جستجو
طلاق بعد از چند دهه زندگی مشترک؛ چرا؟

این مطلب تهیه و تنظیم شده توسط روابط عمومی بنیاد پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی می‌باشد.

طلاق بعد از چند دهه زندگی مشترک؛ چرا؟

روابط عمومی بنیاد پیشگیری از آسیب های اجتماعی به نقل از ایرنا، «داود نوده‌ئی» عضو هیات علمی مرکز تحقیقات علوم شناختی و رفتاری می‌گوید: وقتی شما از اصطلاح «طلاق عاطفی» استفاده می‌کنید، عملا قبح طلاق را در ذهن می‌شکنید و ناخودآگاه پایان رابطه را می‌پذیرید اما «سردی عاطفی» واژه‌ای است که امید در آن نهفته است؛ هر چیز سردی قابلیت گرم شدن مجدد را دارد.

ازدواج و زندگی مشترک، نه یک وضعیت ایستا، بلکه موجودی زنده و پویا است که در گذر زمان دستخوش تغییرات بنیادین می‌شود. در حالی که در دهه‌های گذشته، نگرانی‌های اجتماعی عمدتاً معطوف به «طلاق‌های زودهنگام» در سال‌های نخست زندگی بود، اکنون با پدیده‌ای نوین و پیچیده‌تر مواجهیم: «بحران فروپاشی در میانسالی».

این پدیده در دهه‌های سوم و چهارم زندگی ممکن است رخ دهد؛ زمانی که هیجانات اولیه فروکش کرده، فرزندان به استقلال نسبی رسیده‌اند و زوجین با چالش‌های وجودی و بازتعریف هویت خود روبرو می‌شوند.

در این نوشتار، با نگاهی آسیب‌شناسانه به وضعیت پایداری خانواده‌ها، به بررسی دلایل فرسودگی عاطفی در ازدواج‌های طولانی‌مدت پرداخته‌ایم.

برخی کارشناسان حوزه خانواده معتقدند شماری از زوجین در این مقطع، گرفتار نوعی «سکوت پرهیاهو» می‌شوند و به جای ترمیم شکاف‌ها، با تصور یافتن شرایط آرمانی در بیرون از خانه، به سمت جدایی حرکت می‌کنند.

این تصمیمات که اغلب فاقد پشتوانه مهارت‌های ارتباطی و درک واقع‌بینانه از شرایط پس از طلاق است، نه تنها آرامش مورد انتظار را به همراه نمی‌آورد، بلکه افراد را وارد چرخه معیوبی از تنهایی یا روابط شکست‌خورده‌ی بعدی می‌کند. در ادامه، به تحلیل روان‌شناختی این گسست و بررسی آمارهای رسمی در این حوزه می‌پردازیم.

نگاهی به تحلیل‌های روان‌شناختی درباره طلاق پس از چند دهه زندگی مشترک

تحلیل‌های روان‌شناختی نشان می‌دهد که موتور محرک طلاق در دهه‌های سوم و چهارم زندگی، تفاوت ماهوی با طلاق‌های دوران جوانی دارد. در این مقطع، رابطه از فرم «عاطفی» به فرم «مدیریتی» تغییر شکل می‌دهد. زوجین ممکن است سال‌ها زیر یک سقف زندگی کنند، اما عملاً دچار پدیده‌ای می‌شوند که متخصصان از آن به عنوان «زندگی موازی» یاد می‌کنند؛ وضعیتی که در آن زن و شوهر مانند دو هم‌خانه، صرفاً به مدیریت امور فرزندان و مسائل مالی می‌پردازند و صمیمیت، قربانی روزمرگی می‌شود.

در این سنین، افراد با نوعی «بازگشت به خود» مواجه می‌شوند و شروع به یک حسابرسی درونی می‌کنند: «آیا سهم من از زندگی همین بود؟» این پرسش، اگر با مهارت‌های ارتباطی و معنابخشی همراه نشود، به احساس قربانی بودن و حسرت فرصت‌های از دست‌رفته دامن می‌زند.

کارشناسان هشدار می‌دهند که خطرناک‌ترین مرحله در این فرسایش، مرحله «بی‌تفاوتی» است. برخلاف سال‌های اول که تعارضات با داد و فریاد همراه است، در میانسالی «سکوت» علامت خطر است. زوجین به جای حل مساله، از مکانیزم‌های دفاعی مانند «دیوارکشی» استفاده می‌کنند و به اشتباه تصور می‌کنند که طلاق قانونی، راه رهایی از این بن‌بست است؛ غافل از اینکه این تصمیم، اغلب ناشی از ناتوانی در تبدیل «عشق هیجانی» به «عشق بالغانه» و «رحمت» است.

توهم اینکه با تغییر همسر، حالِ درونی فرد خوب می‌شود، یکی از بزرگ‌ترین خطاهای شناختی در این سنین است که باعث می‌شود فرد بدون درمان ریشه‌های درونی، صرفاً صحنه نمایش را عوض کند، در حالی که بازیگر و نقش‌اش همان است.

واقعیتی آماری: صعود نگران‌کننده طلاق در سنین بالا

طبق آخرین اعلام مرکز آمار ایران در تیرماه۱۴۰۴، بیشترین رویداد طلاق در زمستان سال گذشته در بازه زمانی یک تا پنج سال زندگی مشترک با ۱۳ هزار و ۹۲۷ رویداد رخ داده و در مقابل بازه زمانی ۲۵ تا ۲۹ سال زندگی مشترک کمترین رویداد طلاق را به خود اختصاص داده است.

طبق آنچه از وضعیت اجتماعی و فرهنگی ایران از سوی مرکز آمار ایران اعلام شده، میانگین طول مدت ازدواج قبل از اولین طلاق در زمستان سال گذشته به ۱۱.۸ سال رسید که نسبت به پاییز سال ۱۴۰۳ تغییر نکرده است. این درحالی است که نسبت به زمستان سال ۱۴۰۲، ۰.۲ درصد افزایش پیدا کرده است.

نکته قابل تامل این که میزان طلاق ثبت‌شده در زمستان ۱۴۰۳ بعد از یک دوره ازدواج کمتر از یک سال با ۲۷۹۰ مورد، کمتر از میزان طلاق‌هایی بوده که بعد از زندگی مشترک بیش از ۳۰ سال (۲۸۴۰ مورد) به ثبت رسیده است؛ آماری که با توجه به روند افزایشی سال‌های اخیر می‌گوید باید نگران طلاق‌هایی بعد از زندگی مشترک چنددهه‌ای بود.

آیا «دلبستگی ایمن» میان زوجین برقرار است؟

در زمینه طلاق میان زوج‌هایی با سابقه چند دهه زندگی مشترک، «داود نوده‌ئی» عضو هیات علمی مرکز تحقیقات علوم شناختی و رفتاری و عضو هیات مدیره انجمن مشاوره ایران پاسخگوی پرسش‌های پژوهشگر ایرنا بوده است.

نوده‌ئی با واکاوی دقیق چالش‌های زندگی مشترک در میانسالی، ضمن نقد باورهای رایج درباره «طلاق عاطفی» و هشدارهای جدی پیرامون پیامدهای طلاق‌های شتاب‌زده، می‌گوید: بسیاری از زوجین با توهم رسیدن به یک مدینه فاضله از هم جدا می‌شوند، اما واقعیت‌های آماری نشان می‌دهد که ۸۰ درصد ازدواج‌های دوم به دلیل عدم درمان ریشه‌های روانی فرد، مجدداً به بن‌بست و جدایی ختم می‌شوند.

وی در پاسخ به سوالی بنیادین پیرامون نقش عادت در تداوم زندگی مشترک و کیفیت روابط در گذر زمان، توضیح می‌دهد: در تحلیل ازدواج‌های طولانی‌مدت باید تفکیک دقیقی میان «نگه‌دارنده‌ها» و «مولدها» قائل شویم؛ عادت در زندگی زناشویی می‌تواند نقش یک عامل نگه‌دارنده را ایفا کند و ستون‌های سازه زندگی را تا حدی برپا نگه دارد، اما این فاکتور هرگز نمی‌تواند مولد صمیمیت و یا حافظ پویایی آن باشد.

آنچه در دوران میانسالی برای زوجین بحران‌زا می‌شود، خودِ پدیده عادت نیست، بلکه فرسایش تدریجی و خاموش صمیمیت در ابعاد مختلف آن، اعم از صمیمیت عاطفی، فکری و جسمی است. در میان این ابعاد، صمیمیت عاطفی جایگاه ویژه‌ای دارد. در رویکرد «زوج‌درمانی هیجان‌مدار» (EFT) که تخصص اصلی بنده است، ما همواره روی این مساله حیاتی متمرکز هستیم که آیا «دلبستگی ایمن» میان زوجین برقرار است یا خیر؟ این دلبستگی ایمن شبیه به شعله‌ای است که در ابتدای رابطه برافروخته شده، اما ماهیت آن ایستا نیست و نیاز به مراقبت مداوم دارد؛ متأسفانه بسیاری از زوجین در گذر زمان، مراقبت لازم را از این شعله که قرار است کانون خانواده را گرم نگه دارد به عمل نمی‌آورند و اجازه می‌دهند رو به خاموشی و سردی گرایش پیدا کند.

مساله در «دسترس بودن» برای همسران

این روان‌شناس با تشریح دقیق مؤلفه‌های سازنده دلبستگی، به سه اصل کلیدی اشاره کرده و می‌افزاید: برای اینکه دلبستگی ایمن در ابتدای زندگی شکل بگیرد و در ادامه تداوم یابد، سه مؤلفه حیاتی وجود دارد که ما در ادبیات تخصصی از آن‌ها با عنوان اختصاری A.R.E یاد می‌کنیم.

اولین و شاید بنیادی‌ترین مؤلفه، «در دسترس بودن» یا همان حضور فیزیکی و روانی (Accessibility) است. زوجین باید برای یکدیگر حضور داشته باشند؛ هم حضور فیزیکی در زمان‌هایی که طرف مقابل نیاز دارد و هم حضور روانی. عدم حضور فیزیکی می‌تواند یکی از ریشه‌های اصلی ایجاد دلبستگی ناایمن باشد؛ تصور کنید همسری را که مدام خانه را ترک می‌کند، به خانه پدری می‌رود یا مدت‌های طولانی در سفر است؛ این غیبت‌ها به همسر پیام «عدم امنیت» می‌دهد.

مهم‌ترین سوالی که در ناخودآگاه هر فرد در رابطه وجود دارد و پاسخ مثبت به آن دلبستگی ایمن را می‌سازد این است: «آیا من می‌توانم روی تو حساب کنم؟» زمانی که یکی از زوجین به دیگری نیاز مبرم دارد اما او حضور ندارد، این اعتماد تَرَک برمی‌دارد و زمینه برای آسیب‌های عاطفی عمیق فراهم می‌شود.

حضور فیزیکی به تنهایی کافی نیست

عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران با تأکید بر اینکه حضور فیزیکی به تنهایی کافی نیست، در ادامه خاطرنشان می‌کند: صرفِ بودنِ جسمانی در خانه به معنای در دسترس بودن نیست؛ حضور روانی اهمیتی هم‌سنگ و گاه بیشتر دارد. بسیار دیده می‌شود که زوجین به لحاظ فیزیکی در کنار هم روی یک مبل نشسته‌اند، اما حواسشان جای دیگری است؛ یکی سرگرم موبایل است، دیگری غرق در تماشای تلویزیون یا مطالعه کتاب است و عملاً دیواری نامرئی بین آن‌ها کشیده شده است.

در لحظاتی که زوجین به هم نیاز دارند، این حضور روان‌شناختی، دیدن طرف مقابل، برقراری تماس چشمی و کلامی و تبادل نوازش‌های عاطفی است که رابطه را تغذیه می‌کند. اگر این حضور اتفاق نیافتد و دلبستگی ناایمن شکل بگیرد، احساسات منفی مخرب مانند ترس، غم، خستگی، دل‌شکستگی و دلگیری در طول سالیان روی هم تلنبار می‌شود.

این انباشت احساسات منفی همان عاملی است که رابطه را به آرامی اما با قطعیت به سمت سردی و فاصله می‌کشاند و بازگشت را دشوار می‌سازد.

همسر باید بتواند «پاسخ‌دهی عاطفی» مناسبی داشته باشد/ اهمیت عنصر «درگیری عاطفی»

نوده‌ئی دومین مؤلفه حیاتی در دلبستگی ایمن را «پاسخگویی عاطفی» (Responsiveness) دانسته و توضیح می‌دهد: این مؤلفه به معنای حساس بودن و واکنش نشان دادن به نیازهای عاطفی همسر است. بر اساس تجارب بالینی و مطالعات متعدد، در روانشناسی زنان دو نیاز دلبستگی برجستگی و اهمیت ویژه‌ای دارد: نیاز به «دوست داشته شدن» و نیاز به «در اولویت بودن».

