جستجو

شکنجه زن باردار به دست شوهرش

شکنجه زن باردار به دست شوهرش

این مطلب تهیه و تنظیم شده توسط روابط عمومی بنیاد پیشگیری از آسیب های اجتماعی می‌باشد.

روابط عمومی بنیاد پیشگیری از آسیب های اجتماعی به نقل از همشهری،

زن ۲۷ ساله که برای شکایت از شوهرش وارد مرکز انتظامی شده بود، درباره سرگذشت خود گفت: تا مقطع دیپلم درس خواندم. پدرم مردی کارگر و زحمتکش بود که چند سال قبل از دنیا رفت.

من هم از همان دوران جوانی مانند بسیاری از هموطنانم (افغانستانی‌ها) در کارگاه‌های خیاطی مشغول کار بودم. در این میان صاحب کارگاه که یک پسر جوان از همشهریانم بود، به من ابراز علاقه کرد. غلام از زمان نوجوانی معتاد شده بود، اما ادعا می‌کرد بیش از یک سال است که دیگر مواد مخدر مصرف نمی‌کند. من هم به او علاقه داشتم و نمی‌توانستم این عشق را پنهان کنم، به همین خاطر روابط من و غلام آغاز شد.

غلام همواره به من تهمت ناروا می‌زد و مدعی بود که با دیگران هم رابطه دارم، ولی انگار طلسم شده بودم و با همه بی‌مهری‌هایش باز هم او را دوست داشتم تا اینکه بالاخره بعد از مدتی او به خواستگاریم آمد، اما خانواده ام مخالف بودند چراکه اعتقاد داشتند رفتار و گفتار او با یکدیگر تناقض دارد. حتی وقتی نزد مشاور خانواده رفتیم، او مرا از این ازدواج برحذر داشت. با وجود این، من به غلام علاقه‌مند بودم و نمی‌توانستم این نصیحت‌های دلسوزانه را باور کنم.

زن ۲۷ ساله که برای شکایت از شوهرش وارد مرکز انتظامی شده بود، درباره سرگذشت خود گفت: تا مقطع دیپلم درس خواندم. پدرم مردی کارگر و زحمتکش بود که چند سال قبل از دنیا رفت.

من هم از همان دوران جوانی مانند بسیاری از هموطنانم (افغانستانی‌ها) در کارگاه‌های خیاطی مشغول کار بودم. در این میان صاحب کارگاه که یک پسر جوان از همشهریانم بود، به من ابراز علاقه کرد. غلام از زمان نوجوانی معتاد شده بود، اما ادعا می‌کرد بیش از یک سال است که دیگر مواد مخدر مصرف نمی‌کند. من هم به او علاقه داشتم و نمی‌توانستم این عشق را پنهان کنم، به همین خاطر روابط من و غلام آغاز شد.

غلام همواره به من تهمت ناروا می‌زد و مدعی بود که با دیگران هم رابطه دارم، ولی انگار طلسم شده بودم و با همه بی‌مهری‌هایش باز هم او را دوست داشتم تا اینکه بالاخره بعد از مدتی او به خواستگاریم آمد، اما خانواده ام مخالف بودند چراکه اعتقاد داشتند رفتار و گفتار او با یکدیگر تناقض دارد. حتی وقتی نزد مشاور خانواده رفتیم، او مرا از این ازدواج برحذر داشت. با وجود این، من به غلام علاقه‌مند بودم و نمی‌توانستم این نصیحت‌های دلسوزانه را باور کنم.

LinkedIn
Email
Telegram
WhatsApp

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *