به گزارش روابط عمومی بنیاد پیشگیری از آسیبهای اجتماعی : آسیبهای اجتماعی معمولاً یکشبه شکل نمیگیرند. پشت بسیاری از رفتارهای پرخطر، تعارضهای خانوادگی، خشونت، وابستگیهای ناسالم، اعتیاد، طلاق و حتی بسیاری از مشکلات ارتباطی، مجموعهای از عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی قرار دارد.
به همین دلیل، پیشگیری از آسیبهای اجتماعی فقط با برخورد و مداخله پس از وقوع آسیب امکانپذیر نیست؛ ما باید از جایی بسیار زودتر شروع کنیم: از آموزش، آگاهی، خودشناسی و توانمندسازی انسانها.
در همین زمینه، گفتوگویی داریم با دکتر سپیده تیمورپور، عضو هیئت علمی و مدرس حوزه آموزش و مهارتهای فردی، ،کارشناس برنامه های صداو سیما ،عضو انجمن های بین المللی کوچینگ،هیپنوتیزم و وnlp,با صدها پادکست و دوره های آموزشی،…. درباره نقش آموزش و خودشناسی در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی.
خانم دکتر، اگر بخواهیم از یک نقطه شروع کنیم، به نظر شما مهمترین نقش آموزش در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی چیست؟
به نظر من آموزش، یکی از مهمترین پایههای پیشگیری است. ما معمولاً زمانی به آسیب اجتماعی توجه میکنیم که اتفاق افتاده است؛ یعنی زمانی که یک فرد دچار اعتیاد شده، یک خانواده از هم گسسته، یک رابطه به خشونت رسیده یا یک نوجوان درگیر رفتار پرخطر شده است.اما نگاه پیشگیرانه میگوید ما باید خیلی زودتر مداخله کنیم.
باید به انسانها یاد بدهیم خودشان را بشناسند، احساساتشان را تشخیص بدهند، نیازهایشان را بشناسند، بتوانند خشم و هیجان خود را مدیریت کنند، نه گفتن را یاد بگیرند، انتخابهای سالم داشته باشند و مسئولیت تصمیمهای خودشان را بپذیرند.
آموزش یعنی اینکه به انسان ابزار بدهیم؛ ابزاری برای اینکه در شرایط دشوار، انتخاب سالمتری داشته باشد.
شما بارها بر موضوع «خودشناسی» تأکید کردهاید.
خودشناسی چه ارتباطی با پیشگیری از آسیبهای اجتماعی دارد؟
خودشناسی، به اعتقاد من، یکی از زیرساختهای مهم پیشگیری است.
انسانی که خودش را نمیشناسد، ممکن است بارها وارد موقعیتهایی شود که به خودش آسیب میزند، بدون اینکه حتی متوجه چرایی رفتار خودش باشد.مثلاً فردی ممکن است دائماً وارد رابطههای ناسالم شود، اما نداند چرا. ممکن است همیشه جذب آدمهای کنترلگر شود، یا از ترس تنهایی یک رابطه آسیبزا را ادامه دهد.
گاهی فرد خشم زیادی دارد، اما ریشه این خشم را نمیشناسد. گاهی احساس بیارزشی میکند و برای اثبات خودش وارد رفتارهایی میشود که در نهایت به خودش و دیگران آسیب میزند.خودشناسی به ما کمک میکند بین «آنچه هستم» و «آنچه بر اثر تجربههای گذشته شدهام» تفاوت قائل شویم.وقتی انسان خودش را بهتر میشناسد، انتخابهایش آگاهانهتر میشود و این دقیقاً جایی است که پیشگیری میتواند اتفاق بیفتد.
پس نقش تجربههای گذشته در این میان چیست؟
گذشته بخش مهمی از زندگی ماست، اما نباید تبدیل به فرمانده زندگی امروز ما شود.
بسیاری از انسانها زخمهایی را با خودشان حمل میکنند؛ زخمهایی که ممکن است سالها قبل ایجاد شده باشند، اما هنوز در روابط، تصمیمها و واکنشهای امروزشان حضور داشته باشند.ممکن است فردی در کودکی طرد شده باشد و امروز دائماً از طرد شدن بترسد.ممکن است فردی بارها تحقیر شده باشد و امروز برای اثبات ارزشمندی خودش به تأیید دیگران وابسته باشد.بنابراین یکی از بخشهای مهم آموزش، کمک به انسان برای شناخت و پردازش تجربههای گذشته است.البته «رها شدن از گذشته» به معنای فراموش کردن گذشته یا انکار اتفاقات تلخ نیست.رها شدن یعنی گذشته را بشناسیم، از آن یاد بگیریم، اما اجازه ندهیم تمام آینده ما را تعیین کند.
