جستجو

بنیاد پیشگیری از آسیب های اجتماعی

می‌رویم سید خندان ضایعات جمع کنیم

این مطلب تهیه و تنظیم شده توسط روابط عمومی بنیاد پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی می‌باشد.

می‌رویم سید خندان ضایعات جمع کنیم

به گزارش روابط عمومی بنیاد به نقل از ایرنا، عصر یک روز پاییزی که «صالح» و «صادق» سوار مترو شدند، داستان زندگی کودکان زباله‌گرد بار دیگر مثل یک فیلم برایم مرور شد؛ کودکانی که ملعبه مافیای زباله شده‌اند، تا پاسی از شب در سطل‌های زباله شمال شهر می‌گردند و دست آخر این طلای کثیف را به صاحبکار خود تحویل می‌دهند و با دستمزدی ناچیز به جنوب شهر برمی‌گردند.

در ایستگاه شهرری سوار قطار می‌شوم، روبرویم سه پسر بچه ۱۱ تا ۱۳ ساله نشسته‌اند، یکی از آنها کوچکتر و لاغرتر به نظر می‌رسد، هر سه لباس های کثیفی بر تن دارند، چهره‌هایشان شباهتی به اتباع ندارد و مدام با هم شوخی می‌کنند و می خندند.

زنی از آن طرف واگن می پرسد «تا ایستگاه شریعتی، راه زیادی باقی مانده»؟ خانم دیگری جوابش را حدودی می‌دهد، یکی از سه پسر جواب می‌دهد؛« ما می رویم تجریش، خواستید در ایستگاه شریعتی به شما خبر می دهیم».

می پرسم: اهل کجا هستید؟ یکی از آنها پاسخ می دهد: افغانستانی هستیم اما از چهار سالگی در ایران زندگی می کنیم.

کم کم مسافران مترو دارند جذب گفت و گوی ما می شوند طوریکه برغم حضور جمعیت زیاد در واگن ، فضای صحبت من و بچه ها را خالی و گوشهایشان را تیز کرده اند. سخنان جالبی که گاهی آنان را درگیر صحبت ها می کند. نام پسران را می پرسم، پسر لاغرتر ، «صالح»، پسر تپل تر که می‌گفت برادر صالح است، «صادق» و دیگری که همسن صادق و پسرعمویش بود، «محمد» نام داشت.

محمد کمتر از دیگران صحبت می کرد و وقتی که صالح اطلاعات بیشتری می داد، سقلمه‌ای حواله اش می کرد. صالح ۱۱ سال داشت و محمد و صادق نیز ۱۳ سال؛ اما همه ،کلاس چهارم دبستان بودند چون به گفته صادق برای مدرسه ، دیر ثبت نام کرده اند.

صادق می گفت: صبح ها می رویم مدرسه و بعد از ظهرها ضایعات جمع می کنیم.

صالح می گوید: کار سختی است، روزی باید ۲۰ کیلو ضایعات جمع کنی. صالح آنچنان لاغر و کوچک اندام است که وادارم می کند تا به شوخی بپرسم تو مگه خودت ۲۰ کیلو می‌شوی که بخواهی این همه ضایعات را جابجا کنی؟ هر سه می خندند. محمد می گوید: خودش که جابجا نمی کند، وقتی همه ۲۰ کیلو جمع شد، یک نفر می آید و همه را با خودش می برد.

صالح حرفش را ادامه داد: از اینجا می رویم تجریش، آنجا گونی و کیسه می گیریم و بعد می رویم سید خندان تا ضایعات جمع کنیم.

می پرسم درآمدش خوب است؟ اگر خوب باشد من را هم به عنوان همکار با خود ببرید.

محمد لبخندی می زند و می گوید: این کار برای زنان نیست؛ صالح و صادق هم به حرفش می خندند.

مسافران واگن ساکتند و به گفت و شنود ما گوش می کنند، پیر زنی که کنار صالح نشسته است با لبخندی به هر سه پسر نگاه می کند.

می پرسم: خب حالا کمی در مورد کارتان توضیح بدهید، شاید خوشم آمد.

صالح می گوید: کار سختی است، روزی باید ۲۰ کیلو ضایعات جمع کنی.

صالح آنچنان لاغر و کوچک اندام است که وادارم می کند تا به شوخی بپرسم تو مگه خودت ۲۰ کیلو می‌شوی که بخواهی این همه ضایعات را جابجا کنی؟

هر سه می خندند و صادق می گوید: ۲۱ کیلوست، ۲ کیلو ۲ کیلو ضایعات را جمع می کند، سرجمعش می شود ۲۰ کیلو.

می پرسم: خوب این ۲۰ کیلو را چطور جابجا می کنید؟

محمد می گوید: خودش که جابجا نمی کند، وقتی همه ۲۰ کیلو جمع شد، یک نفر می آید و همه را با خودش می برد.

صادق اضافه می کند: پول ۲۰ کیلو زیاد نیست، می شود ۶۰ هزار تومان، روزی اگر بتوانیم ۲۰ کیلو جمع کنیم، نفری ۶۰ هزار تومان می گیریم، اما درآمد زیادی نیست.

محمد ادامه می دهد: بین ما کسانی هستند که تا یک میلیون تومان در روز درآمد دارند.حتی شنیده ایم کسانی که دست آخر ضایعات را می فروشند، ماهی بیشتر از ۶۰ تا ۷۰ میلیون درآمد دارند.

می پرسم: چه کسی ضایعات را از شما تحویل می گیرد؟

صالح توضیح می دهد: می رویم تجریش، آنجا دور هم جمع می شویم، یک نفر به ما کیسه و گونی می دهد، خودش هم جابجایمان می کند، پاتوق ما سید خندان است، بقیه، جای دیگر می روند، آخر شب هم می آیند دنبالمان.

پیرمردی که کناری ایستاده و با لبخندی ما را تماشا می کند، سری تکان می دهد و با تصدیق حرف‌هایشان می گوید: آره! آنها را در سید خندان دیده‌ام؛ زیر پله، توی کوچه پس کوچه ها، سرشان توی سطل زباله هاست، تا شب هم کار می کنند.

می پرسم: اهل کجا هستید؟ یکی از آنها پاسخ می دهد:«افغانستانی هستیم اما از چهار سالگی در ایران زندگی می کنیم». کم کم مسافران مترو دارند جذب گفت و گوی ما می شوند طوریکه برغم حضور جمعیت زیاد در واگن ، فضای صحبت من و بچه ها را خالی و گوشهایشان را تیز کرده اند.

پیر زنی که کنار صالح نشسته است، این سوال را می پرسد: پولهاتون رو چی کار می کنید؟

صادق و صالح به هم نگاه می کنند و با هم پاسخ می دهند: می دهیم به مادرمان.

محمد توی گوش صادق یک چیزی می گوید طوری که بعدش با هم می‌زنند زیر خنده.

می پرسم: پس پدرتان؟ پدرتان مگر کار نمی کند؟

محمد در حالی که می خندد می گوید: نه! صادق سرش را به طرفی می‌کند و بدون آنکه بخندد، اضافه می کند: سالهاست ما را رها کرده؛ ما باید درآمدمان را برای مخارج خانه به مادرم بدهیم؛ پدرمان پولی به ما نمی دهد.

صالح با همان حالت کودکانه‌اش می خندد و توضیح می دهد: بابام سه تا زن دارد، هر کدام هم چند تا بچه، بچه ها کار می کنند و خرج مادرشان را می دهد. ما سر جمع ۱۴ تا خواهر و برادریم.

بار دیگر سوال می کنم: اگر بخواهم بیایم و همکارتان شوم، چه کاری باید انجام دهم؟

محمد خیلی جدی پاسخ می دهد: ما در جمعمان «زن ضایعات جمع کن» نداریم، جای زن در خانه است نه در خیابان.

می پرسم: پس یعنی خواهر و مادرتان کار نمی‌کنند؟ پس از اینهایی که در قطار دست فروشی می کنند، از میان شما نیستند؟

محمد می گوید: زنان فقط در خانه کار می کنند؛ کارهای زیادی در خانه هست که می توانند انجام دهند.

مردی کمی آن سوتر می خندد و با صدای بلند می گوید: چه با غیرت! هنوز بچه است و اینگونه فکر می کند، وای به روزی که بزرگ شود!

می پرسم: کجا زندگی می کنید؟

صالح می‌گوید: ما شهرری هستیم، محمد هم توی ورامین.

محمد سقلمه‌ای به پهلوی صادق می زند که نگذارد صالح اطلاعات بیشتری بدهد و خودش ادامه می دهد: با هم زندگی می کنیم، مستاجریم.

محافظه کاری محمد شاید به این خاطر باشد که اغلب اتباع غیرمجاز در مناطق جنوبی تهران زندگی می کنند و از ترس اینکه شناسایی و مجبور به بازگشت به کشورشان شوند، یاد گرفته اند کمتر اطلاعات بدهند.

می پرسم: هر روز چند ساعت کار می کنید؟

صالح پاسخ می دهد: از مدرسه می رویم خانه، بعد از ناهار یعنی همین موقع های روز (حوالی ساعت سه بعد از ظهر) می رویم تجریش و بعد از آنکه کیسه و گونی گرفتیم، می رویم سمت سید خندان؛ گاهی زودتر و گاهی هم دیرتر، حوالی ۹ شب، می آیند دنبالمان، ضایعات جمع شده، تحویل می دهیم، پول می گیریم و بر می گردیم خانه.

