روابط عمومی بنیاد پیشگیری از آسیب های اجتماعی به نقل از ایرنا، تهاجم رژیم صهیونیستی به کشورمان، تنها یک حمله تهاجم نظامی نبود؛ بلکه به مرزهای فرهنگی و رسانهای کشور تاختند تا مردم را سردرگم کرده و از این مسیر برای رسیدن به اهداف پوشالی خود بهره ببرند اما ایرانیان مسئولیت خود را بازشناسی کرده و با سلاح آگاهی به مقابله با دشمن برخاستند.
در آن شرایطی که همه چیز به یکباره اتفاق افتاد، از تهاجم نظامی و رسانهای رژیم صهیونیستی آن هم به کمک شبکهای از رسانهها بهویژه «ایران اینترنشنال»، مردم چه باید میکردند؟ باید به کدام ریسمان رسانه متوصل میشدند تا دچار سردرگمی نشوند؟ آن هم در برابر دشمنی که وفاق ملی را هدف قرار داده بود و از هیچ کوششی برای برهم زدن این وفاق دریغ نمیکرد. آن هم در حالی که بسیاری از جوانان دهه هفتاد و هشتادیها، جنگ را تجربه نکرده بودند و نمیدانستند در این شرایط چه باید کرد؟
هدف دشمن همین نسل بود؛ نسلی جوان و به ظن خود ناآگاه اما غافل از اینکه این نسل ادامه همان نسل دهه ۴۰، ۵۰ و ۶۰ هستند، همان نسلی که عزت و ایستادگی را از بدو تولد و در دامن مادران آموختند. دهه هفتاد و هشتادیها با هوش و ذکاوت ایرانی، فضا را در دست گرفتند، مسئولیت خود را شناختند و ایستادند.
مسئولیت من
«امین» متولد ۱۳۷۸، از تهاجم ۱۲ روزه صهیونیستها و دفاع دلاورمردان ایرانی از مرزهای کشور به پژوهشگر ایرنا میگوید: «شبکه اینترنشنال یک ثانیه به خود استراحت نمیداد؛ تنها هدفش ترساندن مردم و نشاندادن جوی وحشتنناک از این فضا بود. درسته که جنگ ترسناکه و ما تجربهای از جنگ نداشتیم اما وقتی متوجه شدیم هدفشان چیست، به خود آمدیم.»
«اینجا وطن من است؛ جایی که به دنیا آمدم و با هوایش نفس کشیدم؛ جایی که مادر، پدر و خواهرانم زندگی میکنند. جایی که همسایههای مهربانم زندگی میکنند؛ به خود گفتم باید در این شرایط هرکاری از دستم برمیآید انجام دهم؛ شغلم آزاد است و با موتور سرکار میروم؛ در این مدتی که تهران درگیر حملات صهیونیستها بود به همسایههای مسن کمک کردم. پیرزنی در همسایگی ما زندگی میکند، کسی را نداشت و بچههایش خارج از کشور بودند؛ به او سر میزدم و کارهای خانهاش را انجام میدادم.» «خانوادهام قصد داشتند از تهران خارج شوند اما دلم نمیآمد این پیرزن را در این شرایط تنها بگذارم؛ به همین خاطر خانوادهام نیز در تهران ماندند.»
«رضا» دهه هشتادی نیز میگوید: وفاق ملی این است که هر کسی وظیفه انسانی خود را بداند و در حد توانش کاری انجام دهد. من دوستانی داشتم که در حد بضاعتشان کارهای بزرگی انجام دادند؛ یکی از آنها یک ماه از مستاجرش کرایه نگرفت؛ یکی دیگر دو خودرو، داشت، یکی را در اختیار کسی گذاشت که خودرویی نداشت تا خانوادهاش را از تهران خارج کند. باید دولتمردان قدر این مردم را بدانند و تلاش کنند تا اعتماد اجتماعی و سیاسی مردم افزایش یابد.