آیا میتوان گفت بسیاری از آسیبهای اجتماعی ریشه در ضعف مهارتهای فردی دارند؟
در بسیاری از موارد، بله؛ البته نباید آسیبهای اجتماعی را فقط به ضعف فردی نسبت داد. عوامل اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی و اجتماعی هم بسیار مهم هستند.اما آموزش مهارتهای فردی میتواند ظرفیت مقابله انسان با این فشارها را افزایش دهد.مهارتهایی مثل حل مسئله، تصمیمگیری، تنظیم هیجان، ارتباط مؤثر، حل تعارض، مدیریت خشم، جرأتمندی، تفکر انتقادی و شناخت مرزهای شخصی، مهارتهای لوکس نیستند؛ اینها مهارتهای زندگیاند.اگر ما این مهارتها را از سنین پایین آموزش بدهیم، به انسان کمک کردهایم که در مواجهه با بحران، فقط واکنش نشان ندهد؛ بلکه بتواند انتخاب کند.
به نظر شما خانواده در این مسیر چه نقشی دارد؟
خانواده اولین محیط آموزشی انسان است.کودک فقط با حرفهای والدین آموزش نمیبیند؛ با رفتار آنها آموزش میبیند.اگر کودک ببیند والدین در هنگام اختلاف با گفتوگو مسئله را حل میکنند، او حل تعارض را یاد میگیرد. اگر ببیند خشم با خشونت پاسخ داده میشود، همان الگو را در ذهن خود ثبت میکند.بنابراین پیشگیری از آسیبهای اجتماعی باید از خانواده شروع شود.والدین باید یاد بگیرند که چگونه بدون افراط در کنترل، بدون تحقیر و بدون حمایت افراطی، فرزندشان را برای زندگی واقعی آماده کنند.هدف ما نباید این باشد که فرزندمان هیچوقت شکست نخورد؛ هدف باید این باشد که وقتی با شکست مواجه شد، بتواند دوباره خودش را پیدا کند.
اگر بخواهید یک پیام مهم به جامعه بدهید، چه میگویید؟
من فکر میکنم باید نگاهمان را از «درمان آسیب» به سمت «پیشگیری از آسیب» تغییر بدهیم.ما باید قبل از اینکه یک نوجوان به رفتار پرخطر روی بیاورد، مهارت تصمیمگیری و نه گفتن را به او آموزش داده باشیم.قبل از اینکه یک رابطه به خشونت برسد، مهارت ارتباط و حل تعارض را آموزش داده باشیم.قبل از اینکه یک انسان برای فرار از دردهایش به رفتارهای مخرب پناه ببرد، به او راههای سالم مواجهه با درد و هیجان را یاد داده باشیم.و قبل از اینکه زخمهای گذشته تبدیل به الگوهای تکرارشونده زندگی شوند، به انسان کمک کنیم آنها را ببیند و آگاهانه با آنها مواجه شود.من معتقدم آموزش، اگر درست، علمی و مستمر باشد، فقط انتقال اطلاعات نیست؛ توانمندسازی انسان برای انتخاب بهتر است.و هر انسانی که خودش را بهتر میشناسد، مهارت بیشتری برای مدیریت زندگی دارد و آگاهانهتر انتخاب میکند، میتواند یک قدم از چرخه آسیب فاصله بگیرد.پیشگیری از آسیبهای اجتماعی از جایی شروع میشود که ما انسان را فقط به عنوان «قربانی آسیب» نبینیم؛ بلکه او را انسانی بدانیم که میتوان توانمندش کرد تا از بسیاری از آسیبها پیشگیری کند.
و اگر بخواهیم صحبت شما را در یک جمله خلاصه کنیم؟
اگر بخواهم خیلی کوتاه بگویم:برای ساختن جامعهای سالمتر، باید از ساختن انسانهایی آگاهتر شروع کنیم؛ انسانی که خودش را میشناسد، زخمهایش را میبیند، مهارتهای زندگی را میآموزد و مسئولانه انتخاب میکند.
پیشگیری، همیشه از لحظه وقوع آسیب شروع نمیشود؛پیشگیری واقعی، از آموزش و آگاهی شروع میشود.