صادق سقلمه دیگری از محمد دریافت می‌کند و به چشم های محمد زل می زند و هر دو می زنند زیر خنده.

قطار در ایستگاه امام خمینی(ره) توقف می کند و ما قطار و سه پسر ضایعات جمع کن را تنها می‌گذاریم تا به سمت کسب و کار روزانه اشان راهی شو

محمد، صادق و صالح؛ مُشتی نمونه خروار

شهروندان تهرانی به خصوص بیشتر از سایر هموطنان در کلان شهرها، شاهد آن هستند که هر روز کودک و نوجوان سر به درون مخزن های زباله کرده و زباله های بازیافتی را خارج می کند یا حتی کودکانی را می بینند که کیسه هایی چند برابر قد و هیکل خود را به دوش گرفته اند و از جایی به جای دیگر می برند.

بار دیگر سوال می کنم : اگر بخواهم بیایم و همکارتان شوم، چه کاری باید انجام دهم؟ محمد خیلی جدی پاسخ می دهد: ما در جمعمان «زن ضایعات جمع کن» نداریم، جای زن در خانه است نه در خیابان. می پرسم؛ پس یعنی خواهر و مادرتان کار نمی‌کنند؟ پس از این زنهای اتباعی که توی قطار دست فروشی می کنند، از میان شما نیستند؟ محمد می گوید: زنان فقط در خانه کار می کنند؛ کارهای زیادی در خانه هست که می توانند انجام دهند. مردی کمی آن سوتر می خندد و با صدای بلند می گوید: چه با غیرت! هنوز بچه است و اینگونه فکر می کند، وای به روزی که بزرگ شود!

وضعیت کودکان زباله گرد با کودکانی که سر خیابان ها دست فروشی می کنند، متفاوت نیست؛ جنس کسب و کارشان تفاوت دارد، همه ثمره آسیبی است که به خانواده وارد شده و آنان را برای کسب درآمد کم یا زیاد راهی خیابان کرده است.

محمد، صالح و صادق، فقط نمونه کوچکی از کودکان و نوجوانانی هستند که مجبورند هر روز بساط زباله‌گردی پهن کنند، طول روز به جای بازی و درس سرشان را زباله ها گرم باشد و کسب درآمد هرچند اندک آنان را خوشحال کند.

پدیده زباله‌گردی کودکان یکی از جدیدترین و مهمترین مشکلات اجتماعی در کشور است؛ برای حل این مساله نیز تاکنون تلاش‌های متعددی نظیر استفاده از روش‌های نوین مدیریت پسماند و نظارت بر پیمانکاران توسط مراجع ذیربط صورت گرفته است ولی به سبب سود قابل توجه و منافع حاصل از الگو و فرایند موجود بازیافت و به دنبال آن مقاومت و کارشکنی ذینفعان این فرایند، مداخلات و اقدامات صورت گرفته نتوانسته است، تغییر و بهبودی در روند بازیافت زباله در کشور رقم بزند.

یکی از عوامل موثر بر این پدیده، کودکان کار است؛ اگرچه قانون حمایت از اطفال و نوجوانان از سال ۹۹ اجرایی شده و دولت می بایست از این قشر در برابر آسیب هایی که می تواند به جسمی، روانی، اجتماعی، اخلاقی، امنیت و یا وضعیت آموزشی آنان بزند، حمایت کند، اما فراگیر نبودن اجرای این قانون و نظارت ناکافی دستگاههای متولی سبب شده تا آنطور که باید در مقام اجرا موفق نباشد.

امیرحسین رحیمی وزیر دادگستری به عنوان مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک بر این باور است که طبق قانون ۲۰ دستگاه اجرایی وظیفه حمایت از کودکان را برعهده دارند و برای بهبود وضعیت کودکان باید از سازمان‌های مردم نهاد حمایت کرد اما نکته اینجاست که کودکان کار که در سطح شهر زباله‌گردی می‌کنند، از اتباع بیگانه غیرمجاز هستند و قوانین حمایتی درباره آنها موضوعیت ندارد.

۹۰ درصد کودکان کار از میان اتباع هستند

آمار دقیقی از کودکان کار در ایران اعلام نشده اما به تازگی ابراهیم نورمحمدی رئیس کارگروه حاشیه‌نشینی و مناطق حاد و بحرانی وزارت کشور با اعلام اینکه ۹۰ درصد کودکان کار در ایران از مهاجران هستند، گفته است: کودکان کار و آواره مهاجر در کشور محصول نگاه سرمایه‌داری آمریکا در منطقه‌ و ۱۰ درصد کودکان کار در کشور محصول نگاه سرمایه‌داری در داخل هستند که باید برای آن چاره‌اندیشی کرد.

