعداد میلیاردرهای چینی نیز افزایش پیدا کرده است و بخش بزرگی از ثروت تولید شده، در ازای پذیرش ریسک و فعالیت های کارآفرینانه ، به آنها اختصاص یافته است. به بیان دیگر، در صورتی که رشد اقتصادی با سازوکارهای دیگری مانند ساخت مدارس و گسترش آموزش، ایجاد تاسیسات بهداشتی و درمانی و گسترش پوشش های حمایتی همراه نباشد، نمی تواند به صورت متوازن و قابل قبولی به کاهش آلام بسیاری از افرادی که در فقر مطلق هستند، بیانجامد.

    • راهبرد بازتوزیع: گروه دیگری از کارشناسان معتقدند که راهبرد دومی نیز باید به صورت مکمل در نظر گرفته شود تا ثروتمندان بار بزرگی از کمک های مورد نیاز برای بهبود زندگی فقرا، از قبیل ساخت مدارس، مراکز درمانی و مراکز خدماتی و امدادی را بر عهده بگیرند. بر این اساس، رشد سریع اقتصادی، اگر با سیاست های بازتوزیعی مناسبی نیز همراه باشد، می تواند به خوبی در جهت کاهش فقر موثر باشد. البته، باید توجه داشت اگر مالیات بر ثروت بیش از حد بالا باشد، می تواند انگیزه های پذیرش ریسک و سرمایه گذاری را کاهش داده یا به خروج سرمایه از کشور منجر شود و در نتیجه، فرآیند رشد اقتصاد را کند نماید؛ بنابراین برای حداکثر کردن منافع جامعه، باید به دقت بین منافع ثروتمندان و فقرا توازن برقرار شود.

    کمک های گسترده خارجی: طرفداران این راهبرد معتقدند که بسیاری از کشورهای فقیر هرگز به تنهایی قادر نیستند خود را در مسیر رشد سریع اقتصادی و مدیریت مناسب بازتوزیع برای کمک به فقیرانی که اکثریت جمعیت آنها را شامل می شوند، قرار دهند؛ بنابر این دیدگاه، چنین کشورهایی برای رفع نیازهای فوری و جهش اقتصادی، به تزریق وسیع کمک های مالی از طرف کشورهای ثروتمند نیاز دارند.

    جفری ساکس۲ که از اقتصاددانان شهیر و فعال در حوزه توسعه اقتصادی است، از حامیان جدی این راهبرد است. او از ملت های ثروتمند می خواهد تا برای اینکه کشورهای فقیر فرصت نجات یافتن از وضعیت دردناک خود را به دست آورند، کمک های وسیع مالی (مانند برنامه مارشال۳) را در دستور کار قرار دهند.

    پیشنهاد جفری ساکس دربرگیرنده بارش یک باره کمک ها به منظور تحریک اقتصاد و به راه انداختن فرآیند رشد اقتصادی در یک کشور فقیر است؛ با این وجود، تعدادی از منتقدان عقیده دارند که چنین کمک هایی به یک برنامه دائمی تبدیل خواهد شد و بر خلاف پیش بینی ساکس، به حرکت و رشد خودکار اقتصاد این کشورها نخواهد انجامید.

    به علاوه، مشخص نیست که چه کشورهایی «ثروتمند» محسوب می شوند. ایالات متحده، با یک بدهی ده هزار میلیارد دلاری و عدم پوشش کافی خدمات بهداشتی و تامین اجتماعی، مشکلات خاص خود را دارد. اتحادیه اروپا نیز بدهی های سنگینی را به دوش می کشد. چین هم در شرایطی نیست که بتواند در برنامه هایی مانند مارشال مشارکت نماید. بحران مالی سال ۲۰۰۸ اوضاع را حتی بدتر نیز کرده است و با وجود این شرایط، امکان کمک های گسترده غرب به کشورهای فقیر جهان بعید به نظر می رسد.