«سارا» نیز دهه هشتادی است اما نگاه عمیق سیاسی و اجتماعی به مسائل پیرامون خود دارد و میگوید: دهه هشتادیها دوست دارند دیده شوند؛ خواست و نیازهای آنها دغدغه مسئولان کشور باشد. آنها جنگ را تجربه کردند و اکنون قدر کشور خود را میدانند؛ گویا این جنگ سببشده تا همه یکدیگر را دوست داشته باشند و بدانند که در برابر یکدیگر چه وظائفی برعهده دارند؛ از مسئولان گرفته تا شهروندان، اینکه منِ شهروند باید در موقعیت جنگی، حساسیتها را بشناسم؛ چه بسیار افرادی را میدیدم که از ساختمانهای آسیب دیده عکس گرفته یا مشخصات آن را در فضای مجازی قرار میدادند؛ مگر آنها نمیدانستند ما مورد تهاجم سایبری قرار گرفتهایم و گرفتن عکس و ارسال مشخصات به ضرر همه ماست.
«از سوی دیگر مسئولان نیز باید بدانند در مقابل ما جوانان چه وظایفی بهعهده دارند؛ امیدوارم جنگ فرصت خوبی باشد تا یکدیگر را بیشتر دوست داشته باشیم و به خواستههای یکدیگر احترام بگذاریم؛ امیدوارم فرصتی فراهم شود تا مسئولان به فکر جوانان باشند و ما را از خودشان بدانند.»
یکی از شهروندان تهرانی که سنی از او گذشته و جنگ ایران و عراق را دیده، از حال و هوای مردم به پژوهشگر ایرنا میگوید: اینکه عدهای به فکر خود بودند و عدهای به دیگران فکر میکردند.
او ادامه میدهد: آتشبس اعلام شد اما در همین ۱۲ روز خیلی درس گرفتیم؛ اینکه اگر کنار هم نباشیم؛ غافله را میبازیم؛ پیروزی در گرو اتحاد است؛ لازمه اتحاد نیز وظیفهشناسی و مسئولیت است؛ اینکه هر کسی خود را در برابر دیگری مسئول بداند نه اینکه در برابر دیگران بیتفاوت باشد.
«یکی از همسایههای ما در این شرایط به شمال رفت، بدون اینکه به کسی چیزی بگوید؛ در یکی از این روزها به ناگاه با من تماس گرفت و گفت؛ فلانی؛ شنیدم که ساختمانمان در اثر برخورد پهباد آسیب دیده، خانه ما آسیبی ندیده؟ با مهربانی گفتم، نه، خانه شما سرجایش است اما فکر کردم زنگ زدهای حال ما را بپرسی که آیا ما آسیبی دیدهایم یا نه؟ این جنگ چهره واقعی آدمهای اطرافمان را نشان داد و به من با ۷۰ سال سن آموخت که باید همه را دوست داشته باشم.
مسئولیت شهروندی ما چیست؟
«حسین طالبزاده» مدرس دانشگاه در مورد مسئولیت شهروندی در شرایط بحرانی و جنگی به پژوهشگر ایرنا میگوید: در شرایط پیچیده و ناپایدار منطقهای که ایران در کانون تحولات امنیتی، سیاسی و رسانهای قرار دارد، مسئولیت شهروندی دیگر فقط به مشارکت انتخاباتی یا رعایت قوانین محدود نمیشود؛ در این دوره، اصلیترین مسئولیت شهروندی، فهم دقیق وضعیت، تقویت گفتوگوهای درونزا و ایستادن بر مرز عقلانیت و تعهد اجتماعی است.
«شهروند ایرانی باید با عبور از دام افراط، بیتفاوتی و انفعال، نقش فعالش را در فضای عمومی بازتعریف کند. آنچه اکنون از ما خواسته میشود، حضور مسئولانه در روایتسازیهای ملی، پرهیز از دامنزدن به شکافهای اجتماعی و تلاش برای حفظ امید و اعتماد اجتماعی است. اگر این مثلث آگاهی، همدلی و مسئولیتپذیری در زندگی روزمره ما جاری شود، کشور میتواند از گردنههای تاریخی عبور کند.»
وی همچنین به گروههای مرجع مؤثر و نقش آنها در منافع ملی و حیات سیاسی و مدنی اشاره میکند و میگوید: در موقعیت کنونی، بیش از هر زمان دیگر، کشور به صدای روشن و شفاف گروههای مرجع نیاز دارد؛ گروههایی همچون معلمان، استادان دانشگاه، روزنامهنگاران، هنرمندان متعهد، روحانیون آگاه و کنشگران مدنی.
«این گروهها در شرایط بحرانی، نقش پلی میان حاکمیت و جامعه را ایفا میکنند و میتوانند هم از سقوط سرمایه اجتماعی جلوگیری کرده و هم انرژی گفتوگوی ملی را احیا کنند. نکته مهم این است که کارکرد این گروهها باید فراتر از اطلاعرسانی یا جهتدهی سیاسی باشد. امروز وظیفه آنها بازسازی اعتماد اجتماعی، سادهسازی پیچیدگیها برای مردم و روایت واقعبینانه اما امیدبخش از آینده ایران است. در واقع، آنها نگهبانان نرم امنیت ملی هستند نه ابزار نظامی.»
انسجام اجتماعی، سرمایهای استراتژیک
طالبزاده با اشاره به حفظ همبستگی ملی و انسجام اجتماعی در برابر تهدیدهای خارجی و خطرات درونی، ادامه میدهد: انسجام اجتماعی، مفهومی فقط اخلاقی یا شعاری نیست؛ یک سرمایه استراتژیک است که کشورها در بزنگاهها به آن تکیه میکنند. این انسجام نه از بالا قابل تزریق است و نه فقط با خواست سیاسی محقق میشود.
«همبستگی ملی وقتی شکل میگیرد که عدالت، شفافیت، مشارکت و صداقت در ارتباطات سیاسی و فرهنگی حضور داشته باشد. تهدیدهای خارجی، با وجود اهمیتشان، اغلب بهانهای هستند برای بازاندیشی در ریشههای درونی ضعف، تبعیضهای ساختاری، شکافهای نسلی و بیاعتمادی نهادی. مقابله با این خطرات، نیازمند صدایی ملی است که نه تکصدایی باشد و نه آشفته.»
«رسانهها، نظام آموزشی و نهادهای اجتماعی باید ظرفیت شنیدن متقابل و بازتعریف گفتوگو را احیا کنند. همبستگی ملی، نه در سایه اجبار، بلکه در بستر گفتوگوی مداوم، نقد دلسوزانه، و امید مشترک به فردای ایران شکل میگیرد.»
این مدرس دانشگاه تاکید میکند: تمامیت ارضی، فقط یک مرز جغرافیایی نیست؛ یک مرز فرهنگی، تاریخی و هویتی است که حافظ پیکره ملی ماست. این سرزمین، حاصل پیوستهای عمیق تمدنی و زیستجهان مشترک اقوام، ادیان و فرهنگهای متنوعی است که در کنار هم مفهوم «ایران» را ساختهاند. هرگونه خدشه به این تمامیت، نهفقط تهدیدی برای امنیت ملی، که ضربهای به حافظه جمعی و همبستگی دیرینه ملت ایران است. در این میان باید گفت، عزت ملی یعنی ملت احساس کند که شنیده میشود، به او احترام گذاشته میشود و توان ساختن آینده را دارد. این احساس، پشتوانه روانی دفاع ملی و ریشه فرهنگی وحدت است. حفظ ایران، یعنی هم پاسداشت خاک، و هم حفظ کرامت مردمی که این سرزمین را خانه خود میدانند.
جمعبندی
اصلیترین مسئولیت شهروندی این است که هر شهروندی حلقهای از زنجیره سلاح رسانه دشمن نشود. اخبار خام، یک طرفه و بدون تفسیر و تحلیل را بویژه از رسانههای فارسیزبان که حتی استودیوی آنها در خاک طرف مقابل قرار دارد، دنبال نکنند. موثرترین و حیاتیترین شریان جامعه، زنجیره تولید و عرضه در امور غذا، انرژی و نیازهای زندگی عموم مردم است که مسئولیتی مهم و خطیر همچون پدافندهای دفاعی برعهده آنهاست زیرا رکن اصلی استراتژی صهیونیستها، القای بحرانهای ثانویه و اختلال در نظم زندگی عادی است تا از این طریق به اهداف خود برسند.
بررسی تاریخ شفاهی و متون مکتوب در حوزه مخاصمات بینالمللی گویای این است که ملت ایران با وجود همه اختلافها در نظر و سلیقه در مسائل مختلف کشور، به تمامیت ارضی خود همواره نگاهی حماسی و اساطیری همچون یک خط قرمز غیرقابل جبران داشته و هرگز نظر مساعدی به خارجیها ولو با شعارهای زیبا نداشته و نخواهند داشت؛ لذا بر خلاف اشتباه محاسباتی بلوک غرب، هرگونه تهاجم خارجی، آحاد ملت را با هر عقیدهای در یک جبهه واحد قرار میدهد.
لینک کوتاه: https://B2n.ir/qj4152