این آمار در گذشته هم به اشکال مختلفی بیان شده است، محمود علیگو مدیرکل پیشین دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی کشور زمانی اعلام کرده بود که بالغ بر ۸۰ درصد کودکان کار و خیابان از اتباع هستند و این توضیح را داده بود که حدود ۴۵ درصد از کودکان کار از خانواده هایی با جمعیت چهار تا ۶ نفر هستند.

وی بر این نکته تاکید داشت که هر یک ریالی که شما به کودکان کار می‌دهید، منجر به فرو رفتن این کودکان در سطح خیابان ها و سلب امکان توانمندسازی آنها خواهد شد.

ساماندهی اتباع غیرمجاز کارساز خواهد بود؟

اکنون حدود ۱۴ هزار کودک کار و خیابان از ۶۳ مرکز نگهداری روزانه و ۲۹ مرکز نگهداری شبانه روزی کودکان تحت پوشش بهزیستی خدمت دریافت می‌کنند اما مشکل اینجاست که بخش اعظم کودکان زباله گرد، کودکان اتباعی هستند که به صورت غیرمجاز در ایران حضور دارند.

چندی پیش مرکز پژوهش های مجلس در گزارشی به آسیب شناسی پدیده زباله گردی در ایران پرداخته و تاکید کرده بود که یکی از عمده ترین موانع و چالش های موجود در بربر تغییر الگو و بهبود شیوه های تفکیک زباله، منافع سرشار حاصل از شیوه سنتی و انسان محور و مقاومت پیمانکاران بازیافت در برابر تغییر و استفاده از ابزار و فنون جدید در این حوزه است.

بر اساس این گزارش و طبق اعلام سازمان بهزیستی کشور و شهرداری تهران بخش عمده‌ای از جمعیت زباله‌گردها در کشور را اتباع و مهاجرانی تشکیل می‌دهند که به‌صورت غیررسمی وارد کشور شده و به‌واسطه عدم دسترسی و برخورداری از چتر حمایت قانون، به نیرویی ارزان، بی‌دفاع و فاقد قدرت چانه‌زنی در دست پیمانکاران تفکیک زباله بدل شده‌اند. عامل اساسی که سبب حفظ و استمرار الگوی سنتی تفکیک زباله و مقاومت در برابر اصلاح شده است.

این امر شده تا بر خلاف نص صریح قوانینی چون قانون کار، قانون حمایت از اطفال و نوجوانان و نظام‌نامه تفکیک در مبدأ و جمع‌آوری پسماند خشک شهرداری، پیمانکاران بازیافت در سایه نبود نظارت موثر و کارآمد با کمترین هزینه، بیشترین بهره‌کشی را از نیروی کار کودکان و نوجوانان در فرایند جمع‌آوری و تفکیک زباله داشته باشند.

بر این اساس، اجرای یک سیاست جامع در ارتباط با ساماندهی اتباع بیگانه، می‌تواند بخشی از مشکل کودکان زباله گرد را رفع کند زیرا شرایط حضور غیرمجاز اتباع در کشور سبب سوءاستفاده از این قشر توسط سوداگرانِ عرصه زباله شده است.

از این رو تشکیل سازمان ملی مهاجرت و ساماندهی اتباع بیگانه که در دولت سیزدهم اجرایی شد و در برنامه هفتم نیز بر آن تاکید شده است، می‌تواند امیدواری ها را در زمینه حل بخشی از مشکل کودکان زباله‌گرد زنده کند؛ به گفته عبدالله مبینی رییس سازمان ملی مهاجرت، شمار اتباع خارجی مجاز در کشور حدود ۴ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر است که تاکنون ۲ میلیون تبعه ساماندهی شده و کارت های شناسایی هوشمند حدود یک میلیون نفر در حال تحویل است.

رییس سازمان ملی مهاجرت درباره جزئیات آمار اتباع خارجی ساکن در ایران چنین گفته است: نزدیک به ۶۷۰ هزار نفر دانش آموز، نزدیک به ۲۰۰ هزار نفر دانشجو و طلاب علوم دینی و حدود ۳۵ درصد یعنی تقریبا یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر، زنان هستند.

وی با بیان اینکه از حدود ۸۰ کشور تبعه خارجی داریم اما بیشتر اتباع اهل افغانستان هستند، افزود: بیش از ۳۰۰ هزار تن از اتباع مجاز ثبت شده، کودکانی هستند که واجب التعلیم نیستند.

مبینی تعداد اتباع غیرمجاز را حدود ۵۰۰ تا یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر برآورد کرد و گفت: جمهوری اسلامی ایران برای ساماندهی اتباع غیرمجاز مصمم است زیرا اینها به قانون ما احترام نگذاشته‌اند و بدون هماهنگی وارد شده اند بنابراین بدون تعارف، تمام اینها از کشور، جمع آوری و تحویل دولت متبوعشان می شوند تا به کشور خود بازگردند.