    در کنار این مسائل، بسیاری از منتقدان معتقدند که کمک های خارجی، بیش از اینکه مفید واقع شود، حتی در بعضی موارد ممکن است مضر نیز باشد. اولا، کمک ها باعث افزایش وابستگی کشورهای فقیر به خارج می شود؛ زیرا آنها دیگر مجبور نیستند برای یافتن راه حلی بومی و پایدار برای مشکلاتشان، به سختی تلاش کنند. منتقدان معتقدند که کمک به فقرا نوعی «فرهنگ فقر» ایجاد می کند که از نسلی به نسل بعد منتقل خواهد شد. ثانیا، کمک خارجی در شکل توزیع رایگان غذا، به درآمد کشاورزان محلی آسیب می زند و بر انگیزه فعالیت های تولیدی و مولد اثر منفی می گذارد. ثالثا، بیشتر کمک های خارجی هرگز به دست فقیران هدف نمی رسد. ویلیام استرلی در کتابش با عنوان «مسوولیت مرد سفیدپوست»۴ ادعا می کند که بخش بزرگی از ۲۳ هزار میلیارد دلار کمکی که در ۵۰ سال اخیر در کشورهای فقیر توزیع شده، توسط حکومت های فاسد آنان غارت شده و مقدار اندکی صرف کودکان و فقیران گردیده است. در مطالعه ای دیگر، مشاهده شد که از پولی که توسط وزارت دارایی چاد برای تامین مالی درمانگاه های روستایی اختصاص یافته بود، تنها یک درصد صرف هدف اصلی شده و مابقی آن توسط مسوولان اداری فاسد به تاراج رفته است! در واقع، این انتقاد وجود دارد که افرادی که برنامه های توزیع پول را طراحی و اجرا می کنند یا دارای تجربه کمی هستند یا به قدر کافی روی چگونگی توزیع منابع کنترل ندارند.

    • راهبرد کنترل جمعیت: یکی از مهم ترین ویژگی های خانواده های فقیر این است که نسبت به خانواده های ثروتمند فرزندان بیشتری به دنیا می آورند و این موضوع در فقیر ماندن آنها موثر است. تعدادی از کارشناسان بر این باورند که حکومت های محلی باید با به کارگیری ابزارهای مناسب، برای اثرگذاری بر میزان زاد و ولد در خانواده های فقیر وارد عمل شوند. این ابزارها می تواند شامل طیفی از سیاست های تشویقی و آموزشی و توزیع رایگان ابزارها و داروهای ضد بارداری، تا اعمال محدودیت قانونی بر تعداد فرزندان خانوار، مانند سیاست تک فرزندی در چین، باشد. طرفداران به کارگیری روش های داوطلبانه، استفاده از عنوان «برنامه ریزی خانوادگی» را بر اصطلاح «کنترل جمعیت» ترجیح می دهند. البته، باید توجه داشت که عوامل اجتماعی و اقتصادی بسیاری بر نرخ رشد جمعیت تاثیر می گذارند. عواملی چون افزایش سطح آموزش بانوان، افزایش فرصت های شغلی برای زنان، افزایش سن ازدواج و رشد زندگی شهری، باعث کاهش نرخ رشد جمعیت در یک جامعه می شوند.

    لزوم به کارگیری راهبردهای چندگانه در مبارزه با فقر

    ما بر این باوریم که هیچ برنامه مبارزه با فقری نمی تواند تنها با به کارگیری یکی از این چهار راهبرد موثر واقع شود و برای موفقیت در برنامه های فقرزدایی، به ترکیبی از این جهت گیری ها نیازمندیم. فوری ترین اقدام، ارتقای سطح بهداشت عمومی و تامین آب آشامیدنی سالم، به منظور بهبود سطح سلامت و کاهش بیماری ها یا رفع مشکل تشنگی است. در درجه اول، کمک ها باید صرف بهبود نظام بهداشت و درمان و کنترل بیماری های مرگباری چون سل، مالاریا و ایدز شود. همچنین، برای کاهش مشکل کمبود غذا، باید برای افزایش سطح تولید در بخش کشاورزی، از طریق اصلاح بذر و به کارگیری کود، سرمایه گذاری لازم صورت گیرد. همزمان، باید سرمایه گذاری لازم برای بهبود زیرساخت هایی از قبیل راه ، انرژی، حمل و نقل و ارتباطات انجام شود. همچنین، تلاش برای بهبود کیفیت آموزش کودکان فقیر و کمک به آنان برای کسب مهارت های شغلی و تامین آینده خود، یک سرمایه گذاری بلندمدت، اما پربازده است. در مجموع، باید با در نظر گرفتن ویژگی های هر منطقه ، درباره اولویت های سرمایه گذاری در مبارزه با فقر و شیوه های جذب مشارکت دولت و سایر نهادهای کمک رسان اندیشید.