هر زمانی که یک زن احساس کند این نیازها از سوی همسرش بی‌پاسخ مانده، زنگ خطر دلبستگی ناایمن به صدا در می‌آید. همسر باید بتواند پاسخ‌دهی عاطفی مناسبی داشته باشد تا این اطمینان را ایجاد کند که شریک زندگی‌اش برای او مهم‌ترین فرد است. زمانی که خانم احساس می‌کند اولویت اول همسرش کار او است، یا دوستانش، یا حتی خانواده پدری‌اش هستند و هنوز آن «بند ناف عاطفی» از والدین قطع نشده است، نمی‌تواند احساس امنیت کند.

سومین مؤلفه نیز «درگیری عاطفی» (Engagement) یا همان اتصال قلبی است. مجموع این سه عامل است که به زوجین اجازه می‌دهد در طوفان‌های زندگی پناهگاه یکدیگر باشند، نه منبع استرس هم.

تفاوت در سبک دلبستگی؛ اضطرابی یا اجتنابی؟

این متخصص روانشناسی، واکنش‌های متفاوت زوجین در مواجهه با ناامنی در رابطه را تشریح کرده و می‌گوید: زمانی که دلبستگی ناایمن می‌شود، واکنش افراد یکسان نیست و کاملاً وابسته به «سبک دلبستگی» آن‌ها است که می‌تواند اضطرابی یا اجتنابی باشد. اگر یکی از زوجین سبک دلبستگی ناایمنِ اضطرابی داشته باشد، واکنش او معمولاً فعالانه و پرسروصدا است؛ او غر می‌زند، شکایت می‌کند، پرخاشگری می‌کند و به هر دری می‌زند تا توجه و پاسخ عاطفی دریافت کند.

اما در مقابل، زوجی که سبک دلبستگی اجتنابی دارد، استراتژی متفاوتی در پیش می‌گیرد؛ او سکوت می‌کند، فاصله می‌گیرد، احساساتش را سرکوب می‌کند و سعی می‌کند صورت ‌مساله را نبیند. در اتاق درمان بارها دیده‌ام که معمولاً فرد اضطرابی است که همسرش را با اصرار برای زوج‌درمانی می‌آورد، در حالی که فرد اجتنابی با اکراه می‌آید، چون می‌ترسد که صحبت کردن درباره مشکلات، وضعیت بحرانی را بدتر کند و رابطه را به مرز فروپاشی بکشاند.

دسته‌بندی برای همسران؛ مشاجره‌گر، مشاجره‌گریز و اعتباربخش

وی با ارجاع به نظریات «جان گاتمن»، پژوهشگر برجسته حوزه خانواده که در کنار «سوزان جانسون» از پیشگامان این عرصه است، ادامه می‌دهد: گاتمن با مطالعات دقیق علمی، زوجین را به سه دسته تقسیم می‌کند: دسته اول زوجین «مشاجره‌گر» هستند که گویی دلبستگی اضطرابی دارند، دمدمی‌مزاج‌اند و درگیری‌های لفظی و برون‌ریزی هیجانی زیادی دارند.

دسته دوم زوجین «مشاجره‌گریز» هستند که از لنز دلبستگی، شبیه افراد اجتنابی عمل می‌کنند؛ آن‌ها سعی می‌کنند غائله را ختم کنند، فاصله بگیرند و احساسات را درون خود بریزند تا تعارض بالا نگیرد که البته این خود باعث افزایش فاصله عاطفی می‌شود.

دسته سوم زوجین «اعتباربخش» هستند؛ کسانی که مهارت گوش دادن، همدلی و حل تعارض را دارند و می‌توانند ناامنی را دوباره به امنیت تبدیل کنند. نکته جالب در تحقیقات گاتمن این است که لزوماً مشاجره‌گر بودن یا مشاجره‌گریز بودن باعث طلاق نمی‌شود، مگر اینکه زوجین وارد چرخه معیوب چهار مرحله‌ای فروپاشی شوند.

مراحل چهارگانه حرکت به سمت جدایی

نوده‌ئی مراحل چهارگانه حرکت به سمت جدایی را این‌گونه توصیف می‌کند: مرحله اول، مرحله «ایرادگیری و بهانه‌جویی» است؛ جایی که تمرکز ذهن از نقاط مثبت همسر برداشته شده و تماماً روی نقاط منفی زوم می‌کند. این تغییر نگاه باعث می‌شود فرد مدام غر بزند و طرف مقابل را تخریب کند. اگر این روند متوقف نشود، رابطه وارد مرحله دوم می‌شود که «فرو ریختن حرمت‌ها و اهانت» است؛ در این مرحله درگیری‌های لفظی شدیدتر شده و بعضاً توهین‌ها به خانواده‌های طرفین نیز کشیده می‌شود که زخم‌های عمیقی بر پیکره رابطه می‌زند.

مرحله سوم، «حالت تدافعی» گرفتن است؛ به این معنا که هیچ‌کس حاضر نیست مسئولیت سهم خود در مشکلات را بپذیرد، هر دو طرف انگشت اتهام را به سوی دیگری نشانه می‌روند، فرافکنی می‌کنند و حتی در مسائل کوچک روزمره مثل پرداخت قبوض یا تربیت فرزندان، جنگ قدرت راه می‌اندازند.

عضو انجمن مشاوره ایران، مرحله چهارم این چرخه را خطرناک‌ترین مرحله دانسته و با نقد ادبیات رایج در این حوزه تصریح می‌کند: مرحله چهارم همان چیزی است که به غلط «طلاق عاطفی» نامیده می‌شود، اما من معتقدم باید آن را «سردی عاطفی» یا «سنگ‌اندازی» نامید.

کلمات قدرت دارند و بر روان ما اثر می‌گذارند؛ وقتی شما از اصطلاح طلاق عاطفی استفاده می‌کنید، عملاً قبح طلاق را در ذهن می‌شکنید و ناخودآگاه پایان رابطه را می‌پذیرید. اما «سردی عاطفی» واژه‌ای است که امید در آن نهفته است؛ هر چیز سردی قابلیت گرم شدن مجدد را دارد. با این حال، نباید از خطرات این مرحله غافل شد.

در این نقطه، زوجین کاملاً از هم فاصله گرفته‌اند و دلبستگی ناایمن حاکم شده است. اینجا دقیقاً همان نقطه اورژانسی است که احتمال خیانت و برقراری روابط خارج از چارچوب خانواده به شدت افزایش می‌یابد و اگر زوجین سریعاً اقدام به درمان تخصصی نکنند، شیرازه زندگی از هم می‌پاشد.

این مدرس دانشگاه در بخش دیگری از صحبت‌های خود به معرفی کتاب «طلاق نگیرید» اثر «دایان مدود» روانشناس نامدار آمریکایی پرداخته و می‌گوید: ما سال گذشته ترجمه این کتاب ارزشمند را به پایان رساندیم که توسط نشر دانژه چاپ شد. نویسنده این کتاب با وجود فضای حاکم بر غرب که طلاق در آن امری رایج و فردگرایی ارزش است، با جسارت عنوان «طلاق نگیرید» را انتخاب کرده است.

مدود در این کتاب، نگاه جزئی‌نگر و هیجانی افرادی که به سمت طلاق می‌روند را به چالش می‌کشد و با ترسیم یک پرسپکتیو کلی و واقع‌گرایانه، بسیاری از باورهای غلط و توهمی درباره زندگی بعد از طلاق را فرومی‌ریزد. او با استناد به تحقیقات طولانی‌مدت نشان می‌دهد که بسیاری از استدلال‌های افراد برای جدایی، بی‌پایه و اساس است. به عقیده من، نهادهای فرهنگی و فیلم‌سازان ما باید روی مفاهیم این کتاب کار کنند تا ادراک جامعه از طلاق، از یک «وهم رهایی‌بخش» به یک «نگاه عقلانی» تغییر یابد.

آسیب‌های پنهان طلاق/ حدود ۸۰ درصد ازدواج‌های دوم به طلاق منجر می‌شود

نوده‌ئی با اشاره به آسیب‌های پنهان طلاق که اغلب نادیده گرفته می‌شوند، می‌افزاید: وقتی مراجعین با تصمیم طلاق مراجعه می‌کنند و دلایلی مثل «عدم درک متقابل»، «بداخلاقی» یا «مشکلات مالی» را مطرح می‌کنند، من همیشه آن‌ها را با این سوال مواجه می‌کنم: «آیا با طلاق واقعاً وارد وضعیت بهتری می‌شوید؟» واقعیت این است که طلاق انتخاب بین خوب و بد نیست، بلکه اغلب انتخاب بین «بد» و «بدتر» است.

دایان مدود در کتابش به صراحت بیان می‌کند که فرزندان طلاق تا آخر عمر درگیر تبعات تصمیم والدین هستند و آسیب‌های جدی هویتی و روانی می‌بینند. همچنین خودِ افراد بعد از طلاق، برخلاف تصوری که از یک زندگی آزاد و شاد دارند، اغلب دچار افسردگی شدید، انزوا یا نوعی افسارگسیختگی اخلاقی می‌شوند. آن‌ها ممکن است برای پر کردن خلأ عاطفی وارد روابط متعدد و بی‌بندوبار شوند که در نهایت آن‌ها را به احساس پوچی عمیق‌تری می‌رساند.

وی آماری تکان‌دهنده درباره سرنوشت ازدواج‌های مجدد ارائه می‌دهد و هشدار می‌دهد: یکی از مهم‌ترین نکاتی که باید به آن توجه کرد این است که طبق تحقیقات، حدود ۸۰ درصد ازدواج‌های دوم به طلاق منجر می‌شود. این آمار بسیار معنادار است؛ فردی که طلاق می‌گیرد، معمولاً با این توهم زندگی می‌کند که تمام مشکلات تقصیر همسرش بوده است.

او چون روی خلاءها، تلاطم‌های روحی و سهم خودش در تخریب رابطه قبلی کار نکرده و ویژگی‌های منفی خودش را اصلاح نکرده، دوباره وارد رابطه جدیدی می‌شود و دقیقاً همان اشتباهات را تکرار می‌کند. به همین دلیل است که ما اکیداً توصیه می‌کنیم حتی اگر طلاقی رخ داد، فرد قبل از هرگونه اقدام برای ازدواج مجدد، حتماً دوره‌های روان‌درمانی و مشاوره را بگذراند تا چرخه معیوب انتخاب‌های غلط متوقف شود.

راهکارهایی مثل «جدایی فیزیکی موقت» نباید خودسرانه انجام شود

این مشاور خانواده درباره راهکارهای موقت مثل جدایی فیزیکی برای سنجش شرایط توضیح می‌دهد: گاهی ما به عنوان درمانگر و در قالب یک تکنیک کنترل‌شده، به زوجین پیشنهاد می‌دهیم که مدت کوتاهی (مثلاً یک ماه) جدا از هم زندگی کنند. هدف این است که آن‌ها به دور از هیجانات لحظه‌ای، ببینند آیا واقعاً توانایی مدیریت زندگی مستقل را دارند؟ آیا می‌توانند از عهده مسئولیت‌های مالی، اجتماعی و تربیتی برآیند؟ و مهم‌تر از همه، آیا می‌توانند دوری عاطفی و نیازهای جنسی خود را مدیریت کنند؟

تجربه نشان داده بسیاری از زوجین پس از این فاصله کوتاه و چشیدن طعم تلخ تنهایی واقعی، با عشق و انگیزه بیشتری برای ترمیم رابطه بازمی‌گردند. اما تأکید می‌کنم این نسخه باید حتماً تحت نظر متخصص باشد، نه اینکه زوجین خودسرانه به سبک «زندگی جداگانه» روی بیاورند که امروز متأسفانه مد شده و بسیار آسیب‌زا است.

طلاق یک پدیده مسری است؟

نوده‌ئی همچنین درباره «سرایت پدیده طلاق» در خانواده‌ها ابراز نگرانی می‌کند و می‌گوید: متأسفانه طلاق یک پدیده مسری است. وقتی در یک خانواده، مثلاً یکی از خواهران طلاق می‌گیرد، یا در جمع دوستان صمیمی کسی جدا می‌شود، قبح مساله برای اطرافیان می‌ریزد و جسارت کاذبی برای جدایی پیدا می‌کنند.