    سازمان های فعال در مبارزه جهانی با فقر

    سازمان ها و نهادهای بسیاری در برنامه های جهانی مبارزه با فقر در جهان مشارکت می کنند. در این بخش به معرفی تعدادی از مهم ترین سازمان ها و افراد فعال در این زمینه می پردازیم.

    سازمان ملل و هدف کاهش فقر در جهان: سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۰، چارچوب برنامه چند بعدی خود برای کاهش فقر در جهان را ارائه کرد. در راستای «اعلامیه هزاره» (UN Millennium Declaration)، سازمان ملل سند «اهداف توسعه هزاره» (Millennium Development Goals) را طراحی نمود. این سند مشتمل بر هشت هدف مرتبط و به هم پیوسته است که به منظور کاهش چشمگیر سطح فقر در جهان تا سال ۲۰۱۵ میلادی، طراحی شده است. در میان این اهداف، تنها یک هدف به موضوع درآمد می پردازد و هفت هدف دیگر به ارتقای شرایط انسانی و اجتماعی فقرا ارتباط دارد. سند اهداف توسعه هزاره سازمان ملل متحد در جدول ۱ آورده شده است.

    برنامه توسعه هزاره، اکثر عواملی که در فقر نقش دارند را دربرمی گیرد. با این وجود، متاسفانه، اجرای برنامه در سال هایی که از آغاز آن گذشته، پیشرفت خوبی نداشته است و روند تحقق اهداف مورد نظر، بسیار کندتر از هدف گذاری برنامه است. در ماه مه سال ۲۰۰۵، دبیرکل وقت سازمان ملل در مورد عدم تحقق بسیاری از اهداف توسعه هزاره در تعداد زیادی از کشورهای فقیر جهان هشدار داد۵. طی این سال ها، آمار مرگ ومیر در هنگام زایمان در بسیاری از مناطق پر خطر افزایش یافته است؛ روند رشد درآمد متوسط مردم در بسیاری از مناطق فقیر جهان بسیار کند بوده و در مواردی کاهش هم یافته است و گرسنگی طی سال های ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۲ افزایش یافته است. به علاوه، عدالت جنسیتی، آموزش ابتدایی همگانی، ماندن دانش آموزان در مدرسه و سایر اهداف برنامه نیز به کندی رشد می کنند و بعید است که در سال ۲۰۱۵، به میزان هدف گذاری شده برسند.

    • بانک جهانی: بانک جهانی (World Bank) از نهادهای فعال در زمینه سنجش، تامین مالی و اجرای برنامه های کاهش فقر در نقاط مختلف جهان است. در وب گاه بانک جهانی، می توان به حجم زیادی از اطلاعات مفید و روزآمد درباره موضوع فقر دست یافت۶. عناوینی چون تحلیل فقر، نقشه فقر، رصد فقر، راهبردهای کاهش فقر و توان بخشی، در این وب گاه پوشش داده شده و به کتاب ها و مقالات ارزشمندی درباره فقر ارجاع داده شده است که می تواند برای محققان و علاقه مندان مفید باشد.

    • صندوق جهانی مبارزه با ایدز، سل و مالاریا: ایده تشکیل یک «صندوق جهانی» (Global Fund) برای مبارزه با فقر، در سال ۲۰۰۱ توسط امیر عطاران و جفری ساکس پیشنهاد شد. آنان خواستار تشکیل یک خط اعتباری ۵/۷ میلیارد دلاری برای کمک بلاعوض به فقیر ترین کشورهای جهان شدند۹. این پول می بایست توسط دولت های ثروتمند تامین می شد. در ژانویه سال ۲۰۰۲، «صندوق جهانی مبارزه با ایدز، سل و مالاریا» با هدف تامین مالی مداوم و فزاینده برای حمله به این سه بیماری جهانی خطرناک، تشکیل شد. این سه بیماری، در مجموع، سالانه جان شش میلیون نفر را در جهان می گیرند.

    صندوق جهانی به صورت یک بنیاد خیریه عمومی خصوصی تشکیل شد. این صندوق، بیشتر به عنوان یک مکانیزم تامین مالی عمل می کند، تا یک نهاد اجرایی. صندوق جهانی دارای یک کمیته بررسی کارشناسی است که به مطالعه برنامه های اجرایی مختلف که سازمان های دولتی و خصوصی از سرتاسر جهان ارائه می کنند، می پردازد و شایسته ترین آنها را تامین مالی می کند. همچنین، به طور مستمر به بررسی روند اجرایی برنامه های مورد حمایت خود می پردازد و تنها در صورتی به کمک مالی ادامه می دهد که یک برنامه به خوبی در جهت اهداف مورد نظر پیش رفته باشد. صندوق جهانی، تاکنون۱۰ میلیارد دلار برای مبارزه با این بیماری ها در ۱۳۶ کشور جهان پرداخت کرده است و به نوعی می توان آن را بزرگ ترین موسسه فعال در زمینه بهداشت و سلامت در جهان دانست.

    • پروژه قرمز: این حرکت که در سال ۲۰۰۶ و توسط تعدادی از افراد مشهور آغاز شد، به گونه ای سعی در ترکیب نوع دوستی و مشتری مداری دارد. عواید حاصل از فعالیت های این حرکت در اختیار «صندوق جهانی» قرار می گیرد. در واقع، Red سازمانی است که حق لیسانس استفاده از لیبل Red بر روی محصولات را به شرکت های تجاری می فروشد و این شرکت ها متعهد می شوند درصدی از سود حاصل از فروش این محصولات را به Red پرداخت کنند تا در راه مبارزه با فقر هزینه شود. شرکت های معتبری چون دل، اپل، موتورلا، گپ و امریکن اکسپرس در این طرح مشارکت می کنند. مثلا، شرکت اپل بخشی از درآمد حاصل از فروش نسخه ای ویژه از پخش کنند ه موسیقی آی پاد را به این امر اختصاص می دهد. نکته جالبی که در مورد این نوع بازاریابی وجود دارد این است که در برخی از موارد، هزینه تبلیغات شرکت ها برای این محصولات، از کل مبلغی که در نهایت به Red اختصاص می یابد بیشتر است! در واقع، به نظر می رسد که این شرکت ها، بیش از اینکه به دنبال کمک به فقرا باشند، از مشارکت در پروژ ه Red به عنوان یک حربه بازاریابی استفاده می کنند و به دنبال افزایش پرستیژ تجاری برند خود هستند.

    • بنیاد بیل و ملیندا گیتس: یکی از جالب ترین موسسات فعال در زمینه مبارزه جهانی با فقر، بنیاد «گیتس» است که در سال ۲۰۰۰ توسط «بیل گیتس» و همسرش «ملیندا گیتس» تاسیس شد. سرمایه ۶/۳۷ میلیارد دلاری این بنیاد، آن را به بزرگ ترین بنیاد جهانی مبارزه با فقر تبدیل کرده است[۸]. این بنیاد تاکنون ۴/۱۴ میلیارد دلار برای پروژه های مختلف فقرزدایی در سراسر جهان خرج کرده است. آقا و خانم گیتس تصمیم گرفته اند تا به جای تمرکز بر پروژه های ویژه چندبعدی فقرزدایی در مناطق خاص جغرافیایی بر روی مسائل اصلی تمرکز کنند. آنها سعی کردند به دو پرسش پاسخ دهند: کدام مشکلات گریبانگیر بیشتر مردم است؟ و به کدامیک از آنها در گذشته کمتر توجه شده است؟ پس از انجام مطالعات دقیق، آنها روی ۵ موضوع اصلی تمرکز کردند:

     

    •  کاهش مرگبارترین بیماری های دنیا، یعنی ایدز، مالاریا و سل
    •  تامین مالی برای گسترش واکسیناسیون و مایه کوبی
    •  توسعه وام های خرد (microfinance) برای فقرا
    •  ارتقای بهره وری در کشاورزی از طریق یک انقلاب سبز در آفریقا
    •  بهبود کیفیت آموزش متوسطه در آمریکا

    بنیاد گیتس در فعالیت های خود تنها نیست. بین این موسسه و بنیادهای خیریه ای چون راکفلر (Rockefeller)، مایکل و سوزان دل (Michael & Susan Dell)، هیولت ( Hewlett) همبستگی وجود دارد. بنیاد گیتس با پرداخت ۵/۱ میلیارد دلار به تشکیل پیمان ژاوی که یک اتحاد جهانی برای واکسیناسیون و مایه کوبی۱۲ است، کمک کرد. اکنون، پیمان ژاوی توسط ۱۷ کشور، به علاوه اتحادیه اروپا حمایت می شود و تاکنون ۱۳۸ میلیون کودک را در ۷۰ کشور فقیر جهان، در برابر بیماری های کزاز، هپاتیت B و تب زرد واکسینه کرده است و جان ۲ میلیون کودک را از خطر مرگ نجات داده است.

Scroll to top