در خانواده‌هایی که سابقه طلاق وجود ندارد، سازگاری و تلاش برای حل مساله بیشتر است، اما مشاهده الگوهای طلاق در نزدیکان، آستانه تحمل افراد را پایین می‌آورد. نباید فراموش کرد که طلاق به جز در موارد بسیار خاص (مانند خطر جانی یا اعتیادهای ویرانگر غیرقابل درمان)، اغلب راه حل نیست و صرفاً پاک کردن صورت‌مساله است که مشکلات جدیدی را جایگزین مشکلات قبلی می‌کند.

وی در واکاوی دلایل پنهان طلاق، به مسائل مالی و اجتماعی اشاره کرده و خاطرنشان می‌سازد: گاهی دلایل طلاق آن چیزی نیست که در دادگاه بیان می‌شود. مسائلی مثل «احساس نابرابری» یا «ظلم اقتصادی» می‌تواند محرک باشد. مثلاً خانمی که سال‌ها وابستگی مالی داشته و سکوت کرده، حالا به نقطه‌ای رسیده که احساس می‌کند می‌تواند مستقل شود یا مهریه‌اش را اجرا بگذارد. متأسفانه آموزه‌های غلط در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها نیز به این احساسات دامن می‌زنند.

از سوی دیگر، «بحران میانسالی» و ترس از پیر شدن در یک رابطه یکنواخت، باعث می‌شود فرد بخواهد «خودش باشد» و به دنبال رویاهای نزیسته یا عشق‌های قدیمی برود؛ موضوعی که «اروین یالوم» در رمان «وقتی نیچه گریست» به زیبایی در شخصیت برویر به تصویر کشیده است که چگونه وسواس فکری رها کردن خانواده برای رسیدن به یک عشق خیالی، زندگی واقعی او را فلج کرده بود.

به دلیل تابوهای فرهنگی، بسیاری از زوجین درباره نارضایتی‌های جنسی صحبت نمی‌کنند

این متخصص زوج‌درمانی، یکی از مهم‌ترین و در عین حال پنهان‌ترین دلایل طلاق در جامعه ایران را مسائل جنسی دانسته و تصریح می‌کند: به دلیل تابوهای فرهنگی، بسیاری از زوجین درباره نارضایتی‌های جنسی خود صحبت نمی‌کنند. اختلالاتی مانند زودانزالی در مردان، واژینیسموس در زنان یا سردمزاجی که ریشه‌های روانی دارند، اگر درمان نشوند، زوجین را به بن‌بست می‌رسانند.

بنده مراجعی داشتم که پس از ۱۰ سال زندگی مشترک، هنوز رابطه کامل زناشویی نداشتند. متأسفانه برخی زوجین به جای درمان تخصصی نزد سکس‌تراپیست، به بیراهه‌هایی مثل تماشای فیلم‌های پورن یا خودارضایی پناه می‌برند که این کار تیر خلاص را به پیکره صمیمیت زوجین می‌زند و فاصله آن‌ها را نجومی می‌کند.

درمانگران هیجان‌مدار معتقدند اگر دلبستگی ایمن برقرار شود، بسیاری از مشکلات جنسی نیز خودبه‌خود حل می‌شوند، زیرا اساس کارکرد جنسی سالم، احساس امنیت و آرامش است.

هدف نهایی این است که ادراک زوج‌ها تغییر کند

نوده‌ئی در پایان گفت‌وگو، با ترسیم مسیر امیدبخش درمان و بازسازی رابطه، یادآور می‌شود: برای ترمیم هر رابطه‌ای که دچار تعارض شده، ما در زوج‌درمانی هیجان‌مدار (EFT) یک نقشه راه مشخص داریم که شامل سه مرحله و ۹ گام است. مرحله اول «تنش‌زدایی» است تا جنگ متوقف شود و فضای امنی برای گفت‌وگو ایجاد گردد. مرحله دوم «بازسازی پیوند عاطفی» است؛ جایی که با شناسایی زخم‌های قدیمی و نیازهای عمیق، به زوجین کمک می‌کنیم دوباره منبع دلبستگی ایمن برای یکدیگر شوند. و مرحله سوم «تثبیت تغییرات» است.

هدف نهایی این است که ادراک زوجین تغییر کند؛ به جای اینکه همسرشان را دشمنی ببینند که قصد آزار دارد، او را انسانی ببینند که ترسیده و نیازمند محبت است. اگر این تغییر ادراک رخ دهد، رابطه نه تنها ترمیم می‌شود، بلکه از روزهای اول هم غنی‌تر و عمیق‌تر خواهد شد.